مجموعه مستند آفتاب گردان
نیکی هارمان: روایت زندگی (زهرا) رهیافته هلندی

پایندی مسلمانان به انجام اعمام دینی من رو ترقیب کرد به مطالعه و تحقیق در این زمینه بپردازم.قرآنی با ترجمه هلندی تهیه کردم و شروع به مطالعه آیات آن نمودم.هرقدر قرآن را می خواندم آرامش روحی بیشتری پیدا می کردم

زندگی در هلند و اعتقادات خانواده

به گزارش رهیافته (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان) (نیکی هارمان رهیافته تازه مسلمان هلندی که بعداز مسلمان شدن نام خود را به زهرا تغییر وی دهد داستان مسلمان شدنش را اینگونه روایت کرد) من در یک خانواده لائیک (بی دین) بدنیا آمدم و در این محیط بزرگ شدم،از دوران کودکی همیشه سئوالی ذهنم را مشغول کرده بود که ما برای چه به این دنیا آمدیم، هدف از زندگی چیست؟ آیا فقط برای خوردن و خوابیدن بوجود آمدیم؟! با مرگ همه چیز پایان می یابد؟! حقیقت مرگ چیست؟

 

چون در خانواده لائیک هلندی بدنیا آمده بودم پاسخی برای سئوالات نیافتم تا اینکه به مرور زمان سئوالات در ذهنم قوّت گرفت، همیشه با خود می گفتم یک حقیقتی باید باشد.

در این زمان اعمال و مناسک مسلمانان که از تلویزیون پخش میشد توجَهم را جلب کرد، با خودم می گفتم آنها هدف و دلیلی برای پایبندی به نماز و دیگر اعمال دارند،چرا مسلمانان اصرار دارند زن حجاب داشته باشد؟ با اینکه تصویر خشنی از طریق رسانه به عنوان اسلام به ما معرفی می کردند ولی همین دلیل کافی بود که من به تحقیق در این باره بپردازم.

شروع به مطالعه کتاب های مختلف در رابطه با ادیان نمودم ولی پاسخ سئوالاتم را نیافتم.

با اینکه در مدارس در مورد مسیحیّت توضیحاتی میدادند، اما پاسخگوی اَتش درونی من نبود، کتاب های مسیحیت را مطالعه می کردم و همیشه برایم سئوال بود که چگونه می شود سه خدا وجود داشته باشد؟!!

تحقیق در مورد اسلام

پایندی مسلمانان به انجام اعمام دینی من رو ترقیب کرد به مطالعه و تحقیق در این زمینه بپردازم.قرآنی با ترجمه هلندی تهیه کردم و شروع به مطالعه آیات آن نمودم.هرقدر قرآن را می خواندم آرامش روحی بیشتری پیدا می کردم و پاسخ سئوالاتم را دریافت می کردم به همین دلیل علاقه ام برای خواندن قرآن بیشتر میشد،به همین دلیل “مسلمان” شدم.

خوشبختانه خانواده ام مخالفتی نکردند و عکس العمل بدی نداشتند، مادرم به دلیل فضای نامناسب برای مسلمانان در کشور برایم نگران بودند و شرط گذاشتند که هر اعتقادی میخواهی داشته باشی باید نسبت به آن پایبند باشی، من پذیرفتم و با تغییراتی که در روحیاتم بوجود آمده بود، رضایت مادرم را احساس می کردم ولی او بشدت با حجاب مخالف بود. به دلیل عدم شناخت اسلام انتظار داشت من مانند دیگر دختران بدون حجاب با دیگر پسرها نشست و برخاست کنم و از خانه نشینی من گلایه می کرد.

تمام تحقیقات در مورد اسلام را خودم انجام دادم و دوست نداشتم تحت تأثیر کسی اعتقاداتم را شکل دهم و اخبار مسلمان ها را پیگیری می کردم مخصوصا کشور ایران، چون برایم جالب بود که در بیشتر کشورهای اسلامی جنگ و درگیری موج میزند، ولی ایران اینطور نیست.

روایت شیعه شدن

در سیر مطالعاتم کتابی از خانم مستشرق غیر مسلمان هلندی بدستم رسید که مربوط به تاریخ اسلام و وقایع بعداز رحلت حضرت رسول اکرم بود. من علاقه زیادی به حضرت زهرا ((سلام الله )) داشتم و سعی می کردم که از ایشون الگو بگیرم و این کتاب کمک زیادی در این مسیر به من کرد، خیلی از مصیبت های دارد شده به حضرت زهرا (( سلام الله)) متأثر شدم و هممین امر باعث شد در برابر مشکلات استقامت نمایم، همیشه با خودم می گفتم مشکلات من در برابر مصیبت های حضرت زهرا ((سلام الله )) خیلی کوچک و ناچیز است. شروع به تحقیق در مورد تشیَع نمودم و به حقانیت آن پی بردم و شیعه دوازده امامی شدم.

روزی برای خرید به فروشگاهی رفته بودم،خانمی که معلوم بود مهاجر است به من گفت اگر می خواستی حجاب داشته باشی چرا به اینجا آمدی می ماندی در کشور خودت؛ من پوشیه ام را بالا زدم و گفتم اینجا کشور من است و در اینجا بدنیا آمدم دینم را با تحقیق بدست اوردم و به آن پایبندم.آن زن که جا خورده بود راهش را کشید و رفت.

خیلی دوست داشتم با شیعیان در ارتباط باشم. در اروپا شیعیان بسیار کم هستند، در شبکه های اجتماعی با خانمی ایرانی آشنا شدم. با او به بحث های اعتقادی پرداختم و علاقمند شدم به ایران بروم،از طرف خانم ایرانی برایم دعوتنامه آمد،و من عازم کشور ایران شدم و در آنجا مهمان خانه دوستم بودم و پس از مدتی برادر ایشون ازم خواستگاری کرد،برای مشورت با خانواده به هلند برگشتم، مادر بزرگتم شدیداً مخالفت می کرد و می گفت آنجا امنیت نیست، کشته می شوی…امَا مادرم که نشاط بوجود آمده را در من دیده بود، موافقت کرد و من به ایران برگشتم و ازدواج کردم.

تغییر دیدگاه مادرم نسبت به اسلام و ایران

مادرم برای شرکت درمراسم ما به ایران آمد،با دیدن فضای ایران و خانواده همسرم نظرش نسبت به مسلمانان تغییر کرد.در مسافرتی که به قم برای زیارت حضرت معصومه داشتیم مادرم گریه می کرد و به ضریح دست می کشید، خواهر همسرم از مادرم پرسید شما درک می کنید که مردم در اینجا حاجات خود را درخواست میکنند؟ مادرم گفت بله پس برای چی آمدم اینجا،منتها وقتی این مسائل را در کشورم عنوان می کنم، به من می گویند مگر می شود آدم به وجود دیگری که نمی بیند ابراز حاجت کند! تو قاطی کردی…

یکی از اقوام همسرم به مادرم گفت شما که مسلمان نیستید نیازی نیست در خانه حجاب را رعایت کنید.مادرم گفتند نه اینطور نیست شما اشتباه می کنید حجاب جزو قوانین این کشور است و من به قوانین احترام می گذارم.

مادم از امنیت ایران تعجب کرده بود او میدید در اینجا خانم ها حتی ساعت ۱۰ شب از خانه خارج می شوند، در حالی که در اروپا بعداز تاریک شدن هوا زنها از خانه خارج نمی شوند مادم تصمیم گرفت بعداز یرگتن به هلند نگرش اطرافیانش را نسبت به ایران تغییر دهد.

روایت زندگی رهیافته هلندی

تنظیم و پیاده سازی عبدالله خسروی- گروه تحقیقات سایت رهیافته وابسته به انجمن شهید ادواردو آنیلی 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: