نورا؛ بانوی شیعه شده:
ماموریت برای شیعه شدن

درپایان دوره دبیرستان با یک دختر شیعه عراقی آشنا شدم. در گفت و گوهایمان من چنان شیفته حرف های او راجع به تشیع می شدم که فقط گوش می دادم و امکان هرگونه مخالفت کردن از من به کلی گرفته می شد.او به من تعدادی کتاب و لینک تعداد ویدئو را داد.فقط برای اینکه به من کمک کند بیشتر یاد بگیرم.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) گروه ترجمه سایت رهیافتگان – محمد مهرداد زمانی

من در یک خانواده اهل تسنن به دنیا آمدم.در دوران کودکی چیزهایی زیادی راجع به اسلام از والدینم فرا گرفتم.می دانستم که مسلمان هستم,خداوند و پیامبر(ص) و مناسک دینی را می شناختم..من در کشور اروپایی زندگی می کنم و در دوران ابتدایی آموزش هایی درمورد اسلام داده می شود.البته خیلی مختصر بود و من همیشه  سرکلاس  درمورد اسلام برای  همکلاسی ها و معلمانم صحبت می کردم.

به خاطر دارم  ده ساله بودم که روزی پدرم مشغول تماشای برنامه تلویزیونی درمورد عاشورا از شبکه ای ترکی زبان بود(ما اصالتا اهل ترکیه هستیم).خیلی تعجب کرده بودم و از پدرم سوالاتی درمورد عاشورا پرسیدم.پدرم نیز در مورد انشقاقی که در اسلام رخ داده و فرقه های شیعه و سنی  وغیره برایم صحبت کرد و درجواب سوال من که پرسیدم “ما متعلق به کدام هستیم؟” جواب داد “اهل تسنن” . ومن احساس کردم از آن روز ماموریتی برای بیشتر فراگرفتن روی دوشم قرار دارد.(با انکه کودکی  ده ساله بیش نبودم اما باور کنید چنین احساسی داشتم!)

در دوران دبیرستان در درس دینی چیزهایی بیشتر یاد گرفتم.در بخش اسلام دوباره اصول دین ارائه شد به علاوه چیزهایی مربوط به فرقه ها. و من چیزهایی در مورد شیعه و سنی خواندم.چیزی که مرا خیلی گیج کرده بود این بود که عقاید شیعه کاملا متقاعد کننده بود.اما به توجهی به آن نکردم  و باخود فکر میکردم “حتما پیشینان ما چیزی می دانستند که تسنن را انتخاب کرده اند.”

درپایان دوره دبیرستان با یک دختر شیعه عراقی آشنا شدم. در گفت و گوهایمان من چنان شیفته حرف های او راجع به تشیع می شدم که فقط گوش می دادم و امکان هرگونه مخالفت کردن از من به کلی گرفته می شد.او به من تعدادی کتاب و لینک تعداد ویدئو را داد.فقط برای اینکه به من کمک کند بیشتر یاد بگیرم. اما متاسفانه من روی درس های مدرسه تمرکز کرده بودم و وقتی برای خواندن کتاب ها نداشتم.

بالاخره دوسال پیش به خاطر آشنا شدن با بهترین دوستم دوباره توجه من تشیع جلب شد.من روزانه ساعت ها با او صحبت می کردم روز به روز بیشتر با نظرات او موافقت می کردم به علاوه کتاب هایی که ازدوست عراقی دریافت کرده بودم را خواندم و تحقیقاتی را هم در اینترنت انجام دادم.

سال پیش که درحال فراموش کردن علاقه ام به تشیع بودم خوابی دیدم.در خواب من در بین جمعیتی ایستاده بودم و فریاد می زدم” یا الله یا محمد یا علی” و مردم نیز همان را می گفتند.موقع برخواستن از خواب خیلی آشفته بودم و خوابم را برای کسی تعریف نکردم.آن زمان زندگی خوب پیش نمی رفت و من دوران سختی داشتم.من به دنبال آرامش بیشتری از طریق دین بودم .اطلاعاتم از تشیع وسیع شده بود و احساساتم نسبت به ان لحظه ای مرا رها نمی کرد.

و من شیعه شدم و اطمینان داشته باشید از آن روز به بعد زندگی من رو به راه شد و طرز نگاهم به زندگی تغییر کرد و ارتباطم با خداوند بیشتر از قبل شد.(شاید تصور کنید که اغراق می کنم اما این چیزی بود که واقعا احساس کردم!)

گروه ترجمه سایت رهیافتگان – محمد مهرداد زمانی

 

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: