تازه‌مسلمانان :
چرا بانوی کاتولیک کانادایی دین اسلام را برگزید

بانوی تازه مسلمان کانادایی از تجربه مسلمان شدن خود می­گوید، تجربه­ای گرانقدر برآمده از حس حقیقت جویی، و تعمق در باب حقیقت اسلام. در ادامه نوشتار از زبان او با مسیری که پیموده است آشنا می­شویم:

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )در یک خانواده بسیار مومن کاتولیک بزرگ شدم. والدینم ما را جوری بار آوردند که هر یکشنبه به کلیسا می­رفتیم و همه اعمال اعیاد و مناسبت­های مذهبی را بجا می­آوردیم. به یک مدرسه کاتولیک  رفتم و  بنابراین به خوبی با آیین مذهبم آشنا شدم، می­توانم بگویم که وقتی بزرگ شدم با وجود این که چیزهای زیادی درباره مذهبم می­دانستم، اما هرگز عمیقاً درباره چرایی و حکمت انجام آنها نیاندیشیده بودم. با اتمام دبیرستان و ورود به دانشگاه، زمزمه­هایی از تفکر و پرسش درباره مذهبم در من جوشیدن گرفت. شاید حسی از طغیان و سرکشی با آغاز جوانی و استقلال فردی در وجود همه باشد اما قطعا این حس حقیقت خواهی در وجود من چیزی فراتر از این بود. بخاطر حضور در مدارس کاتولیک فرصتی پیش نیامده بود تا با دوستان مسلمان آشنا شوم اما با ورود به دانشگاه این ممکن شد.

برای اولین بار در زندگیم فرصتی پیش آمد تا به این پرسش­ها فکر کنم؛ اگر نباید بت­ها را پرستش کنیم، پس چرا در کلیسا بسوی مجسمه­ها دعا می­کنیم؟ اگر فقط باید پروردگا ر واحد  را پرستش کنیم و او خالق همه چیز و توانا به امورست ؟ چرا مریم مقدس و قدیسان را نیز  می­پرستیم؟ و اگر خداوند ابدی و جاودان هست، آیا می­توان گفت که خدا مرده است؟ قطعا در آن زمان سوالاتی داشتم واقعاً بی پاسخ، شروع به تحقیق نمودم، اگر مسیحیت اشتباه هست خب پس دیگر ادیان هم چندخدایی و شرک­آمیز هستند. در عین حال قصد نداشتم این موضوع زیاد درگیرم کند، و واقعا هرگز راه حلی توحیدی هم پیدا نکردم.

بنابراین شروع به تفکر درباره مسائل تثلیثی کردم و با سوالات زیادی مواجه شدم. فهمیدم که خیلی از ابهامات بعدها به مسیحیت اولیه وارد شده و مسیحیت ناب واقعا یکتاپرست است،و بعدها به چیزی که امروز با آن مواجه­ایم تغییر شکل داده است.درآن زمان درباره دین با برخی از مسلمانان بحث و گفتگو کردم، صادقانه باید بگویم وقتی به مدرسه رفتم، درباره دین اسلام چیزی نمی­دانستم. کلیشه­هایی از این دست در ذهنم بود که؛ اسلام مروج تروریسم و خشونت است، مسلمانان دیگران را به زور شمشیر به دین خود می­آورند، تساهل و مدارا ندارند و هرکس را که موافق عقیده­شان نباشد می­کشند و خیلی از این تفکرات سطحی دیگر. اما هرچه بیشتر در مورد اسلام جستجو کردم، بیشتر خودم را مجذوب آن یافتم، اساسا به این خاطر که آنها به یک خدای واحدو ازلی ایمان دارند.

با شروع تحصیل در رشته مطالعات مذهبی، جایی که واقعا می­توانستم با یک دیدگاه علمی بی­طرفانه به اسلام نگاه کنم، دوباره در وجودم نوعی گرایش به اسلام را یافتم. بخاطر این­که اسلام دینیست خردپذیر و می­تواند نقطه تلاقی خرد و اعتقاد باشد. اسلام از شما نمی­خواهد که عقیده­ای را بدون پرسش پذیرا شوید. و وقتی مجدداً به قرآن مراجعه کردم دوباره با همین حقیقت روبه رو شدم که؛ پروردگار بندگانش را به سوال کردن و تعمق در امور فرمان داده، مسئله­ای که با آن در انجیل روبه رو نشدم و این چیزی بود که برایم بسیار جذاب بود. اما هنوز نمی­توانستم اسلام را بعنوان دین خودم بپذیرم مگر تا زمانی که کاملا مطمئن شدم.

به نزد خواهرم بزرگترم رفتم تا برای اولین بار بعد از چندین سال دوری، با او زندگی کنم.به یاد می­آورم که نیمه­های رمضان بود و من هنوز در جستجوی اسلام بودم، سحرگاه از آشپزخانه صداهایی شنیدم با تعجب خواهرم را دیدم و فهمیدم که قصد دارد روزه بگیرد، آنوقت بود که  متوجه شدم من و خواهرم هر چند در این سال­ها دور از یکدیگر در شهرهایی دیگر زندگی می­کردیم و گفتگویی درباره اسلام نداشتیم، اما هر دو همزمان در جستجوی اسلام بوده­ایم، این بود که احساس کردم برای پذیرش اسلام راحت ترم. بالاخره بعد از ماه­ها تحقیق مجدد، من و خواهرم شهادتین را جاری کردیم. از آن زمان به بعد، زندگیم تغییر کرده و به طور چشمگیری بهتر شده است.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: