سفر به اسلام
اسلام؛ اسحاق مسقیم کانادایی را نجات داد

برای من خیلی جالب بود همان پیامبری که در انجیل داشتیم در قران هم بود. داستانهای قرآن در ادامه داستانهای انجیل نوشته شده بود. خیلی تحقیق کردم اما تنها مشکلم این بود که در مسیحیت عیسی پسرخداست و اگر این را قبول نداشته باشیم طبق عقیده مسیحیت به زندان میرفتیم

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) اسحاق مسقیم که بقول خودش تربیت شده خیابان بود پس از دوبار دستگیری و زندان، تنها راه نجات خود را اسلام می داند.

سلام؛ من اسحاق مسقیم هستم از کشور کانادا. پدرم اتریشی بود و مادرم اهل سوئیس هست. در مدرسه دانش آموز خوبی بودم. مادرم امید زیادی به من داشت ولی بخاطر اینکه پدر نداشتم و با ناپدری بزرگ شدم، همه چیز تغییر کرد.
در اصل خیابان من را تربیت کرد. در سن ۱۳ و ۱۴ سالگی میدیدم بچه هایی را که مشروب میخوردند، سیگار می کشیدند و با دخترها بیرون می رفتند از بقیه شادتر هستند. تصمیم گرفتم مثل آنها زندگی کنم. وقتی با دوستان ناباب بگردی عادتهای بد آنها را یاد میگیری. در سن پانزده سالگی آنقدر خلاف کردم که من را به زندان جوانان بردند. وقتی بیرون آمدم هم دست از کارهایم برنداشتم تا حدی که میخواستند مرا در اتاق زندانی کنند اما من فرار کردم. مادرم من را به سوئیس فرستاد تا پیش برادرهایش کار کنم اما آنجا هم خلاف کردم به حدی که پلیس دنبالم بود و مجبور شدم برگردم.
در سن هفده سالگی سعی کردم کمتر خلاف کنم، پیش خودم گفتم به زودی سنم هجده ساله میشود و ممکن است به خاطر این کارها به زندان بروم ولی بازهم به کارهای خلافم ادامه دادم. دو سال به زندان افتادم. “قبل از زندان رفتن فکر میکردم خوشبختی یعنی مشروب خوردن، مواد و…ولی در زندان به این نتیجه رسیدم که خوشبختی در بدست آوردن مال دنیا و پول جمع کردن هست.”
من مسیحی بودم و هیچ وقت دعا نمیکردم به جز وقتهایی که گرفتار بودم یا مواقعی که در زندان بودم. به همین خاطر شروع کردم به خواندن انجیل در زندان، نمیدانم به چه علت، ولی یک نفر نمیشناختمش اومد پیش من و به من یک قران داد. و گفت بخونش؛ ولی در آن موقع داشتم انجیل میخواندم و حس خوبی نسبت به قران نداشتم بهمین دلیل بهش برگرداندم. از زندان که بیرون آمدم رفتم دنبال پول درآوردن و چون آسانترین روش پول بدست آوردن، جرم هست رفتم سراغ کارهای خلاف. ده سال زندگی مرفه همراه با قدرت و احترام داشتم.  برندهای بزرگ و معروف ماشین رو سوار میشدم، خونه های بزرگ و لوکس، لباسهای گرون قیمت…ولی آدم هیچوقت راضی نمیشود و همیشه میخواد که بهترین رو داشته باشد. اون چیزهایی را که داشتم تغییر میدادم، اهل مهممونی و کلوپ نبودم بیشتر دوست داشتم در خانه بنشینم و پولهایم رو بشمرم. این زندگی من بود.
ده سال به شکل یک ملیونر زندگی کردم ولی وقتی همه ی اینها را داری باز هم احساس خوشبختی نمیکنی. بعد از آن برای یک مسئله کوچک نه ماه به زندان رفتم. در قستمی از زندان بودم که بیشتر از ثروتمندان بودند حتی آنها هم از زندگی راضی نبودند. اواخر زندان با یک مسلمان هم بند شدیم. من از زندیگم برایش تعریف میکردم. صحبتها و عقاید او برایم جالب و جذاب بود. او آزاد شد و گفت برایم یک قران میفرستد. نمیدونم فرستاد یا نه ولی چیزی بدست من نرسید. بعد از زندان دوباره به همان سبک از زندگی برگشتم. وقتی مسلمان نباشی تا زندگیت آرام میشود دوباره خدا را فراموش میکنی. با یک خانم مسلمان شدم. مادر اون خانم به من گفت برو درباره قران تحقیق کن. آن زمان بودکه خودم رفتم دنبالش.

برای من خیلی جالب بود همان پیامبری که در انجیل داشتیم در قران هم بود. داستانهای قرآن در ادامه داستانهای انجیل نوشته شده بود. خیلی تحقیق کردم اما تنها مشکلم این بودکه در مسیحیت عیسی پسر خداست و اگر این را قبول نداشته باشیم طبق عقیده مسیحیت به زندان میرفتیم. باید یک دین واقعی رو پیدا میکردم. باید تحقیق میکردم باید مطمئن میشدم که اسلام یک دین حقیقی است. الحمدالله باتحقیقات زیاد مطمئن شدم و شهادتین را گفتم. سه روز بعد مادرم به من زنگ زد و گفت پلیس دنبالت هست و باید به زندان بروی. خودم را تسلیم کردم، آنجا اولین باری بود که به عنوان مسلمان وارد زندان شدم. قبلا خیلی مسلمانها را نمیشناختم اگر هم میشناختم نمیدونستم. چون هیچوقت در مورد اسلام حرفی نمیزدند ولی الان که مسلمانم و با آنها میگردم، یک موضوعی من را خیلی ناراحت میکن؛ من قبلا خالکوبی رو خیلی دوست داشتم، روی سرم این جمله روخالکوبی کردم، پول بدست بیاور! جوانهای مسلمان رو هم که میبینم همین خالکوبی را دارند؛ اما در قلبشان. میخواهند دین خود را فدای پول و دنیا کنند و این من را خیلی ناراحت میکند. آنها ارزش چیزی رو که دارند نمیدانند. اسلام به من خوشبختی دائمی داد، چیزی که با وجود هر آنچه که در زندگی داشتم ولی آن را کم داشتم.
هیچوقت فکرش رو هم نمیکردم مسلمان شوم. سخنی هم باغیر مسلمانها دارم. تصویری که رسانه از مسلمان نشان میدهد این هست که مسلمانها آدم های دیوانه ای هستند که میخواهند خود را منفجر کنند. این واقعی نیست. اگر میخواهید واقعیت چیزی را بدانید باید کتاب بخوانید و تحقیق کنید کاری که من قبلا اصلا انجام نداده بودم. ولی مطالعه درمورد اسلام بهترین کاری بود که من انجام دادم. حتی اگر قصد تغیبر دین یا دین دارشدن هم ندارید حداقل درمورد اسلام بخونید تا بفهمید مسلمانها چطور زندگی میکنند و چرا اینهمه آدم دارند مسلمان میشوند. قران رابخوانید. قران به زبانهای مختلف ترجمه شده است. نگاه نکنید به اینکه مسلمانها چکار میکنند چون هیچکس کامل نیست. همه ما انسان هستیم و اشتباه میکنیم.

تنظیم و پیاده سازی هانیه زمامدار– گروه تحقیقات سایت رهیافته (وابسته به انجمن شهید ادواردو آنیلی)

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: