میشائیل ولف
شاعر و نویسنده آمریکایی که مسلمان شد

به دنبال راه فراری برای گریز از شرایط منزوی‌کننده یک فرهنگ ماده‌گرایانه بودم. می‌خواستم به یک بعد معنوی دسترسی داشته باشم، اما راه‌های متعارفی که به عنوان یک پسربچه با آن‌ها آشنا شه بودم بسته شده بودند.

878844_441-200x300

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )   “میشائیل ولف، شاعر و نویسنده آمریکایی است که از مادری مسیحی و پدری یهودی زاده شد. وی در کتابی به نام “حج: روایت زیارت یک آمریکایی از مکه” به شرح تجربیات مذهبی وسیع خود پرداخته و سپس دلایل مسلمان شدنش را این‌طور شرح داده است:
“بعد از ۲۵ سال که به عنوان نویسنده در آمریکا گذرانده بودم، به دنبال چیزی بودم تا تعصبم را کم‌تر کنم. به دنبال واژه‌هایی جدید بودم که از خلال آن‌ها بنگرم. من به عنوان فردی دارای زمینه‌های پلورالیستی طبیعتاً تأکید زیادی روی موضوعات نژادپرستی و آزادی داشتم. سپس، در اوایل سن بیست سالگی، سه سال برای زندگی به آفریقا رفتم. طی این مدت که برایم بسیار سازنده بود، با سیاه پوستانی از قبایل مختلف شانه به شانه شده بودم، با عربها، بربرها و حتی اروپایی‌هایی که مسلمان بودند. این مردم، تا حد زیادی وسواس‌های جوامع غربی برای دیدن نژاد به عنوان یک طبقه اجتماعی را نداشتند. در تعاملات ما، رنگ به ندرت مطرح بود. ابتدا از من استقبال می‌شد و سپس درباره من بر اساس شایستگی‌هایم قضاوت می‌شد.
اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها، حتی آن‌ها که خودشان را از علقه‌های نژادپرستی رها می‌دانند به طور خودکار مردم را بر اساس نژادشان طبقه‌بندی می‌کنند. مسلمان‌ها، آدم‌ها را بر اساس ایمان و اعمال‌شأن طبقه‌بندی می‌کنند. من این را متعالی و جلابخش یافتم. مالکوم ایکس، رستگاری جامعه‌اش را در همین می‌دید. او نوشت: “آمریکا باید اسلام را بشناسد، چون این تنها مذهبی است که جامعه را از مشکل نژادپرستی عاری می‌کند.”
من هم به دنبال راه فراری برای گریز از شرایط منزوی‌کننده یک فرهنگ ماده‌گرایانه بودم. می‌خواستم به یک بعد معنوی دسترسی داشته باشم، اما راه‌های متعارفی که به عنوان یک پسربچه با آن‌ها آشنا شه بودم بسته شده بودند.
این‌ها شرایط زندگی من در سال‌های اولیه زندگی بود. هر چه اکنون بیش‌تر درباره آن می اندیشم، بیش‌تر به تجاربم از جوامع مسلمانان آفریقا رجوع می‌کنم. طی دو سفری که در سال‌‌های ۱۹۸۱ و ۱۹۸۵ به مراکش داشتم این احساس در من پدیدار شد که آفریقا ارتباط اندکی با زندگی متعادلی داشت که من در آن‌جا دیده بودم. آفریقا نه قاره‌ای بود که من به دنبالش بودم و نه یک سازمان. من در جستجوی چارچوبی بودم که بتوانم با آن زندگی کنم، فرهنگ واژرگانی از مفاهیم معنوی که قابل کاربرد در زندگی کنونی من بود. نمی‌خواستم در فرهنگک تجارت کنم، بلکه به دنیال دست‌یابی به معناهای جدید بودم.
هر چه بیش‌تر با اسلام آشنا شدم، بیش‌تر متقاعد شدم که این دین همانی است که من به دنبال آن بودم.”

منبع: مشرق

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: