مرسی بوک
احساس کردم نیاز دارم بیش از این در مورد اسلام یاد بگیرم، و یاد گرفتم

-همه چیز از کلاس ششم شروع شد. یک همکلاسی مسلمان داشتم. با نماز آشنا شدم و ۵ بار نماز خواندن در روز را قانع کننده تر و واقعی تر از کاری یافتم که تا آن زمان در مسیحیت انجام می دادم

 به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )  دیدن انسان هایی با مهر و محبت و ایمان قوی، با مکان ها و پیشینیه های مختلف، همیشه جالب است و دیدن نتیجه تغییر مذهب آنها و ایمانشان به “خداوند یگانه”، برای ما آموزنده خواهد بود. در صحبت کوتاهم با “مرسی بوک”، متوجه شدم که او دختر جوانی است که با مسائل غیرمنطقی و بیگانه ی زندگی می جنگد. افرادی مثل او هستند که ایمانت به انسانیت را دوباره قوت می بخشند. من او را دختری کوچک با قلبی بزرگ می نامم.

8279992333_f6cfebfb0f-300x200

مرسی بوک (Mercy Boeck)  یک خانم ۲۵ ساله ی ساکن شهر کوچکی در کارولینای شمالی واقع در ایالات متحده آمریکاست که در گذشته مسیحی کاتولیک بوده است. او با همسر و چهار گربه اش زندگی می کند. تنها چند نفر از اعضای خانواده او می دانند که او مسلمان شده: همسر و مادرش! گرچه پدرش هم چیزهایی متوجه شده ولی مرسی تا به حال مستقیما در این زمینه با او صحبتی نکرده و از عکس العمل او نگران است.

یاد آیه ای از قرآن می افتم: “گفتیم: همه از بهشت فرود آیید ، تا آن گاه که از جانب من راهنمایی برای شما آید ؛ آنان که پیروی او کنند هرگز بیمناک و اندوهگین نخواهند شد.” (آیه ۳۸ سوره بقره)

+علاقه شما به اسلام چگونه شروع شد و چه چیزی شما را به سوی اسلام کشانید؟

-همه چیز از کلاس ششم شروع شد. یک همکلاسی مسلمان داشتم. با نماز آشنا شدم و ۵ بار نماز خواندن در روز را قانع کننده تر و واقعی تر از کاری یافتم که تا آن زمان در مسیحیت انجام می دادم. ولی این علاقه به طور کامل شکوفا نشد تا اینکه چند سال پیش اتفاقی افتاد. یک نقاشی از یک خواهر مسلمان را دیدم که در آن یک خانم مسلمان و یک راهبه را کشیده بود که از غذا خوردن با هم لذت می بردند. این عکس لینکی داشت که مخاطب را به سایت دیگری هدایت میکرد و سپس به سایتی دیگر که آن هم به وب سایت امام سهیب وب (Imam Suhaib Webb) لینک می شد. مشغول خواندن پست ها شدم و از خواندن آن ها و گوش دادن به بعضی سخنرانی ها لذت می بردم. احساس کردم نیاز دارم بیش از این در مورد اسلام یاد بگیرم، و یاد گرفتم.

+چه موقع بود که تصمیم گرفتید اسلام بیاورید؟

+وقتی که فهمیدم عقاید کنونی ام با آن چه که در مسیحیت شنیده بودم مثل اسلام هراسی و کینه و خشمی که در این زمینه در کلیساها وعظ می کردند تطابق ندارد، به دنبال حل اختلافانی که میدیدم برآمدم.

-عکس العمل همسر شما چه بود؟

+همسرم از من حمایت می کند. اگرچه خودش مسلمان نشده اما عقایدش به عقاید من بسیار شبیه است. حس می کند اگر این مرا خوشحال می کند پس بهتر است دنبال آن باشم.

-با چه چالش هایی در محل کار یا جامعه یا در برخورد با مردم دیگر مواجه شدید؟

+من در حال حاضر اجازه ندارم در محل کار حجاب داشته باشم اما فکر میکنم اگر با مدیر کل صحبت کنم شاید بتوانم این اجازه را بگیرم. پدرم هم گاهی اوقات حجاب یا شلوار قمیزی* را که دوست دارم بپوشم مسخره می کند البته رفتارش حس خواری به من نمی دهد.

-تا چه حد از حمایت جمعیت های مسلمان یا مسلمان هایی که با آن ها دیدار داشتید بهره مند شدید؟

+افراد کمی هستند که با آنها صحبت می کنم. توفیق حضور در مساجد در روزهای جمعه را هم ندارم چرا که آن زمان سر کار هستم و زمان کاری من خیلی قابل تغییر نیست. بنابراین تا آن جایی که بتوانم از فرصت ها استفاده می کنم. می خواهم بیشتر به مسجد محلی مان بروم، ولی جمعیت ما مسلمانها خیلی زیاد و این مسجد خیلی کوچک است و باعث شده که برای کمک به ساختن مسجدی بزرگتر، به دنبال راهی باشم.

-برنامه های آینده شما چیست یا اسلام و مسلمانان را در آینده چگونه می بینید؟

+موارد زیادی هست که باید روی آن ها کار شود، خصوصا در منطقه غرب آسیا که درگیر سلفی هایی هستند که سعی دارند مسائل را از آن چیزی که باید باشند، تغییر دهند. فکر میکنم آن ها (و ما) نیاز داریم که روی مسائلی مثل فضاهایی برای نماز خانم ها و شاید مساجدی مختص خانم ها، کار کنیم.

*شلوار قمیز: salwar kameez؛ نوعی پوشش بلند سنتی جنوب آسیا.

منبع:http://muslimmirror.com/

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: