گریگوری سودن
عقلانیت اعتقادات اسلام مرا به این دین جذب کرد

–  مردم ایران مردمی پر از اخلاق و ایمان هستند، آنها خوشبتند که زیر چتر، ولایت فقیه، امام خامنه‌ای زندگی می کنند. اما بعضیها از آنها قدر این نعمت بزرگ را نمی دانند .

  به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )  توی لابی هتل منتظر اومدنش بودم. گفته بودن یه جوون ۲۷ ساله ی کانادائیه که ۲ سال و نیم پیش از کشورش به ایران اومده و در «جامعه المصطفی» قم مشغول تحصیله.

پس از دقایقی انتظار، یک مرد و دو زن از آسانسور خارج شدن. «شیخ مهدی» کانادائی با عبایی بر دوش، به همراه همسر و مادرهمسرش. قرار مصاحبه‌ای که از سوی جامعهالمصطفی برای ما هماهنگ شده بود، مصاحبه با «شیخ مهدی» ۲۷ ساله بود و حضور دو بانوی دیگر از سریلانکا، ما را شگفت زده کرد.

علی مهدی (ملقب به شیخ مهدی) به سختی فارسی صحبت می‌کرد و برای پیدا کردن معادل فارسی کلمات گاهی خیلی اذیت میشد به همین سبب از همسرش که به فارسی مسلط تر بود، کمک میگرفت.

با شروع مصاحبه و شنیدن صحبتهاش به موقعیتش قبطه ‌خوردم. به تفکرات و اعتقادات پاکش، به کلام صادقانه و صفای باطنش، به اینکه چه جوری از مهد کفر به اسلام رو آورده و حالا اینقدر عاشقانه و عارفانه در مورد دین تازه ش صحبت می‌کنه و به امام حسین(ع) و امام رضا(ع)‌‌ و رهبر ما عشق می‌ورزه !!

 در ابتدای کلام لطفا خودتون را معرفی کنید .

– من «گریگوری سودن»، از شهر«پوردووِر» استان «آنتریول» کانادا هستم. لیسانس تاریخ دارم و درخانواده ای ۶ نفره زندگی می کردم.

چگونه با اسلام آشنا شده و مسلمان شدید؟

– حدودا ۱۶ساله بودم که در دبیرستان درس می‌خواندم. در نوجوانی علاقه زیادی به تحقیق در مورد ادیان و فرهنگهای مختلف داشتم. مطالعاتم را با دین مسیح آغاز کردم ولی از مسیحی بودنم رضایت نداشتم، لذا تحقیقاتم را درباره سایر ادیان آغاز کردم. یک روز که توی اینترنت توی یک سایت بودم خیلی اتفاقی یک پسر کویتی شیعه وارد چت رومم شد و خودش و دینش را معرفی کرد. من از او در مورد اسلام سؤالاتی پرسیدم و ایشان جواب داد، با پاسخهای او کم‌کم به اسلام علاقه‌مند شده و مسلمان شدم . البته قبل از آن، از طریق تبلیغات منفی تلویزیون، کتابها و اینترنت با اسلام آشنا شده بودم.

چه چیز اسلام شما را جذب کرد؟

– من هیچ مسلمانی را نمی شناختم، نزدیکترین مسجد هم با منزل ما ۴۵ دقیقه فاصله داشت. من نمی توانستم عقاید مسیحیت را قبول کنم، به نظر من عقایدشان عقلانی نبود و با فطرت من ناسازگار.

شاید بشود گفت عقلانیت اعتقادات اسلام مرا به این دین جذب کرد. در اسلام توحیدی هست که من را راضی می‌کرد چون کامل بود. توحید در مسیحیت شرک‌آلود است . آنها باور می‌کنند که خدا و عیسی و روح‌القدس هر سه در هم یکی ست. اما اسلام باور دارد که خدا یکی ست و شریکی ندارد، آنها می‌گویند عیسی پسر خدا و حضرت مریم مادرش است ! این برای من قابل قبول نبود به همین سبب شروع کردم به تحقیق در مورد ادیان مختلف و فرقه‌های مختلف مسیحیت و اسلام . این مسئله را بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر جدی‌تر پی‌گیری کردم و کنجکاوتر شدم تا بدانم اسلامی که آن‌ها اینقدر تبلیغات منفی در موردش می‌کنند چگونه دینی است.

بعد از اسلام آوردنتون دچار چه مشکلاتی شدید؟

–  خانواده‌ی من، یک خانواده‌ی کاتولیک بسیار معتقد بودند بطور مثال شراب نمی‌خوردند و به من هم از بچگی گفته بودند نخورم چونکه بسیار مضر است .

به همین دلیل چند ماه اول تغییر دینم را اعلام نکردم، اما بدلیل مصرف نکردن غذاهای گوشتی آنها نماز خواندن و … مادرم تا حدودی متوجه مسئله شد و حتی روزی از من پرسید : «دین دیگه‌ای رو انتخاب کردی؟! »  به همین خاطر مجبور شدم مسلمان شدنم رو اعلام کنم . از اون وقت بمدت ۲ سال زندگی برام خیلی سخت شد چرا که در مرحله‌ی اول خانواده‌ام بسیار عصبانی شدند. به همین دلیل آنها دائما مرا تهدید می‌کردند که کافر شدی، و به جهنم می‌روی !دوست من کتب مختلف اسلامی و قرآن برایم فرستاد و من مجبور بودم آنها را پنهان کنم چون مادرم تهدید کرده بود که کتابهایم(کتابهای اسلامی و قرآنی که دوستم برایم فرستاده بود) را آتش می زند.

برای آنها خیلی سخت بود و از این مسئله خیلی رنج می‌بردند که پسرشون از مسیحیت خارج شده ، من قصد نداشتم آنها را اذیت کنم بهمین جهت تا جایی که می توانستم همراهیشان می کردم و در اکثر مواقع با آنها به کلیسا می رفتم.

اگر ممکن است یکی از خاطرات روزهای اول مسلمان شدنتون  را تعریف کنید .

یادم می‌آید یه روز در ماه رمضان به کلیسا رفتم. پدر روحانی نان مخصوص(عشاربّانی)  رو که اعتقاد دارند نشانه‌ی پوست عیسی است ! تکه می‌کرد و به عنوان تبرک به افراد شرکت‌کننده در دعا می‌داد. آنها اعتقاد دارند با خوردن آن نان گناهانشون بخشیده می‌شود. نوبت به من رسید و من مجبور بودم آن نان را بگیرم و بخورم. نان را گرفتم، اما در دهانم نگذاشتم و تلاش ‌کردم آن را نخورم بهمین دلیل آهسته آن را در جیبم پنهان کردم. مادرم دید و خیلی عصبانی شد چون از نظر ایشان مرتکب گناه بزرگی شده بودم.

 چطور شد به ایران آمدید ؟

۱/۵ سال بعد از اسلام آوردنم به دانشگاه رفتم، در شهر «واترلو» . نزدیک آنجا حسینیه مسلمانان شیعه بود که من به آنجا رفته و با روحانی آنجا آشنا شدم و برای اولین بار نماز جماعت خوانده و سخنان زیبایی در مورد حضرت علی (ع) شنیدم.

درس دانشگاهم که تمام شد همراه آن روحانی به ایران آمدم به زیارت امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) . پس از آن تصمیم گرفتم در جامعه المصطفی درس بخوانم .

 الان چه می‌کنید و چه هدفی دارید؟

– الان در قم طلبه هستم . می‌خواهم درسم را تمام کنم و بعنوان مبلغ در کشورهای مختلف و کانادا فعالیت کنم . من تبلیغ برای اسلام را وظیفه ی خود می‌دانم و تمام تلاشم برای رسیدن به این هدف است. اما باید اول خودم را بسازم و اسلام را کامل بفهمم و بعد به وظیفه‌ام عمل کنم باید برای امام زمان کار کنم، این وظیفه ی منه .

 فکر می کنید چرا یک پسر مسیحی از یکی از روستاهای کانادا انتخاب شد، جایی که هیچ نشان و تبلیغی از اسلام نبود؟

– نمی دونم، من یک پسر ساده ای هستم؛ ارزشی ندارم.

چگونه با همسرتون آشنا شدید؟

– از طریق یکی از دوستانم که او هم از کانادا آمده و در قم درس می‌خواند، و همسرش همکلاسی مادر خانممه . همسر او، همسرم «فاطمه سمیه» را به من معرفی کرد. ما پس از جلساتی صحبت، قرار ازدواج گذاشتیم و الان ۶ ماهه که ازدواج کردیم.

توی کشور ایران چه چیزهای زشت و زیبایی دیدید؟

–  مردم ایران مردمی پر از اخلاق و ایمان هستند، آنها خوشبتند که زیر چتر، ولایت فقیه، امام خامنه‌ای زندگی می کنند. اما بعضیها از آنها قدر این نعمت بزرگ را نمی دانند .

متاسفانه در ایران بخصوص تهران می‌بینم که خانمها پوشش مناسبی ندارند، حتی اطراف و داخل حرم این اشخاص به چشم می‌خورند و حتی در کنار ضریح امام رضا، و این از نظر من خیلی زشت است. همینطور پوشش نامناسب پسران (لباسهای تنگ) برایم عجیب بود آنها می‌گویند می‌خواهند مثل پسران غربی باشند اما در کشورهای غربی مثل کانادا، هیچ کس لباس تنگ نمی‌پوشد و با عرض معذرت باید بگویم که لباسهای تنگ در آنجا فقط برای هم‌جنس‌ بازهاست.

بعضی از مردم در ایران ارزش انقلاب اسلامی را نمی‌شناسند و می‌گویند، می‌خواهند آزاد باشند اما نمی‌دانند مسلمانان کانادایی از اینکه حکومت اسلامی ندارند، چقدر رنج می‌برند و دوست دارند زیر چتر اسلام باشند. من و تعداد دیگری از طلاب خارجی که از کشورهای غربی آمده اند  خیلی ناراحت می‌شویم وقتی می‌بینیم بعضی از ایرانی‌ها ضد انقلاب اسلامی هستند.

 آیا حاضرید با جوانان ایرانی در این موارد، اینترنتی مناظره کنید؟(چت)

– بله ؛ این آدرس منه : ali_almahdi@gmail.cim

رفتار جوانان ایرانی با شما چگونه است؟

–  من این لباس را که لباس روحانیون است خیلی دوست دارم و به اون افتخار می‌کنم چون این لباس نشان طلبه بودن من است. اما بعضی از جوانان ایرانی که به این پوشش من توهین می‌کنند و حرفهای زشت می‌زنند. به همین دلیل نمی‌توانم این لباس را در تهران بپوشم.

چطور شد آن زندگی مرفه، امکانات فراوان، آزادی‌های جنسی و … را رها کردید و به دینی گرایش پیدا کردید که قیود بیشتری دارد ؟

– در کانادا جوانان خیلی آزادند، آزادی که برای جوانان ایرانی آرزو شده، جوانان کانادایی را به تباهی کشانده. آزادی‌های بدون چهارچوب آنجا و فساد حاصل از آن مرا آزار می‌داد. دختران و پسرانی که بدون ازدواج رسمی با هم دوست می‌شوند و مدتی زندگی می‌کنند و بعد از هم جدا می‌شوند و فرزندان حرام‌زاده‌ای که به جا می‌مانند. خیلی اتفاق می‌افتد که یک دختر خانم نوجوان با بچه رها می‌شود و پسر به دنبال زندگی و هوس بازی خودش می‌رود.

همانطور که می‌دانید این آزادی‌های بی‌قید و شرط شاید حدود ۵۰ سال است که در غرب متداول شده و آنجا را به سمت سقوط سوق می‌دهد. یکی از اساتید دبیرستان بما می گفت:« وقتی من کوچک بودم، میدیدم که طرز پوشش در کلیسا چقدر متفاوت بود و بانوان به احترام مکان مقدس و خانه خدا با لباس پوشیده، و روسری بر سر به آنجا می‌رفتند حتی وقتی روسری نداشتند دستمال بر سر می‌انداختند، اما حالا هیچ احترامی برای کلیسا قائل نیستند و با هر پوششی به آنجا می‌روند و من حتی در این مورد به مادرم اعتراض کردم آن‌ها جواب دادند پوشش مربوط به همان زمان بوده و الان نیست !

من می‌بینم که در کشورهای غربی فساد موج می‌زند بین جوانان و نوجوانان مخصوصاً نوجوانان ! پسرها و مردها به دختران و خانمها احترام نمی‌گذارند و فکر می‌کنند آن‌ها فقط ابزاری برای لذت بردن هستند. وقتی مسلمان شدم و ارزش زن در اسلام را دیدم، برایم بسیار جالب بود.

 نگاه هم‌وطنهای شما به ایران و اسلام چگونه است؟

کشورهای غربی تحت سیطره رسانه های غربی هستند و از اسلام می ترسند آنها اینگونه تبلیغ می کنند که اسلام سبب می شود جمعیت ما از بین بروند و دلیل آنها احکام و قوانین اسلامی است! تبلیغات ضد اسلامی خیلی زیاد است من مادرم را دعوت کردم، اما او می ترسد به ایران بیاید !

با جوانانی که به سراب غرب فکر می کند چه صحبتی دارید؟

بعنی از جوانان به من می گویند می خواهیم برویم کانادا، زندگی در اونجا خیلی راحته و آزاد هستیم. جوانان ایران نمی دانند که ایران چیزی از کانادا کم ندارد، آنها ظاهر را می بینند، نرفتند از نزدیک ببینند که در آن کشور به اصطلاح پیشرفته بعضی از مردم در هوای بسیار سرد آنجا خانه ای برای استراحت ندارند و کنار خیابان می خوابند، غذا ندارند برای خوردن و از داخل زباله ها غذا تهیه می کنند. من هرگز نمی گویم کانادا بدترین و ایران بهترین کشور دنیاست، اما باید بدونیم که کانادا بهشت نیست. معنویت ایران، زندگی نزد امام رضا(ع) و در یک کشور اسلامی، بزرگترین نعمتی است که جوانان ایرانی دارند؛ امنیتی که در ایران است و مردم تا آخر شب خیلی راحت در خیابانها و کوچه ها طردد دارند قابل مقایسه با کانادا نیست. ما در آنجا از سر شب درها را از ترس دزد و یا آدمهای شرور قفل می کردیم و جرأت بیرون رفتن بخصوص در ساعات پایانی شب را نداشتیم !

وقتی به اینجا آمدم مراسمی که برای امام حسین می‌گرفتند و گریه می‌کردند برای من خیلی جالب بود، البته در کانادا هم این مراسم هست اما در اینجا باشکوهتر و زیباتر اجرا می شود.

گفتگویی  با «فاطمه سمیه» همسر «علی مهدی»

 شما چند سال است به ایران آمده اید و مشغول به چه کارهستید؟

– اصلیت من سریلانکائیست اما متولد ایران هستم .۴ ساله بودم که به سریلانکا رفتیم و ۱۶ ساله بودم که بازگشتیم و هم اکنون ۲۰ ساله ام و در جامعه الزهرا مشغول به تحصیل هستم.

چطور شد که تصمیم گرفتید با علی مهدی ازدواج کردید؟

– همیشه از امام رضا(ع) می خواستم همسری هم عقیده با خودم عنایت کنند، وقتی شنیدم علی مهدی، یک پسر کانادایی، مسلمان شده برام خیلی جالب بود گفتم حتماً اسلام را واقعاً شناخته که قدم در این راه گذاشته .کشور ما، یک کشور بودایی است و اقلیت مسلمان که خانواده ما نیز جزو آنها هستند شافعی‌اند (سنی). شیعه در آنجا خیلی کم است و مادرم همیشه نگران آینده من بود. دوست داشتم همسرم مثل خودم مسلمان و شیعه باشد و با موقعیتی که من داشتم این مسئله غیرممکن می‌نمود. وقتی که ایشان را به من معرفی کرند، خیلی خوشحال شدم و متعجب چون دقیقا همانی بود که من و مادرم همیشه از امام رضا (ع) می خواستیم.

گفتگویی با مادر «فاطمه سمیه»

شما چند سال است که به ایران آمده اید و چگونه مسلمان شدید؟

–  من سال ۱۳۶۹ به ایران آمدم . یک سال بود که امام رحلت کرده بودند. مذهبم سنی (شافعی) بود و در سریلانکا زندگی می‌کردم. من اولین نفر بودم که از سریلانکا به ایران آمده و به عنوان طلبه خارجی در جامعه الزهرا قم مشغول به تحصیل شدم.

دایی و پسر خاله من خیلی علاقه‌مند به انقلاب اسلامی بودند و اخبار ایران را پی‌گیری می‌کردند و برای ما هم می گفتند . خانواده‌های سفرای ایرانی که در کنسول‌گری ایران بودند، نیز در منطقه ما رفت و آمد داشتند. اون موقع من سنی نداشتم اما با دیدن آنها هم کنجکاو می‌شدم و هم از رفتارها و طرز پوششان خوشم می‌آمد.

طرز برخورد آنها با مردهای نامحرم برایم جالب بود. من دائماً از آنها سؤال می‌کردم از رفتارشان، پوششان و… آنها می‌گفتند: «شما بیا ایران شهر قم، آنجا درس بخوان تا پاسخ همه سؤالاتت را بگیری.» خانواده من که با آنها خیلی دوست شده بودند گفتند که من اگر بخوام، می‌تونم به ایران بروم .

از وقتی به قم آمدم جواب تمام سؤالاتم را گرفتم. با امامان و اهل بیت آشنا شدم. من وقتی عقاید و احکام را در قم خواندم، شیعه شدم.

در مذهب شافعی هیچ کس را غیر از خدا و قرآن و پیامبران و خلفا را قبول ندارند و در مورد احکام از امام شافعی ۱۲۰۰ سال پیش تقلید می‌کنند در حالی که شیعه اعتقاد دارد مرجع تقلید باید زنده باشد و تمام فتاوای او به روز شود تا پاسخگو به نیاز مردم در هر زمان و مکانی  باشد . این برای من خیلی جالب بود.

این ۲ مسئله عقیده به امامان و مرجع تقلید زنده در شیعه، ۲ دلیل بسیار واضحی بود تا من شیعه شوم. و دلیل سوم : من کربلا را، مظلومیت امام حسین(ع) و اهل بیتش را مصائب حضرت زینب(س) را نمی‌شناختم. آنها اهل بیت پیامبر بودند چرا با آنها چنین کردند؟!

همه اینها باعث شد روز به روز به حقانیت آن بزرگواران بیشتر پی ببرم و شاکر خدای متعال باشم. به نظر من هر کس حادثه کربلا را بخواند به حقانیت ائمه پی می‌برد. در کتابهای ما در سریلانکا خبری از این وقایع مهم تاریخی که برای اهل بیت پیامبر(ص) واقع شده، نبود به همین دلیل ما کاملاً بی‌اطلاع بودیم. پس از ورود به ایران گویا چشمانم باز شد و با خیلی از واقعیات تاریخ آشنا شدم.

 نظرتون در مورد «علی مهدی» چیه ؟

– خدا رو شکر می کنم که دامادم شده . همیشه نگران بودم نکنه مجبور بشم دخترم رو به وطنهایم که اعتقادات ما رو ندارن، شوهر بدهم او بسیار صاف و پاکه، فضایل اهل بیت(ع) رو داره . هر چی به زبون میاره همونیه که تو دلشه . یک رنگ و صادق و پیرو محض رهبر. از روزی که رهبر فرمودند: از تولید ملی استفاده کنید، «علی مهدی»تمام وسایل منزلش رو ایرانی خریده . اگه بیاید ببینید یک تیکه خارجی نداره !

چه صحبتی با خوانندگان گنجینه دارید :

قدر کشورشون رو بدونن، ما فقط وقتی  ایران می آیم، راحت زندگی می کنیم. حکومت اسلامی تحت ولای رهبری دانا وفهیم، اقتدار و عزت جهانی، و آزادی برای اجرای مراسم فرهنگی – مذهبی، وجود حرمهای مطهر و

اقامه ی مراسم مذهبی رسمی همه و همه چیزهایی ست که ما در کشورهای خود آرزوی آنها را داریم…..( اشک در چشمانش حلقه می زند)….. اما متاسفانه برخی از ایرانیها هیچ کدام از این نعمتهای ارزشمند را نمی بینند و از نبود چیزهای پست تر ابراز ناراحتی می کنن

منبع:گنجینه-سال ۹۲

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: