نام خدا
نام خدا گره طناب دار را باز کرد

ناگهان چیزی در دلش فرو ریخت؛ چیزی مثل یک معجزه. حالا دیگر تنها نبود، او بود و خدایی که در تمام ۱۰ سال گذشته او را فراموش کرده بود. او بود و خدایی که در این مدت به او رو نینداخته بود. روی زمین زانو زد و سرش را به نشانه تعظیم برای خدایش فرود آورد.

به اشتراک بگذارید :

برچسب ها :,

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: