مستند نومن
اینگو(ابراهیم): مردم خجالت می‌کشیدند بگویند که ما به خدا فکر می‌کنیم

با تغییر دینم نوعی ترس در خانواده ام مشاهده کردم. نوعی تصویر دشمنانه که به عدم شناخت آنها از اسلام باز می گشت. شاید نه دشمنانه، بلکه به دلیل غریبه بودن اسلام، به عنوان مقوله ای که تعریف درستی از آن نداشتند

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) اینگو اهل اشتوتکارت که نام خود را به ابراهیم تغییر داد مسیر هدایت خود را اینچنین بیان می‌کند.

خیلی‌ها از ابتدا در فقر و گرسنگی هستند، یا از ابتدا در رنج و سختی، فضای زندگی من اینگونه نیود من در فضایی که بسیاری شاید در خواب می بینند بزرگ شدم؛ بدون نگرانی بدون گرسنگی بدون رنج و بدور از جنگ و با موقعیت عالی اموزشی و موقعیت های خوب دیگر. این شرایط ، در ذهنم این سئوال را بوجود می آورد که آیا من در زندگی شانس داشتم و دیگران نه؟ آیا پشت این تناقض، رازی نهفته است؟!

آیا ممکن است در پس این زندگی مادی چیزی جز عدم وجود داشته باشد؟

من در آلمان شرقی سوسیالست بزرگ شدم و در حقیقت ما از دین تقریبا هیچ ایده و تصوری در ذهن نداشتم. دین یک موضوع ممنوعه بود. فقط می شد زیر لب در موردش زمزمه کرد.

مردم حجالت می کشیدند بگویند که ما به خدا فکر می کنیم، فکر کردن به خدا چیزی بود که باعث شرم جوان ها و تمسخر آنها می شد.در آلمان شرقی، دین هیچ پایگاهی در جامعه نداشت.چون بلاخره درآن دوره در کلاس درس با آن درگیر بودم وبا انجیل و کلیسا سر و کار داشتم اما برایم غیر واقعی می نمود. بیشتر شبیه قصه ها بود که برای کودکان تعریف می کردند، و مخاطبین بدون هیچ توضیح خاصی می پذیرفتند؛ مانند این قصه که خدا پسری می فرستد تا گناهان همه ی انسان ها را بر دوش کشد! این، موضوعی بود که هیچ گاه نمی توانستم با قلبم بپذیرم.

برای اینکه معتقدم اگر گناهان به این نحو پاک شوند، پس رحمت هم از میان خواهد رفت. آن وقت، دیگر معنای گذارا بودن و بستر گذرا بودنش را از دست می دهد. دنیا دیگر منزلگاهی برای ارزیابی وآزمایش انسان نیست. وقتی گناهان شما اینگونه بخشیده شوند امتحان کجاست؟

این موقعیت برای من، غیرممکن و یک بی عدالتی محض به نظر می آ مد.

دوستی مصری که در مدرسه با او آشنا شده بودم، در آن دوره بود که مسیر تحول من آغاز شد، خودم اسمش را گذاشتم مسیر آشنایی، مسیر آشنایی با سئوالاتی که قبلا صحبتش را کردم.

اندک اندک در مسیر اشنایی کشف و شهود اغاز شد. ورودی به الهام، ورودی به موضوع خدا، در واقع، اولین بار بود که با شخصی آشنا شده بودم که جدا از اعتقاداتش، کوشی برای شنیدن حرف های من درباره خدا داشت. چرا که زندگی خودش بر اساس باور به خدا بنا شده بود. در میان دوستان و آشنایانم سعید اولین کسی بود که واجد چنین شرایطی بود. شخصی با ایمان و نیتی محکم.

باید بگویم تا قبل از سفر مصربا هیچ فرهنگ دیگری آشنا نبودم حداقل در واقعیت، نه فقط از طریق تلویزیون و رسانه و مدرسه، یک دید کلی پیدا کرده بودم. این که همه این ها را بصورت زنده از نزدیک می دیدم، برایم شگفت آور بود. من خوشحال بودم که مصر را از نزدیک می بینم. با شرق آشنا می شوم، اینجا معمولا کشورهای منطقه را تقسیم نمی کنند. همه  را به اسم شرق می شناسند. من خوشحال بودم که با این فضا بیشتر آشنا می شوم. لذا هیچ برنامه معنوی و روحانی نداشتم، اما آنجا خود به خود و به صورت ناگهانی این شرایط  بوجود آمد.

مجموعه این شرایط  و تحولات بود که دقیقا دیدم در مسجد (لاسا) به نماز ایستادم.

با تغییر دینم نوعی ترس در خانواده ام مشاهده کردم. نوعی تصویر دشمنانه که به عدم شناخت آنها از اسلام باز می گشت. شاید نه دشمنانه، بلکه به دلیل غریبه بودن اسلام، به عنوان مقوله ای که تعریف درستی از آن نداشتند، نوعی ترس و دلهره در آنها بوجود آورد. نوعی پس زدن و نپذیرفتن، واکنشی بود که از آنها دیدم.

 

تنظیم و پیاده سازی عبدالله خسروی– گروه تحقیقات سایت رهیافته وابسته به انجمن شهید ادواردو آنیلی

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: