شهاب حسینی
اول توکل و توسل و در مرحله بعد تأمل و تفکر

به نظر من وجود باوری به نام امام زمان وجود امید به زندگی بهتر است. من امام زمان را منادی صلح، گستراننده مهربانی و عدالت و پایان تمامی جنگ‌های سیاسی، فرقه‌ای و قومیتی در دنیا می‌دانم. چه بسا اگر آن روز تیم فوتبالمان نتیجه خوبی می‌گرفت و دل مردمان شاد می‌شد و پرچم سرزمینمان کمی بالاتر می‌رفت، عجیب نبود که آن برد هم به پیشگاه امام زمان تقدیم شود

 به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )،   شروع فعالیت هنری من با توکل همراه بود. بنابراین سعی می‌کردم از موقعیت‌هایی که در زندگی برایم پیش می‌آید استفاده کنم. مرامنامه خودم در زندگی مبنی برا این بود هر کسی به من برای اجرا، بازی یا هر کار دیگری اعتماد کرده از انتخاب خودش پشیمان نشود و احساس کند در این سرمایه‌گذاری سود کرده است. همیشه سعی من بر این بود که هر کاری در سطحی که دارد در آن ساخته می‌شود حداقل به درجه ایده‌آلی که برایش در نظر گرفته شده است، نزدیک باشد. با توکل کارم را شروع کردم و بعد به توسل رسیدم. البته توسل چیزی نبود که من با آگاهی و علم آن را انتخاب کنم بلکه برایم پیش آمد. به طور واقعی و ملموس هر وقت در زندگی‌ام با خطر مواجه شدم و از عنصر توسل بهره جسته‌ام.

من در خانواده‌ای بزرگ شدم که در آن به خصوص خانواده پدری‌ام به واسطه یدک کشیدن پیشوند سید مرام‌نامه‌ای داشتند که همیشه آن را رعایت می‌کردند. مؤمن بودند. من در خانواده‌ای به دنیا آمدم که پدربزرگ و مادربزرگ برایمان قصه‌های قرآنی می‌گفتند. مادربزرگم سواد قرآنی داشت و همیشه برای نوه‌ها قصه‌های قرآنی تعریف می‌کرد. از زمانی که به یاد دارم پدرم نماز می‌خواند هیچ وقت نمازش ترک نمی‌شد. پدرم بنا به اتفاقاتی که در کودکی‌اش پیش آمده بود از هفت سالگی احساس می‌کرد که دیگر تنها شده است. با اینکه خانواده دور و برش بودند اما احساس تنهایی می‌کرد و از همان هفت سالگی نماز خواندن را شروع کردم با شناختی که از پدرم دارم و با این توضیح که احساس می‌کنم به هیچ عنوان جزء‌ آدم‌های درنده‌خوی جامعه خودش نبوده، اگر ارتباطش با خدا نبود، به نظر من واقعاً زندگی‌اش امکان حفظ شدن را نداشت. او آدم بسیار خود ساخته‌ای بود. او از معجزاتی که در دوران کودکی‌اش برایش پیش آمده بود تعریف می‌کرد و من از همان سن و سال کم نسبت به آن ماجراها ایمان پیدا کردم.

در جایی از زندگی متوجه شدم که توکل و توسل اگر تأمل را به همراه نداشته باشد،‌ نمی‌تواند چندان کار کرد داشته باشد. تو وقتی توکل می‌کنی در واقع داری سیگنال را می‌فرستی اما تو باید همزمان گیرنده‌ای را در خودت تقویت کنی چون سیگنال‌ها به تو باز خواهد گشت یعنی جواب خواهی گرفت. بنابراین اگر گیرنده وجودت تقویت نشود، نمی‌توانی نشانه‌هایی را که نتیجه توکلت هست،‌ تشخیص دهی و با این توضیح فرصت را از دست خواهی داد. بعد از آن به خدا بی‌اعتماد می‌شوی و می‌گویی خدایا من این همه از تو کمک خواستم اما تو به من کمک نکردی. به نظر من برای هر سوال، خدا یک میلیون جواب داده است. بهترین دعایی که من برای خودم و بقیه می‌کننم این است که خدایا کمک‌مان کن تا بفهمیم باید از تو چه بخواهیم و کی بخواهیم.

اگر این را بفهمیم زندگی تا حدود زیادی با آرامش توام خواهد شد. به نظر من وقتی شما پیروی یک باور زندگی می‌کنی زندگی آسان‌تر خواهد شد. اگر به یک چشم ناظر بینا و شنوای متعالی اعتقاد داشته باشی،‌ از نظر امیدواری حال بهتری خواهی داشت. این سبک زندگی نگاه امیدوارانه و هدفمندی را دنبال می‌کند. من به این جا رسیدم که کنجکاوی نکنم تا ببینم پشت پیچ بعدی زندگی جه خبر است. می‌دانم فعلا موظفم بپیچم. بعد از این قرار است با چه چیزی مواجه شوم، معلوم نیست. فکر می‌کنم این نگاه آدم را به تسلیم و رضا می‌ رساند. اما وقتی به تأمل رسیدم، دیدم تأمل بی‌مایه که فایده‌ای ندارد. پس تفکر هم به سه رکن قبلی اضافه شد. یکی از نشانه‌های این مرحله این است که آدم حرف بی دلیل نزند

به نظر من وجود باوری به نام امام زمان وجود امید به زندگی بهتر است. من امام زمان را منادی صلح، گستراننده مهربانی و عدالت و پایان تمامی جنگ‌های سیاسی، فرقه‌ای و قومیتی در دنیا می‌دانم. چه بسا اگر آن روز تیم فوتبالمان نتیجه خوبی می‌گرفت و دل مردمان شاد می‌شد و پرچم سرزمینمان کمی بالاتر می‌رفت، عجیب نبود که آن برد هم به پیشگاه امام زمان تقدیم شود. چون ایران سرزمینی است که لااقل بیشتر از هر سرزمین دیگری در آن نام امام زمان آمده است. اگر باورها تغییر کرده، من در جریان نیستم. چنانچه تغییر کرده باشد ترجیح می‌دهم در این مقطع آپگریت نشوم و بر سر باورهای خودم بمانم. چون تا امروز با همین باورها جلو رفته‌ام و از آن نتیجه گرفته‌ام.

*اما عده‌ای، از اینکه مشخصاً جایزه‌تان را به امام زمان تقدیم کردید ناراحت نیستند، از این ناراحتند که هم به امام زمان تقدیم کردید هم به مردم. البته عده‌ای به لطف اشتباه در خبررسانی برخی رسانه‌ها که از جمکران نام برده بودند تصور کردند جایزه قرار است به این مکان منتقل شود.

من نه از توهین‌هایی که به من شد ناراحتم و نه از اظهار نظرها و مخالفت‌ها. این حق هر کسی است که حرفش را بزند و نظرش را بگوید. انتقاد من به افرادی است که به آزادی بیان و اندیشه معتقدند اما خودشان در مقام مفتش عقاید بر می‌آیند. اگر میل دارند که به عقایدشان احترام گذاشته شود، بهتر است به عقاید دیگران هم احترام بگذارند. چه کسی از بی‌احترامی کردن،‌‌ احترام دیده است؟‌ چیزی که بیش از همه مرا ناراحت کرد این بود که فکر نمی‌کردم در جامعه ما این همه افتراق وجود داشته باشد. من این جایزه را به مردمی تقدیم کردم و تصور می‌کردم زمانی که دارم این را به عنوان یک هدیه تولد به طور معنوی به پیشگاه مقدس امام زمان و نه قید مکانی تقدیم می‌کنم، این برخوردها اتفاق نیفتد.

من فکر می‌کردم دارم این هدیه را از طرف مردمم به عنوان کسی که هر سال تولدش را جشن می‌گیریم به امام زمان تقدیم می‌کنم. من از این منظر حرفم را زدم و با اعتقاد کامل در این باره سخن گفتم. باز هم با افتخار و اعتقاد کامل هر میوه‌ای را که این درخت حقیر بدهد تقدیم به صاحبین اصلی‌اش می‌کنم. من در جامعه‌ای که از زمان رسمی شدن مذهب تشیع در ایران روز تولد امام زمان را جشن گرفته‌ایم، آن هدیه را به امام زمان تقدیم کردم. آیا من خارج از عرف سرزمینم کاری کردم؟ من به وجودش اعتقاد دارم و از بچگی با این باور بزرگ شدم و الان هم بر اساس مطالعات و نشانه‌ها به وجودش معقتدم. فیلمی به نام هفت نشانه را حتماً ببینید. در آن فیلم نشان داده می‌شود که شیطان و حضرت مسیح در جهان امروز دوباره پیدایشان می‌شود و ظهور می‌کنند و آمده‌اند تا شرایط دنیا را ببینند. در آن فیلم از موعود به عنوان کسی که مسیح با او بازخواهد گشت، نام برده می‌َشود. اگر همه ما به یک خدای واحد اعتقاد داریم باید بدانیم همه این نشانه‌ها شعاع‌های نوری از یک چراغ در حال تابیده شدن هستند. تعجب می‌کنم که روزنامه‌ فیگارو که می‌داند در بخشی از مسیحیت باوری به بازگشت مسیح وجود دارد، می‌نویسد شهاب حسینی جایزه‌اش را به امام مخفی تقدیم کرد … آیا تمام توان مترجمین زبان فرانسه همین است؟

*البته در متن خبر توضیح داده بود که منظورش از امام مخفی چیست.

پس چرا باید آن تیتر انتخاب می‌شد؟ چرا از واژه منجی صحبت نکرد؟‌ مگر ما همیشه می‌گوییم امام غائب؟‌ ما همیشه از وجه «منجی بودن»‌ امام زمان صحبت می‌کنیم. می‌خواهم بگویم که عظمت آنچه در این جهان و هستی سر منشاء‌ الهی دارد، آن قدر زیاد است که با سنگریزه‌هایی که ما به این اقیانوس بی‌انتها پرتاب می‌کنیم تا خللی در آن به وجود بیاوریم اتفاقی نمی‌افتد. من جوانی و خامی زیاد کردم و زیاد حرف گوش ندادم. اصطلاحاً پسر پیغمبر نیستم. پر از حفره‌های زیاد و نقاط ضعفم درست مثل هر انسان دیگری. تابستان دو سال پیش یک سکته قلبی کردم و مرگ را در نزدیک‌ترین حالتش به خودم احساس کردم. تسلیم شدم و شروع به خواندن اشهدم کردم. آنجا بود که متوجه شدم تمام چیزهایی که قید مالکیت به خودش می‌گیرد، مثل خانه‌ام، کتابم، همسرم،‌ بچه‌ام،‌ اعتبارم،‌ پولم در آن لحظه دارد بی اعتبار می‌شود و این من هستم که دارم در آن زمان از قطار پیاده می‌شوم. از تمام آنچه از پدرم باقی مانده بود به خانواده‌ام گفتم که فقط کتاب‌های پدرم را می‌خواهم چون می‌خواستم بدانم چه خوانده و به چه چیزی فکر می‌کرده.

*باز هم به سوال اول گفت و گو می‌رسیم. امروز به جایی رسیده‌اید که مسئولیت اجتماعی‌تان را بیش از پیش پی می‌گیرید و بیشتر از سال‌های گذشته دغدغه اجتماعی دارید. حمایت از افراد مختلف که در زمینه‌های مختلف فعال هستند، استعداد دارند اما دیده نمی‌شوند. حضور در اکران‌های گلریزان برای زندانیان دیه، برگزاری نمایشگاه خیریه و فعالیت‌های خیر خواهانه بسیاری که می‌دانم فقط خانواده و دوستان نزدیک‌تان از آن‌ها مطلع‌اند. این میزان حضور و فعالیت‌های اجتماعی تا دو، سه سال پیش در شهاب حسینی تا این میزان دیده نمی‌شد.

ایمان حس است و مذهب روش. ما باید حواسمان باشد که ممکن است ایمان یک شکل داشته باشده اما روش‌های متفاوت باشد. از نظر من واژه مذهبی با مؤمن فرق دارد. یک نفر همه هم و غمش خدمت به مردم است، یک نفر در حالی که می‌تواند در منهتن نیویورک بهترین پنت‌هاوس را داشته باشد، می‌شود پزشک بدون مرز و به آفریقا می‌رود و بیماری‌های صعب العلاج بچه‌های آفریقایی را درمان می‌کند. همه این‌ها به خاطر ایمان این کارها را انجام می‌دهند. من هر چه در زندگی پیش رفتم تجربه‌ام بیشتر و نگاهم عمیق‌تر شد و مومن‌تر شدم. باید پیش رفت. چون راه رفتن با برداشتن گام‌های پشت سر هم طی می‌شود.

منبع: مشرق

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: