سوزان رهیافته ی انگلیسی
روزی که شهادتین گفتم بهترین روز زندگی ام بود

مسلمان بودم حس غرور خاصی به من می دهد. این دین دیگر شخصیت و هویت من است.مردم قبل اینکه نام مرا بدانند، می دانند که من مسلمانم. اکنون زندگی ام معنای کاملی دارد.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) گروه ترجمه سایت رهیافتگان-مترجم سیده حدیثه حسینی/مصاحبه بنت الهدی مفخمی

لطفا خودتان را معرفی کنید.

اسم من سوزان است و ۳۱ سال دارم. در روستایی در انگلستان به دنیا آمدم. در یک خانواده دوست داشتنی به همراه یک خواهر کوچکتر بزرگ شدم. از ۱۶سالگی کار در شرکتی را شروع و به سختی کار کردم. و به موقعیت شغلی فعلی خودم افتخار می کنم. برای اینکه در آینده معلم شوم، در ۱۹ سالگی به دانشگاه رفتم. هر چند در سال دوم به خاطر شغلم رهایش کردم.

لطفا بگویید چگونه با اسلام آشنا شدید؟

به خاطر پیشرفت هایی که در کارم داشتم، این فرصت به من داده شد که در سال ۲۰۱۳ به مدت یک سال به یک شهر بزرگتر در شمال لندن بروم. در روز اول کاری، متوجه شدم صدها نفر از نژادها، دین ها و فرهنگ های مختلف برای من کار می کنند. همینطور متوجه شدم که اگر بخواهم با آن ها ارتباط برقرار کنم و قدرت رهبری آن ها را داشته باشم، نیاز دارم یک سری تحقیقاتی انجام دهم. اینجا بود که با اسلام آشنا شدم.

به سرعت دوستان زیادی پیدا کردم و از آن ها سوالات زیادی در مورد دینشان پرسیدم. هیچ کس مثل دوستان مسلمانم سوالات مرا به چالش نمی کشید. متوجه شدم مسلمانانی که با آن ها کار می کنم بسیار به دین خود افتخار می کنند و یک جامعه بسیار صمیمی ای هستند. آن ها از من دعوت کردند تا به طور عمیق تر در مورد مسیحیت مباحثه داشته باشیم که متاسفانه من خیلی نمی توانستم در مورد دینم حرف بزنم. در واقع آن ها در مورد دین من بیشتر از من قادر به سخن گفتن بودند. هر قدر صمیمی تر می شدیم، سوالات و بحث های دوستانه بیشتری در مورد حقیقت اسلام می کردیم. هر روز در مورد حرف هایی که به من می زدند در اینترنت تحقیق می کردم تا نقص هایی از این دین پیدا کنم. با هر جوابی که به سراغشان می رفتم، جوابی برای آن داشتند. خیلی متعجب شدم که هیچ سوالی آن ها را آشفته نمی کند. آن ها کاملا مطمئن بودند که اسلام حقیقت است حتی اگر جواب کاملی به من نمی دادند، روز بعد با جوابی محکم و کامل بازمی گشتند.

چه چیز شما را به سمت اسلام کشاند؟ دقیقا چه چیز اسلام برای شما جذاب بود؟

بعد از ماه ها بحث در مورد دین ها، کم کم همه چیز برایم معنی خاصی گرفت. مثل یک اسفنج، همه چیز را جذب می کردم و مباحثه های ما ساعت ها طول می کشید. هر بار احساس می کردم تکه ی دیگری از پازل را پیدا کردم. فهمیدم چرا عشق من به خدا اینقدر زیاد و عبادات مسیحی من اینقدر ضعیف است. اسلام حقیقت بود و دیگر نمی خواستم منکرش شوم. شهادت دادن تنها کاری بود که باید می کردم. تا آنجایی که یادم هست، بسیار به خدا وصل بودم. از وقتی بسیار کوچک بودم با او صحبت می کردم و وقتی هم که بزرگ شدم این عادت را ترک نکردم، هر چند داستان های انجیل و ارتباط آن با زندگی خودم را درک نمی کردم! از زمانی که شروع به یادگرفتن اسلام کردم، همه چیز معنای خاصی به خود گرفت. لحظات بی شماری که هم از لحاظ احساسی و هم از لحاظ عقلی به زندگی قرن ۲۱ من ربط داشت. قرآن به من ربط داشت.

عکس العمل خانواده بعد از مسلمان شدن شما چه بود؟با مردمی که شمارا می شناختند، به مشکل برخوردید؟دین همسر شما چیست؟

من در سال گذشته مباحثه های زیادی با والدینم داشتم و آن ها مشکلی در این زمینه نداشتند، اما نگران این بودند که من از تصمیمی که گرفتم پشیمان شوم.  والدینم بعد از مسلمان شدنم مشکلی نداشتند فقط برخی جملات مثل ” هیچ وقت گوشت حلال در این خانه سرو نمی شود” باعث می شد مادرم گلایه کند. هر زمان که فرصتی پیش می آمد در مورد اسلام با آن ها صحبت می کردم و خیلی جالب بود که دقیقا همان سوالات سطحی و خنده دار و سوء تفاهم هایی که من در اوایل یادگیری ام می پرسیدم، آن ها از من می پرسیدند. بعد از این بحث ها و به دلیل تغییر رفتارم و تبدیل شدن به یک دختر نرم تر و دوست داشتنی تر، آن ها تصمیم مرا پذیرفتند. بعد از دو سال قوی تر و محکم تر از گذشته من و تصمیمی که گرفتم را حمایت می کنند.

دوستان زیادی را به خاطر اینکه دیگر علایق مشترکی نداریم از دست دادم. هر چند انسان های زیادی هستند که می دانم همیشه کنارم می مانند، مهم نیست که در دادگاه زندگی چه حکمی برای من صادر شود.

همسر من یک مسلمان کشمیری متولد انگلیس است و ما همیشه راهنمای یکدیگر در زمینه دینی هستیم.

گسترش اسلام در کشورتان را چگونه ارزیابی می کنید؟

من خانم های جوان زیادی را می شناسم که زندگی شان با اسلام متحول شده است. به عقیده من پذیرش اسلام در انگلستان زیاد شده و باعث ادامه گسترش و رونق اسلام گردیده است. غیر مسلمانان بیشتری که علاقه به آموختن اسلام دارند و می خواهند اسلام را بشناسند، از من درمورد این دین سوال می پرسند. با وجود این اتفاقات، عقیده من این است که گسترش اسلام اثرات مثبتی بر انگلستان خواهد داشت.

به عقیده شما زیباترین آیه قرآن چیست؟چرا؟

آیه الکرسی. این آیه اولین آیه ایست که یاد گرفتم و در قلبم نگه داشتم. قدرتی که این آیه دارد، همیشه باعث احساس امنیتم می شود و فکر می کنم که به وسیله الله محافظت می شوم.

عقیده شما راجع به حجاب چیست؟ آیا حجاب روی زندگی شخصی شما اثرگذار بوده است؟ فکر می کنید حجاب تنها مختص مردان است؟

بی صبرانه مشتاق بودم که حجابم را بپوشم. احساس نیاز به پوشش داشتم و حتی قبل از گفتن شهادتین، حجاب داشتن را با گذاشتن روسری بر سرم، در خانه تمرین می کردم. وقتی برای همیشه شروع به گذاشتن حجاب کردم، گاهی اوقات برایم سخت بود. فهمیدم دیگر هر جایی که قبلا عادت داشتم بروم، نمی توانستم بروم. هر جا که می رفتم، مردم به من زل میزدند. برخی از فامیل و دوستانم فکر می کردند من دیوانه شده ام که دوست دارم خودم را بپوشانم. چرا که فکر می کردند پوشیدن زیبایی زن اشتباه است. با این وجود هر روز حجابم را حفظ می کردم و زمانی که فواید پوشیدن حجاب را دیدم، بیشتر عاشقش شدم. احساس ملکه ای را داشتم که با تاجش بیرون می رود. به تمام خواهرانم توصیه می کنم که حجاب داشته باشند و ببینند پوشیده بودن چه حس قدرت بخشی است.

به عقیده من حجاب مردان مودب بودن و پوشیدن چشمشان از خواهران مسلمانشان است.

چه حسی داشتید وقتی برای بار اول نماز خواندید؟ ۵ بار نماز خواندن در روز برای شما سخت نیست؟

من نماز خواندن را برای ماه رمضان اولم یاد رفتم. علی رغم اینکه نمازم را کامل و خوب نخواندم، ولی ارتباطی با خدا حس کردم که این ارتباط را با هیچ کس نداشتم. بارها در نمازم به در گاه خدا گریه می کردم و همین باعث احساس آرام در من می شد. ۵ بار نماز خواندن در روز برای من خیلی سخت بود، چرا که مرا از روند زندگی نرمال روزانه ام خارج می کرد. به عقیده من باید سخت تلاش کنیم که در این زندگی پر هیاهو،پایبند به این واجب باشیم. هر چند غیر ممکن نیست و آزمایشی برای وقف خودمان به الله است.

اگر بخواهید چند کلمه در مورد زیبایی های اسلام، حس آرامش و صلحی که در این دین به دست آورده اید بگویید، چه خواهید گفت؟

روزی که من شهادتین را گفتم، بزرگترین روز زندگی من بود. حقیقتا عقیده دارم، شروع زندگی من همان روز بود. الله مرا بخشید، بنابراین من هم توانستم خودم را ببخشم. مسلمان بودم حس غرور خاصی به من می دهد. این دین دیگر شخصیت و هویت من است. مردم قبل اینکه نام مرا بدانند، می دانند که من مسلمانم. اکنون زندگی ام معنای کاملی دارد. تمام آرزویی که دارم این است که والدین و خواهرم مانند من مسلمان شوند من اسلام را به آن ها نشان دهم، همانطور که برادران و خواهرانم راه را به من نشان دادند.

گروه ترجمه سایت رهیافته –سیده حدیثه حسینی /مصاحبه بنت الهدی مفخمی

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: