تازه مسلمانان صدر اسلام :
حکایت اسلام آوردن پسر حاتم طایی!

پسر حاتم طایی می‌گوید: در ابتدا مسیحی بودم . در میان قوم و قبیله خود، قدرت و شوکت داشتم. هیچ عربی را به اندازه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دشمن نمی دانستم، اسلام روز به روز گسترش می یافتلی دیده شده اند.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) در کتاب نقش اخلاق پیامبر (صلی الله علیه وآله) در پیشرفت اسلام  آمده است: نحوه اسلام آوردن “عدی بن حاتم طایی” نمونه ای از تکریم و احترام مردم توسط رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و تاثیر آن است. عدی پسر حاتم طایی داستان گرویدن خود به اسلام را چنین بیان می کند.

من در ابتدا مسیحی بودم . در میان قوم و قبیله خود، قدرت و شوکت داشتم. هیچ عربی را به اندازه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دشمن نمی دانستم، اسلام روز به روز گسترش می یافت و من هر لحظه انتظار حمله سپاهیان مسلمان را به قبیله خود می کشیدم، به یکی از غلامانم دستور دادم تعدادی شتر چالاک را آماده و در جایی نگهداری کند تا در صورت لزوم از آن ها برای فرار استفاده کنم. روزی همان غلام به من گزارش داد سپاهیان اسلام در همان حوالی دیده شده اند.

من زن و فرزندانم را سوار کردم و به شام که محل زندگی مسیحیان بود گریختم. به خاطر عجله ای که داشتم، خواهرم را فراموش کردم. مسلمانان گروهی از قبیله عدی از جمله خواهر وی را اسیر کرده نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بردند، و آن ها را در کنار مسجد در جایگاه اسیران جای دادند و خواهر عدی که بانویی زرنگ و جسور بود برخاست و گفت: ای رسول خدا، پدرم مرد و سرپرستم مرا تنها گذاشت و گریخت. بر من منت بگذار و مرا آزاد کن، حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) فرمود: سرپرست تو که بود؟ پاسخ داد: عدی بن حاتم (برادرم) حضرت فرمود: همان که از خدا و رسولش گریخت سپس از آنجا گذشت.

پیامبر

دختر حاتم طایی تا سه بار درخواست خود را مطرح کرد. خودش می گوید: مایوس شده بودم و تصمیم نداشتم روز سوم درخواست خود را مطرح کنم. اما مردی که در پشت سر حضرت حرکت می کرد و بعدا فهمیدم “علی بن ابیطالب” است، به من اشاره کرد که امروز درخواست خود را تکرار نما، من نیز با همان سخنان روزهای گذشته، خواهان آزادی شدم. حضرت فرمود: مقدمات سفرت را آماده کرده ام عجله مکن هرگاه افرادی مورد اعتماد از قبیله ام به شام رفتم. توشه سفرم را پیامبر (صلی الله علیه وآله) تهیه کرده بود. دختر حاتم طایی برادرش را در آن جا سخت نکوهش کرد، که چرا خانواده خود را از معرکه بیرون برده اما وی را تنها گذاشته است.

عدی از خواهرش عذرخواهی کرد. و برای رفتن به حضور پیامبر (صلی الله علیه وآله) از او نظر خواست. خواهرش گفت: صلاح تو در این است که نزد او بروی، اگر واقعا پیامبر خدا باشد با گرویدن به او سعادتمند می شوی و اگر هم پادشاه باشد شخصی چون تو در دربار وی ذلیل نخواهد شد. عدی می گوید: به سوی مدینه حرکت کردم، در مسجد به خدمت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) رسیدم. حضرت به احترام من از جای برخاست و مرا به خانه برد. در راه خانه، پیرزنی به او برخورد، و مدتی طولانی آن بزرگوار را سر پا نگه داشت و حضرت بدون اینکه کمترین اظهار ناراحتی کند به حرفهای او گوش داد. با خود گفتم به خدا این روش شاهان نیست. در خانه اش مرا به روی زیراندازی از لیف خرما نشاند و خودش روی زمین نشست. باز با خود گفتم این نیز از رفتار شاهان نیست. وی در نتیجه رفتار و تکریم پیامبر(صلی الله علیه وآله) اسلام آورد و جز یاران با وفای حضرت علی (علیه السلام) بود.

از جمله مطالب گردآوری شده در این کتاب می توان به “ویژگی ها و صفات پیامبر (صلی الله علیه وآله)”، “ویژگی های فردی و خانوادگی پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)” و “اخلاق اجتماعی پیامبر (صلی الله علیه وآله) و نقش آن در جذب افراد و پیشرفت اسلام” اشاره کرد.

منبع: شبستان

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید:

  1. حسنی گفت:

    عید نوروز مبارک
    با تبریک سال نو خواستم از سایت جالبی که درمورد تازه مسلمونا دارین تشکر کنم

  2. جعفری گفت:

    ان شالله امسال خبرهای بیشتر از تون ببینیم

  3. هجرت گفت:

    سلام

    سال نومبارک

    سال نومبارک

  4. قریب گفت:

    قریب وارونه

    انگار
    این روزها، دنیا وارونه شده.
    و من از زمینی دیگر آمده‌ام.
    و کار خلافی انجام داده‌ام.
    بس که غریبانه دیده می‌شوم!

    جز خودم را نباید ملامت کنم.
    جزای سکوت‌هام را می‌دهم!

  5. مهماندوست گفت:

    سلام
    خدا قوت
    التماس دعا

  6. معصومی گفت:

    سلام عزیزم.وبه واقعا خوبی داری ازش خیلی خوشم اومد