حجت الاسلام عالی
داستان توبه یکی از لات های معروف تهران

 به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) داستان توبه یکی از لات های معروف تهران به نام مصطفی پادگان یا مصطفی دیوونه که صحبت «آسیدمهدی قوام» مسیر زندگیش را عوض می کند و به جایی می رسد که آخر عمر، اربابمان امام حسین (ع) به بالینش می آید.
این حکایت شنیدنی را از زبان حجت الاسلام عالی بشنوید

IMG09590623

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید:

  1. طاهری گفت:

    ,باسلام این قضیه روراجع به آقامصطفی گفتیدبه این شرح نمیدونستم راستش خیلی گریه کردم ازبچگیش بابابای من تویه محل بزرگ شده بودن این کلیپروبه من ایمیل کنین ممنون میشم،پدرمن هم واقعاازورزشکارای پاک ودرست اوندوره بودمیگفت که مصطفی ضعیف کش نبود،خاطره هادارم،متأسفانه دوماهه که ازدستم رفته کاش میشدباخدامعامله کردوطول عمرشوازعمرخودم براش میگرفتم اماافسوس که نمیشه،من ازبی مهری آدمهاگله دارم که اشخاصروبه اندازه اموالشون میخوان این بنده خدانامه عملش سفیدبودمثل آب زلال،اماوقت رفتنش خیلی غریب بودبعدخداغیرازبنده ومادرم هیچ کسیرونداشت،یعنی پرکس بودامابی کس.ببخشیدکه تواین ایام دل پرم ازمردم نامرددوروبرمروبازکردم،پایدارباشید.

  2. طاهری گفت:

    باسلام وعرض ادب،آقامصطفی اون اواخرمیره سرمزارمرحوم اصغرشاطرخیلی گریه میکنه میگه یه مردتومیون بچه های تهرون پیدانشدمادوتاروآشتی بده،بعدفوتشم هرچی به حسن شاطرجوادپیغام میدن میگهذمن نمیگذرم،اماتونگذرخدابایدبگذره ماهاهممون خاکیم،آقامصطفی جنگی بودامامردبودخدابیامرزاسمال شلوتچتعریف میکردواسه پدرم گفت حاجی یادته مصطفی یکه وتنهادرشکه گرفت رفت انبارگندم یقه اصغرروگرفت!میرفت تومحل خودظچطرف تازه بهش میگفت تواول بزن!!!یه اعجوبه ای بودیکی مصطفی اینجوری بودیکی هم خاقانی که مشتشوگاومیخوردمیمرد،یه روزم میره صابون پزخونه بانزدیک صدنفرازگردن کلفتهادرگیرمیشه همروهم میمالونه اسمال میگفت شایدبگم شصت هفتادتاکاردخورده بودامانیفتاده بودمن هرروزجگربهش میدادم که این خونهایی که ازش رفته برگرده،دیگه دنیاست دیگه اونهاکه تودیدی همه رفتن حالاکو ،کو؟!حیف بابای من شایدآخرین بازمانده اون دوره ومحل بودکه بیماری عفونت پروستات ازمون گرفتش،روح همشون شادباشه انشاالله.