مهدی همازاده ابیانه
فرستادن عکس معمم به سفارت ‌آمریکا

حجت‌الاسلام مهدی همازاده از طلاب حوزه علمیه و معاون مدرسه‌ی اسلامی هنر در یاداشت‌هایی به بیان خاطرات سفر علمی خود به آمریکا پرداخته است.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) حجت الاسلام مهدی همازاده ابیانه از طلاب حوزه علمیه و معاون پژوهش مدرسه اسلامی هنر در سلسله یادداشت هایی به بیان خاطرات سفر علمی خود به آمریکا پرداخته است.

بخش اول این سفرنامه تقدیم خوانندگان ارجمند می شود:

* عکس معمّم فرستادم؛ هم برای پذیرش دانشگاه و هم برای سفارت!!

از همون اولش گفتم فیلم بازی نمیکنم. هم توی دانشگاه مقصد و میان اون همه فیزیکالیست، میخوام موضع خودم رو داشته باشم، و هم توی سفارت نمیخوام خالی ببندم. عکس معمّم فرستادم؛ هم برای پذیرش دانشگاه و هم برای سفارت. توی مصاحبه آنلاین دانشگاه و مصاحبه سفارت هم براشون مشخص بود که حوزوی هستم.

برای یکسال فرصت مطالعاتی پایان نامه اپلای کرده بودم. دانشگاه راتگرز، چهارمین دانشگاه رنکینگ دانشگاههای دنیا در رشته فلسفه. پر از چهره های فوق العاده معروف فلسفه. خوشبختانه یکی از نظریه پردازهای نظریه ای که میخواستم توی پایان نامه نقدش کنم، قبول کرده بود راهنمای رساله و اسپانسرم باشه. مراحل پذیرش دانشگاه – با وجود طولانی بودن – راحت تر از مرحله ویزای سفارت بود. کار مربوط به دانشجوهای ایرانی رو سه سفارت امریکا در آنکارا و دبی و ایروان انجام میدن. ما آنکارا رو انتخاب کرده بودیم و باید با همه اعضای خانواده میرفتیم برای مصاحبه.

صبح سرد شهریورماه آنکارا، توی صف سفارت، ایرانیهای زیادی رو می دیدی که نیمه عریان، منتظر ورود بودند. ورود به یک گفتگوی پنج دقیقه ای که به نظر خودشون (و چه بسا واقعا)، سرنوشت زندگی شون رو تعیین می کرد.

معیارهای آفیسرهای مصاحبه کننده، اصلا واضح نیست. پسر جوان خوشتیپی که پذیرش دکتری گرفته بود و انگلیسی رو عالی صحبت میکرد و نامزدش رو بدون حجاب آورده بود، توی همون دقیقه اول، رد کرد. بیچاره چه گریه ای میکرد.

خیلی از بچه های نخبه رو بدلیل سربازی سپاه یا رشته های حساس (رشته های مرتبط با هسته ای یا موشکی) بلافاصله رد می کردند. حتی اگر استاد راهنما یا استادی که باهاش مقاله مشترک داشتند، پروژه ای مرتبط با صنایع دفاع داشت، شانس قبولی به نزدیک صفر می رسید.

نوبت ما شد. من با هیبت طلبگی و خانم با چادر مشکی، رفتیم مقابل آفیسر خانم جوان مو شرابی که علیرغم ظاهر خوش برخوردش، گاهی اوقات تصمیماتی سنگین می گرفت. مثل رد کردن همون جوان خوشتیپ و بی توجهی به گریه هاش.

با من به انگلیسی مصاحبه کرد و با خانم به زبان فارسی. فارسی رو هم خوب صحبت میکرد. سؤالات کلیشه ای درباره رزومه و موضوع پایان نامه و چرایی انتخاب دانشگاه مقصد و… رو که ازم پرسید، شروع کرد با بچه ها خوش و بش کردن و آخرش گفت ویزای شما تصویب شد، فقط نیاز به طی روال اداری داره.

این “روال اداری”, همون فرآیند چک امنیتی هست که بعضی ها رو ماهها در تعلیق عارفانه! رها میکنه و در نهایت هم جوابی نمیاد. اما برای ما ظرف دو هفته، ویزای دوساله مالتیپل صادر شد.

* بیمه سلامت ۱۰ هزار دلاری برای یکسال

برای پذیرش دانشگاه، باید بیمه سلامت میخریدیم. سیاست دانشگاههای مختلف امریکا در مورد سطح لازم برای پوشش بیمه، متفاوت هست، ولی کلا بیمه و هزینه های سلامت در امریکا خیلی گرونه. ما مجبور شدیم برای خانواده چهارنفره، نزدیک به ده هزاردلار برای یکسال پرداخت کنیم. درغیر این صورت، فرم پذیرش دانشگاه و ویزا صادر نمیشد.

این بیمه، نود درصد هزینه های درمان (اون هم نه در مواردی مثل دندانپزشکی) رو پوشش میداد و بعدا خواهم گفت که همون ده درصد و موارد فاقد پوشش، میتونست چقدر پول ببلعه.

من البته فلوشیپ رتبه اول دکتری (ترمهای آموزشی) رو از پژوهشکده محل تحصیل، دریافت میکردم، ولی هزینه ها به گونه ای بود که اصلا کفاف نمیداد. بالاخره پروفسور امریکایی هم قبول کرد بهم فاند کمک پژوهشگر بده و این از حجم مشکلات کم میکرد.

اما انتقال حدود ده هزاردلار از فلوشیپ به حساب داخل امریکا، خودش ماجرایی بود. هم باید این پول گزاف رو منتقل میکردی و هم اگر بدلیل دور زدن تحریمها بلوکه میشد، مسؤولیتش با خودت بود.

* هزینه اجاره در ایالتهای مختلف امریکا خیلی متفاوت هست

بعد از گرفتن پذیرش و ویزا، رفتم سراغ رزرو کردن بلیط پرواز و متل نزدیک دانشگاه و بررسی آنلاین منازل اجاره ای در اون محدوده. ولی هزینه اجاره در ایالت مقصد ما خیلی بالا بود. هزینه ها در ایالتهای مختلف امریکا خیلی با هم متفاوت هست. نیوجرسی جزو گرانترین اونهاست. معمول ایالتهایی که دانشگاههای مطرح امریکایی رو جا داده، ایالتهای گرونی اند.

منطقه ما هم بعد از شهرهایی مثل نیویورک و بوستون و سانفرانسیسکو، بالاترین هزینه های زندگی رو داشت. منطقه ای خوش آب و هوا نزدیک نیویورک که نسبتش با این شهر، مثل نسبت رودهن و دماوند با تهران بود. درباره هزینه ها به تفصیل خواهم گفت.

برخی اطرافیان اما توصیه میکردند که اول خودم بروم و بعد از استقرار، بچه ها ملحق شوند. شاید عاقلانه تر همین بود، ولی از اونجا که خانم باید دو تا بچه و شش تا چمدان می آورد و من فقط دو تا چمدان، ظالمانه می نمود! ضمن اینکه از نحوه برخورد و تصمیم ماموران فرودگاه واهمه داشتم، قرار شد با هم بریم تا اگر اتفاقی افتاد، با هم باشیم. هرچند بعدا فهمیدم ترس بیهوده ای بود. نه کارمندان سفارت و نه ماموران فرودگاه، هیچ برخورد بدی نداشتند؛ بلکه رفتارشان کاملا محترمانه هم بود.

منبع: حوزه نیوز

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: