مصاحبه ای اختصاصی با بانوی رهیافته از آمریکا:
اسلام آوردن زندگی مرا نجات داد…

سیر من برای یافتن اسلام وقتی شروع شد که من حدودا نُه ساله بودم وشروع کردم بفهمم که کاتولیک بودن آن چیزی نیست که من میخواستم باشم.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )   گروه ترجمه سایت رهیافتگان–مترجم زهرا فاتحی

تیم رهیافته ضمن قدر دانی از فاطیما دهدشت، کسی که سابقا مدتی در آمریکا به عنوان آهنگساز مشهور بوده است، با ایشان مصاحبه ای داشته است. خانم دهدشت ساکن ماساچوست آمریکا، مجری سابق شبکه ی سحر است که اخیرا اسلام آورده است.او در گذشته کاتولیک بوده و ۲۵ سال پیش اسلام آورده است. در حال حاضر مقیم تهران است، او مادر یک پسر و یک دختر است. او معلم زبان انگلیسی است و تاکنون در چندین مدرسه تدریس کرده است، به همراه شش سال سابقه ی تدریس در دانشگاه امام جعفر صادق علیه السلام. اکنون ما شما را دعوت میکنیم تا داستان خواهرمان فاطیما دهدشت را بخوانید…

ما دوست داریم بیشتر در مورد آمدن شما به اسلام بدانیم و چه چیزی باعث شد که شما اسلام را در بین ادیان دیگر انتخاب کنید؟

اول باید بگویم که بزرگ شدن به عنوان یک کاتولیک خیلی سخت بود چون منطقی و استدلالی نبود. پیدا کردن اسلام برای زندگی هرکسی بسیار منطقی است. از ابتدا، من دنبال یک راهی بودم برای اینکه به خدا نزدیکتر شوم. من در ابتدا با اسلام از طریق گروهی از دانش آموزان که در فلوریدا تحصیل می کردند آشنا شدم و من با این گروه که شیعه بودند آشنا شدم. من همسرم را در بین این گروه از مسلمانان شیعه دیدم. همه ی آنها در دانشگاه درس میخواندند، من و همسرم با هم آشنا شدیم و خیلی زود پس از آن، او شروع کرد به معرفی اسلام و رفتار و اخلاق مسلمانان به من. من شروع کردم به خواندن کتاب و تحقیق و پژوهش و دو سال طول کشید تا تحقیقاتم کامل شود و پس از دو سال من اسلام آوردم و تا امروز هنوز هم درحال یادگیری هستم.

چه چیزی شما را به گروهی که شیعه بودند علاقمند کرد؟

من دوستی داشتم که در این گروه بود و او میدانست که من در حال تحقیق برای یک دین کامل تر و راه بهتری برای نزدیک شدن به خدا هستم. بنابراین او مرا به این گروه معرفی کرد. قبل از ملاقات با این گروه شیعه، من تحقیقاتی درباره ی دیگرادیان کرده بودم اما فهمیدم که آنها هم مانند مذهب کاتولیک منطقی نیستند.

ماشاالله خانم دهدشت، میتوانید کمی به ما درباره ی اینکه چقدر در ابتدا جست وجو به دنبال حقیقت برایتان سخت بود بگویید؟

پیدا کردن حقیقت خیلی سخت نبود زیرا تحقیقات من، در ابتدا، درباره ی مسائل پایه ای درباره ی اسلام بود، چیزهایی که منطقی بودند و فهمیدنشان برای من سخت نبود؛ بعضی از دغدغه ها و سوالات ابتدایی من درباره ی حضرت عیسی بود و وقتی که من تحقیقاتم را در اسلام انجام دادم، اسلام برای سوال من درباره ی حضرت عیسی پاسخ هایی منطقی داشت در حالیکه در مذهب کاتولیک پاسخ های منطقی ای وجود نداشت. چون من کاتولیک بودم و به این روش بزرگ شده بودم من میدانستم و در قلبم احساس میکردم که آن چیزها درست نبودند. بنابراین فهمیدن حقیقت خیلی سخت نبود، بعد از اینکه تو حقیقت را میفهمی بعضی چیزها در مسیر درست میمانند، آن موقع است که بعضی چیزها سخت میشوند.

در مذهب کاتولیک، آنها اعتقاد دارند که عیسای پیامبر بر روی یک صلیب به خاطر گناه بشری کشته شده درحالیکه این به هیچ وجه منطقی نیست. زیرا هیچ کسی نباید بخاطر گناه شخصی دیگر مجازات شود، این موضوع بسیار منطقی تر شد وقتی که من داستان را خواندم که اینطور بود که عیسای پیامبر توسط خدا نجات یافته و به آسمان برده شده و انشاالله همراه با امام مهدی بازمیگردد. این یعنی بیشتر معلوم میشود که او یک پیامبر بوده تا اینکه یک خدا باشد. در باور کاتولیک، آنها اعتقاد دارند که او خداست، پسر، روح، نجات دهنده. اگر او خداست، هیچ دلیلی وجود نداشت که بخاطر گناهان ما بمیرد؛ این هیچ حسی در من ایجاد نمیکرد. این مسئله همواره گیج کننده بود. آیا عیسی یک انسان است؟ آیا عیسی خدا است؟ مشخص نبود. اما در اسلام مشخص بود که حضرت عیسی یک پیامبر است، او یک انسان بود و کسی که ما فکر میکردیم به صلیب کشیده شده بود کسی شبیه حضرت عیسی بود؛ و پیامی که حضرت محمد ( درود خدا بر او باد) برای مسیحیان گذاشت این پیام بود. متاسفانه، رهبران یا پیروان آنان پیام را دریافت نکردند.

نظر شما درباره ی حجاب چیست؟ چطور میتوان آن را عملی ساخت؟

راه های بسیار زیادی برای توصیف حجاب وجود دارد. بعضی از افراد ترجیح میدهند چادر بپوشند چون آنها با آن راحتند؛ بعضی افراد ترجیح میدهند که مانتوی بلند با مقنعه بپوشند. هر کسی میتواند نظر و عقیده ی خودش را درباره ی چیستی حجاب داشته باشد. و عملکرد و عقیده ی من درباره ی حجاب خودم این است که مقنعه ی مناسب به همراه لباسهای گشاد میپوشم.  این در ابتدا برای من سخت بود چون من واقعا نمیتوانستم ارزش حجاب را بفهمم. من در گذشته به همسرم میگفتم که موهای من آنقدر زیبا نیستند، مشکل چیست؟ حدود پنج سال طول کشید تا من حقیقتا به درستی حجاب را بفهمم و باور کنم. پنج سال بعد از اینکه من مسلمان شدم. البته من حجاب داشتم ولی بطور کامل آن را تا حدود پنج سال نفهمیدم تا اینکه احساس کردم به راحتی میتوانم از آن در مقابل غیر مسلمانان در آمریکا دفاع کنم. فکر می کنم وقتی که شما به خودتان ارزش میدهید و شروع میکنید به خودتان احترام بگذارید و ارزش خودتان را میدانید، آن موقع زمانی است که حجاب را قبول میکنید. حتی برای من اینطور بود که حس می کردم در آمریکا غیرمسلمانان هم به منِ باحجاب احترام بیشتری می گذارند چون آنها در حال گوش دادن به پاسخ های من بودند؛ آنها در حال گوش دادن به حرف های من بودند؛ نه اینکه در حال نگاه کردن به آنچه من میپوشم یا نمیپوشم باشند. پس برای من، حجاب چیز مهم و منحصر به فردی بود. میتوانستم به آن افتخار کنم، آن را بفهمم، مدت زیادی تحقیق و فهم آن زمان برد. من قویاُ به حجاب ایمان آوردم. من باور دارم که حجاب درقرآن واجب است اما همزمان معتقدم که رفتار افراد هم مهم است.فکر نمیکنم کسی که چادر می پوشد یا حجاب خوب دارد رفتار یا تربیت بدی داشته باشد. بنابراین من قویاَ به حجاب اعتقاد دارم ولی فکر میکنم نیاز است که به افراد جوان یاد بدهیم که به یکدیگر احترام بگذارند و بهترین رفتار را داشته باشند و پس از آن ممکن است شروع کنند به بحث و گفتوگو درباره ی حجاب و اهمیت آن.

واکنش خانواده ی شما پس از مسلمان شدنتان چه بود؟ آیا مشکلی با کسانی که شما را میشناختند پیدا کردید؟

من یک فرد خوشبخت بودم که انتخاب کردم که مسلمان شوم. مادرم وقتی که  هجده سال داشتم فوت کرد. بنابراین متاسفانه او نتوانست مرا به عنوان یک مسلمان ببیند اما  در قلبم میدانم که او یکی از حامیان من بود. وقتی که من به پدرم گفتم که درحال اسلام آوردن و تغییر مذهب هستم او واقعا از من پشتیبانی کرد. پاسخ پدر من این بود که اگر این کار تو را خوشحال میکند پس من هم برای تو خوشحالم. می خواهم تو در زندگی ات شاد باشی. برادران و خواهر من بسیار حامی بودند. آنها وقتی که مرا دیدند که حجاب پوشیده ام هیچ مشکلی با من نداشتند. متاسفانه آنها خودشان هیچ علاقه ای نشان ندادند برای اینکه درباره  ی اسلام بدانند یا مسلمان شوند. اما به دوست داشتن و حمایت کردن من ادامه دادند. پس من خیلی خوشبخت بودم وقتی که به خانواده آمدم. بیشتر دوستان صمیمی ام هم از من حمایت کردند. آنها هیچ مشکلی با حجاب من یا چیزی شبیه آن نداشتند. آنها مشکلی با اینکه من مشروب را ترک کردم، سیگار نمیکشم یا گوشت خوک و این قبیل چیزها را نمیخورم، نداشتند. اما باز به این دلیل که سبک زندگی آنان با سبک زندگی من خیلی متفاوت بود، دوستیمان تغییر کرد. من هنوز با بسیاری از دوستانی که با آنها بزرگ شده ام در ارتباطم اما ما دیگر مثل گذشته صمیمی نیستیم چون سبک زندگی مان کاملا باهم متفاوت است.

من چند دوست آمریکایی داشتم که آنها هم مسلمان شدند اما متاسفانه آنها شرایطی بسیار سخت تر در روابط با خانواده شان داشتند.

اولین بار که حجاب گذاشتید چه احساسی داشتید؟

اولین باری که حجاب گذاشتم خیلی ترسناک بود. افرادی که مرا میشناختند روز جمعه موهای مرا دیده بودند و من روز دوشنبه آنها را کاملا پوشانده بودم، در آن لحظه توضیح این موضوع سخت بود.هرگز روز اولی که حجاب گذاشتم را فراموش نمیکنم. در یک بانک کار میکردم و دو سال بود که در آنجا مشغول به کار بودم و اکثر دوستان صمیمی من میدانستند که من با یک مرد شرقی ازدواج کرده ام که دین دیگری دارد. اما من بخاطر عقاید مذهبی ام درباره ی زندگی شخصی ام در محل کار خیلی صحبت نکرده بودم. اولین روزی اسلام آوردنم یکشنبه بود و من مجبور بودم دوشنبه به سرکار بروم و به یاد دارم که در یک پارک نشسته بودم و بسیار ترسیده بودم. من یک روسری کوچک پوشیده بودم اما همه ی موهایم را پوشانده بودم، شلوار گشاد و مانتوی آستین بلند پوشیده بودم و با یاد دارم که در ماشینم فکر میکنم حدودا شاید سی دقیقه نشسته بودم؛ واقعا از اینکه از ماشیتم بیرون بروم میترسیدم و دوستان نزدیکم فهمیده بودند اما کسانی که در بانک من را به خوبی نمیشناختند از من سوالات دیوانه کننده ای میپرسیدند که ” آه خدای من، کچل شدی؟ سرطان داری؟ رنگ اشتباهی به موهات زدی؟” آنها خیلی نمیفهمیدند؛ این برای من سخت بود. کمی طول کشید تا مانند سابق بشوم و برای همکارانم هم زمان برد تا مانند سابق بشوند. همانطور که گفتم حدود پنج سال طول کشید تا من درباره ی حجاب واقعا قوی شوم.

لطفا به ما درباره ی تجربیات یادگیریتان بگویید. سیر یادگیریتان و مراحلی که برای یادگیری اسلام از میان آنها عبور کردید.

سیر من برای یافتن اسلام وقتی شروع شد که من حدودا نُه ساله بودم وشروع کردم بفهمم که کاتولیک بودن آن چیزی نیست که من میخواستم باشم. به این علت که کاتولیک تشریفات مذهبی زیادی داشت که این منطقی نبود. تا آنموقع با آن سن کمی که داشتم میدانشتم که درحال از دست دادن چیزی هستم و میدانستم که میخواهم یک راه متفاوت برای داشتن رابطه ای بهتر با خدا داشته باشم، سپس من در حال پیدا کردن آن در کلیسایم بودم. همانطور که درحال یادگیری بودم، بعد از اینکه اسلام آوردم هر روز چیزهای جدیدی یاد میگرفتم، من مطمئنم که از حالا تا همیشه هم در حال یادگیری هستم. من گمان میکنم که مهمترین چیز این است که وقتی در حال مطالعه و تصمیم گیری برای مسلمان شدن بودم یاد گرفتم که صبر و اندیشه مهمترین دو عامل برای یک مسلمان خوب بودن هستند. اگر شما صبر و یا اندیشه ندارید، خیلی سخت تر میتوانید مسلمان بودن را بفهمید. چیزهایی وجود دارد مثلا یک مسلمان که شما کاملا نمیفهمید و ممکن است من هم واقعا با آنها موافق نباشم اما من به خدا ایمان دارم. پس اگر چیزی وجود دارد که قرآن خواسته که من انجام بدهم، من انجام میدهم. من فکر میکنم سیرِ هر شخصی کمی متفاوت است. من فکر میکنم هر کسی دلایل خودش را دارد برای تحقیق درباره ی چیزی که واقعا به آن اعتقاد دارد. برای من آن، پیدا شدن یک کمبود و یافتن چیزی برای پر کردن آن بود. بنابراین برای من یافتن اسلام بهترین راه برای داشتن رابطه ای بهتر با الله بود.

به نظر شما زیباترین آیه ی قرآن کدام است؟ و چرا؟

آیه ی خاصی مدنظرم نیست اما بخش مورد علاقه ی من درباره ی حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمد (ص) است. متاسفانه من آیات عربی قرآن را نخوانده ام. تنها چیز عربی ای که میدانم این است که چطور نماز بخوانم. من قرآن را به انگلیسی میخوانم. البته من عاشق گوش دادن به صوت زیبای افرادی که قرآن را میخوانند هستم و شکر خدا من داماد بسیارخوبی دارم که قرآن را به زیبایی قرائت میکند و من عاشق گوش دادن به صدای او هستم. من واقعا آیه ی خاصی مد نظرم نیست اما دوست دارم داستان هایی در قرآن را بخوانم که آنها به صورت انگلیسی قابل درک تر هستند مثلا داستانهایی که درباره ی حضرت عیسی یا حضرت محمد (ص) هستند.

اگر بخواهید چند کلامی درباره ی زیبایی اسلام، صلح و آرامشی که شما در این دین پیدا کردید بگویید، چه خواهید گفت؟

زیبایی اسلام این است که قادر هستی با خدا گفت وگو کنی و واقعا احساس کنی که او درحال گوش دادن است.

آیا امروز با تصمیمی که برای اسلام آوردن گرفتید خوشحال هستید؟

اسلام آوردن زندگی من را نجات داد. من هر روز خدا را شکر میکنم که کمکم کرد راه درست را پیدا کنم و مسلمان شوم. پذیرش اسلام باز کردن یک در به سوی تمام خوبی هاست که شما از خوبی هایی که برای شما فراهم است استفاده می کنید.

وقتی اولین بار درباره ی اهل بیت (ع) مطالبی شنیدید چه فکری کردید؟ 

برای چند سال چیزی درباره ی آنان درک نمیکردم. اما اکنون احساس میکنم فهم و درک خوبی نسبت به پیامبرمان و امامان(ع)  دارم.

چه پیام نهایی برای کسانی که امروز میخواهند اسلام بیاورند دارید؟ چطور اسلام را برای آنان توصیف میکنید؟

عمیقا به قلبتان نگاه کنید، برای پاسخ های درست به خدا ایمان بیاورید. اسلام بسیار منطقی است و تمام پاسخ ها را دارد اگر شما در جای مناسب دنبال آنان بگردید. همانطور که گفتم اسلام زندگی مرا نجات داد و اکنون زندگی من بسیار کامل و مملو از محبت های خداست.

پیام آخر من این است که با یکدیگر مهربان باشید. مهربانی راه بهتری است برای زندگی بهتر. اسلام واقعی عشق و بخشش است. از صبوریتان متشکرم. از همه میخواهم که برای من و خانواده ام دعا کنند.

آیا چیز دیگری وجود دارد که بخواهید اضافه کنید؟

چیزی که من میخواهم به صحبت هایم اضافه کنم این است که به یاد بیاریم ۲۵ سال پیش را، زمانی که افراد زیادی از اسلام، مسلمانان و حجاب آگاهی نداشتند. شهرستانی که من در آن بزرگ شدم شهرستانی بسیار بسیار کوچک در ماساچوست بود. سپس مردم بیشتر قبول کردند؛ آنها دیگر مشکلی با من نداشتند چون مرا می شناختند، خانواده ام را می شناختند.  فکر می کنم متاسفانه امروزه اسلام آوردن برای افراد جوان بسیار سخت تراست به دلیل سبکی که مردم دنیا دارند.

خانم دهدشت از وقتی که گذاشتید سپاسگزاریم. از خدا میخواهیم به شما نعمت بدهد و شما را قوی بدارد و شما را در این راه ثابت قدم نگه دارد.

گروه ترجمه سایت رهیافتگان–مترجم زهرا فاتحی

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: