عبدالله بن عمیر
عبدالله بن عمیر ازیاران امام حسین بن علی علیه السلام

عبدالله به «سالم» نزدیک شد، پیش از این که او خود را جمع کند او به را قتل رساند. دیری نگذشت که «عبدالله» روی به سوی حسین علیه‌السلام کرد و شعار پیروزی سر می‌داد در حالی که هر دو را کشته بود. «ان تنکرونی فانا ابن‌کلب انی امرؤ ذو مره و غضب‌و لست بالخوار عند النکب.

 images

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) رهبران بزرگ – در راه حق یا باطل – همواره یارانی داشته‌اند که آنها را در تحقق بخشیدن به اهدافشان یاری می‌کرده‌اند. اکنون سخن از یاران بزرگ مجاهدی است که عقل بشری از درک مقامش عاجز است. او امام به حقی است که همواره به سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علیه‌السلام راه می‌پیموده است. همان گونه که شناخت رسول خدا صلی الله علیه و آله میسر نیست، کمال حسین علیه‌السلام هم مانع درک واقعیت آن خلیفه الله است. هر کس که از انسانیت، مردانگی و غیرت دینی سخن می‌گوید، اگر با تاریخ اسلام آشنا باشد، ناخودآگاه نام حسین علیه‌السلام به ذهن او پای می‌نهد.

هر یک از یاران امام در کربلا به گونه‌ای جلوه‌گر شدند تا آینه‌ای از یک یا چند ویژگی امام خود باشند. همان یارانی که وقتی بزرگ مرد تاریخ اسلام، حسین بن علی علیهم السلام، از همراهان خود بیعت برداشت و فرمود راه بر شما باز است، آن‌ها در پاسخ گفتند: «الحمد لله الذی شرفنا بالقتل معک و لو کانت الدنیا باقیه و کنا فیها مخلدین الآثرنا النهوظ معک علی الاقامه فیها؛ خدا را سپاس که این شرافت را به ما نصیب کرد که در کنار شما به شهادت رسیم و اگر دنیا باقی باشد و ما در جاودان باشیم، قیام با شما را بر ماندن در این دنیا ترجیح می‌دهیم» و البته امام عشاق نیز در تمجید از این سخن یاران باوفایش حجت را تمام کردند و فرمودند: من یارانی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی‌شناسم، و اهل بیتی نیکوکارتر و وابسته‌تر از اهل بیت خویش سراغ ندارم، پس خداوند همه شما را جزای خیر عطا کند».

سخن از عشق بازی یاران حضرت حسین بن علی علیهم السلام حتما در این مقال کوتاه نمی‌گنجد که فقط شمه‌ای کوچک از آن در شب عاشورای تاریخ‌ساز، گوهر پاک وجودی عشاق آن امام همام را طی سالیان متمادی صیقل داده و سبب پرورش روح‌های بلند گشته است.

ترتیب نام یاران امام در این سلسله مطالب، بر مبنای زمان شهادت آنهاست که صد البته ما نمی‌توانیم سخن از یاران امام را بر مبنای مقام و مرتبه آنها، یا دوری و نزدیکی معنوی آنها نسبت به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام بیان کنیم. این سلسله مطالب برگرفته از کتاب گرانسنگ یاران شیدای حسین بن علی علیهما السلام اثر استاد گرانقدر اخلاق حجت الاسلام والمسلمین مرتضی آقاتهرانی است. استاد طبق آنچه که در مقدمه این کتاب آمده بحث از یاران امام را در سه بخش مورد توجه قرار داده‌است: ۱. سفیران امام (زمینه‌سازان قیام)؛ ۲. اصحاب و یاران امام در کربلا؛ ۳. یاری‌کنندگان امام پس از نهضت حسینی.

یاران و اصحاب امام
عبدالله بن عمیر
 
اشاره
«عبدالله»(۱) فرزند «عمیر»(۲) از قبیله «بنی‌علیم»(۳) است. «ابومخنف» می‌گوید ابوجناب به من گزارش کرد که «عبدالله بن عمیر» از ما بود. او پیش از این به کوفه آمده بود، و نزدیک چاه «جعد» از همدان سکنی گزیده بود. همسری داشت از «نمر بن قاصد» که او را «ام‌وهب» دختر «عبد» می‌نامیدند. علامه مجلسی رحمه الله می‌گوید: روایتی دیده‌ام که در آن این گونه گزارش شده: «جناب وهب پیش از این نصرانی بود. او به همراه مادرش به دست حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام اسلام آورده بود»(۴). او مردی شریف و شجاع بود در بین قوم خود با قامتی بلند و بازوانی پرتوان و مهارتی در رزم بود. او از شیعیان مخلص و شجاع حسین علیه‌السلام به شمار آمده است(۵). او پیش از آن، در کوفه ساکن بود ولی هنگامی که لشکر «ابن‌زیاد» از کوفه برای جنگ با امام حسین علیه‌السلام عازم کربلا شد، او نیز به اتفاق همسر خود رهسپار کربلا شد و توفیق یافت به سپاه امام ملحق شود(۶).
حرکت عبدالله به سوی امام
ابن‌مخنف می‌گوید: روزی «عبدالله بن عمیر» متوجه گروهی شد که همگی به اردوگاه «نخیله» رونهاده‌اند تا از آنجا به سوی امام حسین علیه‌السلام بروند. «عبدالله» جلو آمد و از آنها پرسید که چه عزمی دارند. به او گفتند که به سوی حسین فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله بسیج می‌شوند. عبدالله گفت: «سوگند به خدا برای جهاد با اهل شرک حریص هستم. من امیدوارم که ثواب جهاد کسانی که با پسر دختر پیامبرشان قصد جنگ دارند، از جهاد با مشرکان آسان‌تر به دست آید». او نزد همسرش رفت و آنچه شنیده بود و قصد خویش را برای او بازگفت. همسرش گفت: «به واقع رسیده‌ای. امیدوارم که خدای تعالی به تو روی کند و در کارهایت رشد یابی! آری، چنین کن و مرا نیز با خود از این شهر خارج ساز». او شبانه همراه همسرش از شهر خارج شد تا به حسین علیه‌السلام برسد و با او در قیام شرکت کند(۷)
مبارزه عبدالله
عبدالله برای پاسخ‌گویی «یسار» و «سالم» از جای برخاست، امام او را اجازه داد و فرمود: «انی لاحسبه للاقران قتالا! اخرج ان شئت!؛ او را برای مبارزه با همتای خود نگه داشته‌ام، اگر مایلی (برای جنگ) خارج شو!» لحظاتی بعد، او وارد میدان شد. آن دو پرسیدند تو که هستی؟ عبدالله خود را معرفی کرد. آنها گفتند: ما تو را نمی‌شناسیم. باید برای کارزار با ما افرادی چون «زهیر»، «حبیب» و یا «بریر» بیایند. در حالی که «یسار» فاصله چندانی با «عبدالله» نداشت، گفت: «ای حرامزاده، آیا مایلی با من مبارزه کنی؟» سپس با شمشیر به او حمله‌ور شد. در این درگیری «سالم» از جانبی دیگر به عبدالله روی آورد که دوستانش فریاد برآوردند: «عبدالله» بهوش باش، غلام خونت را نریزد» اما او اعتنایی نکرد و «سالم» با شمشیر به او حمله کرد. «عبدالله» هنگامی به خود آمد که دیر شده بود. او به ناچار دست چپ خود را جلو آورد تا از خود دفاع کند، ولی انگشتان دستش قطع شد. عبدالله به «سالم» نزدیک شد، پیش از این که او خود را جمع کند او به را قتل رساند. دیری نگذشت که «عبدالله» روی به سوی حسین علیه‌السلام کرد و شعار پیروزی سر می‌داد در حالی که هر دو را کشته بود(۸).«ان تنکرونی فانا ابن‌کلب انی امرؤ ذو مره و غضب‌و لست بالخوار عند النکب(۹). اگر مرا نمی‌شناسی من پسر کلب هستم، آری من شخصی قوی و سخت هستم. و در سختی‌ها هرگز تسلیم نخواهم شد».
حمله ناجوانمردانه سپاه ابن‌سعد
پس از آن «عبدالله بن عمیر» نزد امام درنگ چندانی نداشت که ناگاه «عمرو بن حجاج» به طرف راست سپاه امام حمله‌ور شد در این حال «عبدالله» بر اسب سوار شد و با نیزه خود به استقبال آنها رفت، آری او یک تنه جلوی آن موج را گرفت تا دیگران فرارسیدند و آنها را به عقب پس راندند(۱۰).
شهادت عبدالله
گفته شده «عبدالله» یک تنه ۱۹ سوار و ۱۶ پیاده را به قتل رسانید(۱۱). بنابر گزارش مجلسی وی و مادرش ابتدا نصرانی بودند، ولی به دست مبارک امام حسین علیه‌السلام مسلمان شدند، و توانست در روز عاشورا ۱۲ سواره و ۲۴ پیاده را از پای درآورد(۱۲). او پس از آن به دست دشمن به اسارت افتاد و به دستور عمر سعد سرش را از تن جدا کردند و سر مطهر وی را به جانب امام حسین پرتاب کردند؛ همسرش سر مطهر و پاک او را گرفت. و خاک را از سر و صورت او زدود و چنین گفت بهشت گوارایت باشد(۱۳). سپس ستون خیمه را از جای کند و به طرف دشمن حمله کرد. امام پیش آمد و او را برگردانید و فرمود: «خدای رحمتت کند، از شما جهاد برداشته شده است.»(۱۴) او بازگشت، در حالی که می‌گفت: «پروردگارا! امیدم را ناامید مکن». امام حسین فرمود: «خداوند، امیدت را ناامید نخواهد کرد»(۱۵).
 
——————————————————
پی نوشت‌ها: 
(۱) شیخ طوسی رحمه الله، ایشان را از یاران حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام شمرده است. رجال شیخ طوسی، ص ۷۸
(۲) تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۴۲۹. فضیل بن زبیر نام وی را «عبدالله بن عمر بن عیاش» دانسته است. تسمیه من قتل مع الحسین علیه‌السلام، ش ۷۶
(۳) تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۴۲۹
(۴) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۷
(۵) ابصار العین، ص ۱۷۹، مقصد ۹
(۶) تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۴۲۹.
(۷) تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۴۲۹
(۸) مقتل الحسین مقرم، ص ۲۹۳
(۹) الارشاد، ج ۲ ص ۱۰۱
(۱۰) الارشاد، ج ۲، ص ۱۰۲
(۱۱) مناقب آل ابی‌طالب، ج ۴، ص ۱۰۱
(۱۲) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۷
(۱۳) تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۴۳۸
(۱۴) تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۴۳۰، علامه مجلسی عبارت امام را قدری ظریف‌تر آورده‌اند: «ارجعی، یا ام‌وهب، انت و ابنک مع رسول الله صلی الله علیه و آله؛ ای ام‌وهب، برگرد، تو و پسرت با رسول خدا (محشور) هستید». بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۷
(۱۵) و هی تقول: «اللهم لا تقطع رجائی فقال الحسین لا یقطع الله رجاک». مقتل الحسین مقرم، ص

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: