مایا والاس رهیافته اسکاتلندی:
اسلام برای من، به معنی همه چیز است

قسمت مورد علاقه من از قرآن در سوره بقره است آیه ای که در آن خدا همه مردم را به چالش می اندازد(…اگر شما باور ندارید که این کتاب کلام خداست پس کلمه ای مانند آن بیاورید…)این برای من خیلی معنی داشت چون که من افرادی را که مدعی بودند خدا وجود ندارد یا قرآن واقعی نیست و اینکه محمد خودش همه چیز را ساخته است دیده بودم اما آن ها چالش به این راحتی را انجام نخواهند داد

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) گروه ترجمه سایت رهیافتگان-مترجم فاطمه پوراسماعیل

مایا والاس در خانواده ای غیر مذهبی پرورش یافته بود.او در دوران دبیرستان کمی درباره ادیان مختلف مطالعه کرده بود به جز اسلام ؛چراکه که هیچ معلمی نبود که تحصیلات اسلامی داشته باشد.او در جست و جوی پاسخ بسیاری از سوال هایی که داشت بود اما به این نتیجه رسید که آن ادیان هیچ مفهوم منطقی را             نمی رسانند.در آن زمان او به طور کلی مانند بسیاری دیگر از مردم درک صحیحی از اسلام نداشت.تا قبل از اینکه او با مسلمانان کار کند فکر می کرد که مسلمانان تروریست های دیوانه ای هستند.؛آشنایی من با اسلام در ۲۰۰۵ شروع شد وقتی من شروع به کار در مرکزی با چند مسلمان پاکستانی کردم و آن ها بهترین دوستان من شدند.کم کم اخلاق و رفتار آن ها مرا به اسلام معرفی کرد.او به این نتیجه رسید که آن ها هیچ سنخیتی با آن چیزی که او درباره مسلمانان فکر می کرد ندارند.او آن ها را افراد صلح جو و مراقبی یافت و برای آن ها دوست خوبی شد.همان طور که او گفت تاثیر گذار ترین لحظاتی که او با آن ها داشت طی ماه رمضان بود.دوستانش به او توضیح دادند که آن ها روزه هستند.در موقع افطار یکی از دوستانش به او جعبه ای داد که شامل غذایی می شد که مادرش پخته بود.

“برای من لحظه عمیقی بود چراکه طی روز من به آن ها بی توجه بودم و خورده بودم و مقابل ان ها آب آشامیده بودم و سپس آن ها غذایشان را به من تعارف می کردند و روزه شان را با من باز می کردند.من کنجکاو شدم چرا مسلمانان اینگونه عمل می کردند؟آن ها خودشان را گرسنه نگه می داشتند و غذایشان را به من می دادند؟ ” او شروع به سوال کرد”اسلام چیست؟مسلمانان کیستند؟…”ودوستانش تلاش کردند که جواب های مناسب بدهند اما چیزی که توجه مرا جلب کرد این بود که آن ها مغرور نبودند.آن ها نمی گفتند”من می دانم…به عقیده ی من…من می گویم…”بلکه می گفتند این چیزی است که قرآن می گوید, این چیزی است که سنت می گوید این چیزی است که حدیث می گوید.آن ها برای هرچیزی استدلال داشتند و مرا مجبور به پذیرفتن چیزی نمی کردند آن ها تنها به من پاسخ می دادند و اینقدر متواضع بودند که وقتی جواب را نمی دانستند بگویند”قادر نیستم به تو بگویم.”بنابر این مایا اسلام را یک سرنوشت صحیح یافت اما اونمی خواست که دینی را بپذیرد او تنها میخواست که پاسخ سوالاتی که در ذهنش  داشت را بیابد و فکر می کرد که همین کافی است اما او وقتی که درباره اسلام می آموخت به این نتیجه رسید که باور داشتن کافی نیست.

اسلام راه و رسم زندگی در همه جهات نظیر اقتصادی سیاسی اجتماعی و…است امانمی دانست که آیا میتواند مانند یک مسلمان رفتار کند پس او تلاش کرد تا ببیند که می تواند آنچه اسلام از او می خواهد را انجام دهد.در ابتدا او از چیزهای ساده مانند منع خوردن گوشت حرام یا نوشیدن الکل شروع کرد.کم کم او به این نتیجه رسید که می تواند بر این سختی ها غلبه کند اما هنوز نگران بود که آیا می تواند به خدا تعهد بدهد.”زمان زیادی گرفت که من آن جرات را برای پریدن پیدا کنم تا بفهمم که من کار درستی انجام میدادم و ترس من بیشترازگفتن به خانواده ام بود.او خیلی اوقات تصمیم گرفته بود که به مادرش بگوید اما نمی توانست تا رمضان شد.ماه مقدس داشت می آمد و او می خواست هر چه زودتر اسلام را بپذیرد تا در ماه رمضان روزه بگیرد بنابراین او تمام جراتش ر ا جمع کرد و به مادرش گفت و بعد از کمی بحث او پذیرفت.سپس او به مسجد رفت و با اشک شوق شهادتین را خواند.

مایا والاس خواهر اسکاتلندی که اسلام را پذیرفت.اسلام برای من به معنی همه چیز است.معنای زندگی را به من می دهد. به من می گوید که چه چیزی درست و چه چیزی غلط است. به من رابطه خیلی بهتری با مادرم داده است که هرروز عشقش را به من ابراز می کند سفر من به اسلام خیلی راحت بود و و من حمایت بسیار و دوستان فراوانی در اطرافم داشتم.حتی خانواده ام بسیار مرا حمایت می کردند اما بخش اعظم سفر من وقتی شروع شد که من به کلاس اسلامی رفتم و آنجا درباره پوشش مناسب یاد گرفتم که ما باید پوشیده باشیم.برای مدتی طولانی من نمی توانستم آن را قبول کنم.من نمی خواستم موی زیبایم را بپوشانم.سپس او شروع به آموختن بیشترحجاب و هدف آن کرد.دوستان من درباره دیدگاه اسلام درباره زن که به خاطر ارزش بالایشان از آن ها خواسته شده تا پوشیده بمانند.این مایه حفاظت و امنیت آن ها و چیزی است که خدا خواسته است.بنابراین وقتی من دلایل پشت آن را فهمیدم می خواستم که آن وظیفه را در برابر خدا به طور کامل انجام دهم.

پیش از اینکه او یک مسلمان شود کمی درباره خواندن قران که تحت الفظی ترجمه شده بود و برای او خوانا نبود نگران بود تا وقتی که دوستانش به او قرآنی که برای کودکان بود دادند او سراغ داستان پیامبران رفت و غشق او به قرآن از اینجا شروع شد و به تدریج بیشتر شد”…و قسمت مورد علاقه من از قرآن در سوره بقره است آیه ای که در آن خدا همه مردم را به چالش می اندازد(…اگر شما باور ندارید که این کتاب کلام خداست پس کلمه ای مانند آن بیاورید…)این برای من خیلی معنی داشت چون که من افرادی را که مدعی بودند خدا وجود ندارد یا قرآن واقعی نیست و اینکه محمد خودش همه چیز را ساخته است دیده بودم اما آن ها چالش به این راحتی را انجام نخواهند داد.در واقع در طول ۱۴۰۰سال حتی یک نفر نتوانسته است این کار را انجام دهد و ما شاهدیم که در قسمت دوم آیه خدا پیشتر می رود تا بگوید شما فادر نخواهید بود آیه ای بیاورید.

در پایان صحبتش او درباره چیز هایی که بعد از اسلام آوردنش به دست آورده است توضیح می دهد”اسلام همه چیز من است تمام زندگی من است.یک باور به من فهمیدن زندگی و همه چیزهایی را که می خواستم داده است به من گفت که چرا من اینجا هستم و چه کاری باید انجام دهم.به من فهماند که خدایی هست که من میتوانم عبادتش کنم و از او پیروی کنم و انسانیت را برای من معنا می کند.به من می گوید که چه چیزی غلط و چه چیزی صحیح است.به من رابطه خیلی بهتری با مادرم داده است که او هر روز به من می گوید که عاشقم اشت من اکنون صاحب همه چیز هستم و دیگربه دنبال جدیدترین لباس یا ماشین نیستم.من حدود ۱۷سال زندگی کرده بودم و هیچ چیزی به دست نیاورده بودم.امروز جایگاهم را درک کرده ام و می خواهم وظیفه ام را در قبال مسلمانان کامل کنم و اسلام را گسترش دهم.

گروه ترجمه سایت رهیافتگان-مترجم فاطمه پوراسماعیل

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: