مسعود شجره اصفهانیِ
انقلاب توسط خمینی را تمسخر می کردیم!

می گفت با تعصب نمی توان برای حقوق بشر کاری کرد، اگر قاتل حضرت علی (علیه السلام) حق دارد پس هر کسی در این دنیا حق خواهد داشت. می خواهد وهابی باشد، سنی، کافر و … مهم انسان بودن اوست.

629
به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )،«مسعود شجره»، اصفهانیِ ساکن انگلیس، رئیس کمیسیون حقوق بشر اسلامی لندن و شاگرد کلیم صدیقی است که صدای اسلام را به خیلی جاها رسانده. خیلی حرکت های بین المللی ظلم ستیزانه در حمایت از فلسطین و حتی غیر مسلمانها کار اوست. دور تا دور دنیا را گشتن، اعتراض به نقض حقوق بشر گرفته تا آزاد کردن زندانیان تا راه انداختن کشتی حمایت از غزه تا صحبت با روسای جمهور و وزاری اروپایی تا ….
می گفت با تعصب نمی توان برای حقوق بشر کاری کرد، اگر قاتل حضرت علی (ع) حق دارد پس هر کسی در این دنیا حق خواهد داشت. می خواهد وهابی باشد، سنی، کافر و … مهم انسان بودن اوست.
به قول خودش، فعالیت در زمینه حقوق بشر را، با نصف میز ناهار خوری خانه ا ش شروع کرد. و الان بیش از ۱۷ سال است در این زمینه فعالیت می کند. چه کسانی که در سرتاسر دنیا در زندانهای مختلف را با فرستادن وکیل آزادشان کرده است، کسانی که هیچ کس حتی جرأت بردن نام شان را نداشت چه برسد به وکالت و دفاع از آنان! نشستن پای خاطرات ایشان بسیار شیرین است.
در ابتدا مختصری از خودتان بگویید. 
در سن ۱۵سالگی برای تحصیل به امریکا رفتم. در سال ۱۹۶۹ میلادی در دانشگاه برکلی مهندسی الکترونیک می خواندم که تظاهرات ویتنام و اقلیتها خیلی اوج گرفت و به جایی رسید که دانشگاه تعطیل شد. ما همیشه یک حوله یا دستمال خیس داخل یک پلاستیک می گذاشتیم و در تظاهرات همراه ما بود تا جلوی دهان بگیریم و از اثر گاز اشک آور یا پیاز و … جلوگیری کنیم. دولت امریکا حتی سربازها را وارد دانشگاه کرد و جنگ و جدال با پلیس بالا گرفت.
من در حقیقت علاقه به برنامه های حقوق بشری و علیه ظلم و حق شناسی پیدا کردم. این علاقه مسیر زندگی من را عوض کرد تا جایی که وقتی در سال ۱۹۷۰ به انگلیس رفتم به علوم انسانی و روابط بین الملل تغییر رشته دادم و فوق لیسانسم را در دانشگاه کمبریج گرفتم و وارد حرکات مردمی و NGO ها شدم. با لطفی که خدا به من داشت شناخت بیشتری به خدا و اسلام پیدا کردم و از آنجا به بعد فعالیت های من وجهه اسلامی پیدا کرد.
مسئله سلمان رشدی بود، مسئله مسلم پارلمنت بود که من یکی از اشخاص پایه گذارش بودم. بعد هم انجمن حقوق بشر اسلامی بود که با عده ای از دوستان در ۱۷سال پیش تاسیس کردیم و به درجه مشورتی رسید و حرکت مردمی «عدالت برای همه از طریق اعتقادات اسلامی»، حرکتی بود که موفقیت های زیادی داشت. ۱۷سال پیش اوضاع و احوال خیلی فرق میکرد، نه ابوغریبی بود، نه گوانتانامو و… ولی همان موقع تقریبا ۸۰درصد مسلمین در سختی بودند و مورد ظلم بودند. همان موقع با اینکه یازده سپتامبری نبود هر اتفاقی می افتاد باز انگشتها طرف مسلمین بود. اگر یادتان باشد در اوکلاهاما وقتی بمب گذاری شد همه روزنامه های غربی به گردن مسلمانان انداختند در صورتی که اصلا ارتباطی نداشت. یعنی بدبینی ها از ۱۱سپتامبر شروع نشد قبل از آن بود. ولی بعد ۱۱سپتامبر اینها به خودشان اجازه دادند که به صورتی که می خواهند قضیه را مدیریت کنند و یک هویت قانونی به هر برنامه ضد مسلمانان بدهند.
از خاطرات امریکا خود بگویید، آن زمان ایران یکی از هم پیمانان امریکا و ژاندارم او در منطقه بود. 
وقتی من آمریکا بودم شاه هنوز سر کار بود. البته من آن موقع جوان بودم. ما در خانه ایران در برکلی فعالیت داشتیم. یادم هست که یک بار که به آمریکا آمد، با عده زیادی از دوستان تظاهرات کردیم و توسط ساواک و پلیس محلی، حسابی کتک خوردیم. حتی بعد از آن پدرم می گفت تو با کاری که کردی دیگر نباید به ایران بیایی وگرنه گیر می افتی. جالب بود همان موقع یک آقایی که الان اسمش یادم نیست از حرکت های اسلامی در آلمان به آن جا آمدند و سخنرانی کردند و می گفتند: راه پیشرفت و پیروزی و استقلال در ایران و سرنگونی پهلوی، راه اسلامی و خمینی است. وقتی او رفت ما دور هم جمع شدیم و این حرفش را مورد تمسخر قرار دادیم و گفتیم این حرف اصلا امکان پذیر نیست، چون در آن زمان تنها گروه های مطرح مبارز علیه ظلم،گروه های کمونیستی بودند. اما امام نشان داد حرکتی که زیر پرچم الهی باشد پیروز می شود.
 669
در زمان انقلاب شما در انگلیس بودید. بازتاب رسانه ای در انگلیس از انقلاب چی بود؟ واکنش مردم چی بود؟ 
قبل از انقلاب حرکات ضد سلطنت پهلوی وجود داشت. البته به ندرت! مثلا وقتی ما در انگلیس شعاری روی دیوارها، زمین ها و … می نوشتیم تمام ایرانی ها می ترسیدند و می گفتند این کارها زندگی ما را به خطر می اندازد. بحث های انقلابی و براندازی حتی در بین دوستان نمی شد. یعنی فضای امنیتی حاکم بود و ما از ساواک حتی در انگلیس می ترسیدیم. ما سه نفر چهار نفر بودیم که میدانستیم این کار را میخواستیم انجام بدهیم. یادم هست دو سال قبل از انقلاب در جمع نشسته بودیم که خانمی نماینده مردم شیراز در مجلس بود. من نقد اقتصاد ایران را شروع کردم و گفتم مثلا اقتصاد ایران خراب است و… بحثی کاملا علمی. ایشان بلند شدند و گفتند من بحث سیاسی نمی کنم. من تعجب کردم و گفتم خانم شما نماینده مجلس هستید. اولا بحث من اقتصادی است، ثانیا کسی که نمی خواهد بحث سیاسی کند چرا نماینده مجلس می شود؟ اصلا خجالت نمی کشیدند و البته فضای سنگین امنیتی هم بود.
ولی کم کم وقتی امام وارد فرانسه شدند، جو عوض شد و واقعا ترس و وحشتی که برادر پیش برادر از ترس ساواکی ها حتی در انگلیس حرف نمی زد، همه این ترس ها ریخت.
واقعا این ترس از ساواک تا آنجا بود؟ 
بله، حتی یادم هست ما در امریکا وقتی تظاهرات می کردیم کیسه سر میکردیم که شناسایی نشویم. ساواکی ها بچه ها را شناسایی میکردند، بعد در همان امریکا با چاقو و … بچه ها را میکشتند و پلیس امریکا هم کاری نداشت و حتی خشونت عجیبی در برابر ما نشان میداد. یادم هست چند تا پوستر درست کرده بودیم که خیلی جلب توجه می کرد. یک عکس سگی را برداشته بودیم سرشاه را روی آن گذاشته بودیم و قلاده اش دست رئیس جمهور بود. یکی دیگر پوستر wanted بود که عکس شاه را از سه طرف گذاشته بودیم و زیرش نوشته بودیم درخواست شده از طرف مردم ایران. ولی واقعا میترسیدیم. پدر خودم به من گفت من دیگه نمیگذارم به ایران بیایی ساواک دستگیرت میکند.
ولی این ترس ریخته شد. هم به خاطر حرکت امام هم به خاطر یک عده دیگر که حالا چه داخل ایران، چه جاهای دیگر توی خیابانها می ریختند شعار مینوشتند. مردم دیدند که این طور نیست که بتوانند همه را بگیرند و ترسشان ریخت.
تفاوت حرف امام با حرف بقیه انقلابیون آن زمان چه بود؟ 
اشخاص مختلف از قشرهای مختلف، اسلامی، چپ ها، ملی مذهبی ها و… همه زیر چتر امام آمدند که میگفت شاه باید برود. بحث این نبود که حالا یک اصلاحاتی بشود یا اینکه ما حالا سیستم را نگه داریم فقط شاه عوض بشود.
این نکته مهمی بود. شما ببینید ما انقلاب زیاد داشتیم، چه قبل انقلاب اسلامی ایران، چه بعد از آن. انقلابهای دیگر چون یک نفر عوض شد مثلا مصر مبارک رفت ولی سیستم طاغوت ماند و این شد که الان می بینیم. بحث امام این بود که این سیستم باید برود چون طاغوتی است. این سیستم اگر منافعی هم داشته باشد فقط به خود طاغوت میرسد و به مردم نمیرسد. امام طاغوت را از سر راه برداشتند.
اصطلاحاتی که امام به کار گرفت مثل طاغوت، مستضعفین و … اصطلاحات قرآنی و اسلامی است ولی تا قبل از امام این بحث ها نبود و امام اینها را زنده کرد.
امام یک بیداری ایجاد کردند بین مسلمین، شیعه و سنی، بین متفکران و اندیشمندان اسلامی و حتی غیراسلامی مثلا در امریکای جنوبی و … با تمام تبلیغات منفی که علیه ایران میشد و رسانه ها دست غرب و شرق بود.
یادم هست دوستانی داشتیم که جلوی سفارت امریکا در انگلیس تحصن و اعتصاب غذا کردند و در خطر مرگ افتادند و امام فتوا داد که غذا بخورند و هنوز که من برخی را میشناسم مشکلات حادّ معده دارند. مردم پشت امام ایستادند. یکی از مطالبی که امام فرمود که مردم زمان من از زمان رسول الله پایدارترند. واقعا مردم پشت امام و انقلاب محکم ایستادند. این خیلی واضح بود و این بود که ترس در دل دشمنان انداخت. ساقط کردن نظام پهلوی کار ساده ای نبود. یعنی شاه از همه این نظام های دیگری که الان می بینید، از مبارک، بن علی و همه کشور های همسایه جا افتاده و قوی تر بود و پشتوانه محکمتری هم داشت.
من دوسال قبل انقلاب تصمیم گرفتم به ایران بیایم، میخواستم ببینم میتوانم به ایران برگردم یا نه. بوسیله یکی از دوستان کاری در یک شرکت بین المللی امریکایی گرفتم که تمام تجهیزات ارتش ایران را میساخت. دوسال تعلیم می داد و بعد تحویل ارتش ایران می داد. ۲ماه تعطیلات را آنجا به من کار دادند.
کم کم با هم رفیق شدیم و با رییس آنجا که یک افسر عالی رتبه نیروی دریایی بود، صحبت می کردیم. یکبار به ایشان گفتم: شما تا ١٠سال بیشتر این جا نیستید و شما را بیرون می اندازیم! گفت: اصلا این حرف چیست. این خبرها نیست، تو از انگلیس آمدی از وضع ایران خبر نداری. همه ایران کاملا در دست ماست. انقلاب برای او محال به نظر می آمد. کلی سر این مسئله با هم بحث کردیم. وقتی انقلاب شد، با من تماس گرفت و گفت تو تنها کسی بودی که به من چنین حرفی زدی! واقعا یک تکبری بود و البته دلیل هم داشتند. بی دلیل نبود که باور نکنند. اصلا تصور این را نمی کردند که بیرون بروند، اینها واقعا فکر می کردند ایران مال خودشان و قسمتی از خاک خودشان است. من در جواب تلفنش گفتم تازه من کور بودم گفتم ۱۰ سال دیگر، ۲سال بیشتر طول نکشید!
یکبار با چند نفر از دوستان می خواستیم از هتل بیرون برویم، سوار آسانسوری شدیم که چهارنفر بیشتر ظرفیت نداشت و ما سه نفر وارد شدیم و یکی هم آسانسورچی هتل بود، دو تا آمریکایی خواستند وارد شوند که خدمه مانع شد و گفت من میروم پایین و برمیگردم. آن دو شروع کردند به زدن حرف های رکیک! من خیلی ناراحت شدم؛ وقتی بیرون آمدیم، ایستادیم تا آن ها هم بیایند، بعد یقه شان را گرفتیم و گفتیم شما خارجی هستید و حق ندارید در مملکت ما این طور به ما توهین کنید. واقعا پررو بودند و احساس می کردند اینجا مال آنهاست! اصلا انتظار چنین واقعه ای نبود.
هیچ کس را من ندیدم انتظار انقلاب ایران را داشته باشد. تنها کسی که قبل از انقلاب این پیش بینی را داشت جناب دکتر حامد الگار بود، در لس آنجلس سخنرانی کردند و گفتند که انقلابی به رهبری امام خواهد شد. ایشان از ارادتمندان امام بود که چندین بار با امام مصاحبه های طولانی داشت. در مورد انقلاب ایران هم کتاب نوشته است.

 

در آن زمان شما اخبار و اطلاعات را از کجا می گرفتید؟ 
آن زمان اخباری از ایران نبود، اطلاعات را هم یک سری مجلات اقتصادی تخصصی بود، یا یک سری مجلات چپی ها بود. اینقدر اخبار و اطلاعات کم بود که باید میگشتی بین مقالات و … مطالبی پیدا میکردیم. ما چون علاقه داشتیم اینها را دست بدست بهم میرساندیم. کار ساده ای نبود. ولی اینکه اقتصاد ایران از هم پاشیده بود بحثی نبود. شما نگاه کنید ایران فقط پول نفت را بر میداشت و به غرب می داد و به جای آن مدام کالاهای خارجی وارد میکرد. به صورتی که بندر امام مثلا ۶ماه عقب بودند و نمیرسیدند اینها را توزیع کنند چون ظرفیت جاده های ما بیشتر از این نبود. همین بحث ها را هم آن خانم نتوانست بپذیرد.
شما بعد انقلاب در مقابل رسانه هایی که آنها داشتند، پیام انقلاب را چگونه به دیگران می رساندید؟
آن موقع رسانه ای نداشتیم. فقط یکسری شعار نویسی های خیابانی بود که به مرور زیاد شد تا جایی که حتی در متروها هم شعارنویسی میشد. یکسری پیامهای امام بود که تکثیر میکردیم و پخش میکردیم. خبرهای بخصوصی که میشد به هم دیگر اطلاع رسانی میکردیم. بعد هم که مثلا بی بی سی با همه دورغ و فریب هایی که ارائه میداد بالاخره مجبور میشد یکسری چیزهایی را پوشش دهد. فضا طوری باز شده بود که نمیتوانستند پنهان کنند، خبرها میرسد اما خب یک برچسب منفی می گذاشتند مثلا می گفتند این ها می خواهند ایران را به قرن های گذشته بازگردانند.
مردم ایران واقعا خسته شده بودند. به خاطر فقر هم نبود. از نظام خسته شده بودند. نظامی که همیشه در حالت ترس از آن باشی. بین خانواده جرئت نداشته باشی آزادانه حرف بزنی و خیلی موارد دیگر.
ما خیلی مدیون لطف الهی و امام و صداقت مردم هستیم و به نظر من هنوز ما این لطف خدا را کاملا درک نکرده ایم. واقعا تمام اینها لازم بود تا انقلاب پیاده شود.
عملکرد بی بی سی دقیقا چگونه بود و با این عملکرد تصور مردم انگلیس از انقلاب ایران چگونه بود؟
من همیشه وقتی فکر رسانه ها می کنم یاد صحبت یکی از دوستان می افتم که میگفت پیرمردی بود که سه پسر داشت. یکی راستگو، یکی دورغ گو، یکی راست و دروغ را قاطی میکرد. پیرمرد با پسر اول و دومی مشکلی نداشت و میدانست چطور رفتار کند. ولی با سومی نمیدانست چه کار کند. حالا رسانه های غربی همین جور هستند یعنی دروغ را با راست مخلوط می کنند و ارائه میدهند و معلوم الحال نیستند.
عده ای از مردم انگلیس که اصلا دنبال کار خودشان بودند و کاری به این مسائل نداشتند. اما واقعا بعد از پیروزی انقلاب و امام به مسلمین احساس افتخار دست داد. چون قبل از این اسلام جزو خرافات به حساب می آمد و یک دین زنده نبود. الان نگاه ما به ادیان هندوستان چیست؟ اسلام هم در جهان چنین وضعی داشت. به عنوان یک عقیده و دین زنده شناخته نمی شد. صرفا به عنوان یک سری مناسک خرافی نگاه می شد. امام نشان داد که اسلام یک دین زنده است که میتواند تمام خواسته های انسان را در قرن جدید پاسخ بگوید. یکی از دوستان انگلیسی زبان بنده که در ١۶سالگی مسلمان شده بود، پدر و مادرش مسلمان نبودند و سنشان هم از بنده١۶سال بزرگتر هست و الان تقریبا ٧٧ سالشان هست. همیشه به شوخی یه ایشان میگفتم من و تو یک مدت مسلمان بودیم. ایشان می گفتند من قبل از انقلاب سرم در کار خودم بود، سرم پایین می انداختم چون مسلمانم، اما بعد از انقلاب سرم را بالا میگرفتم و به مسلمان بودن خودم افتخار می کردم!!
شما بعنوان یک تحصیل کرده وقتی بحث میکردید، از اسلام چه میگفتید؟ از نظام اقتصادی، از نظام سیاسی و …؟ خاطره ای از بحث هایتان دارید؟ 
آن زمان تحصیلاتم تمام شده بود و دانشجو نبودم. وقتی که قبل انقلاب به ایران برگشتم تصمیم گرفتم که دیگر برای زندگی به ایران برنگردم، چون رشته ام روابط بین الملل بود. نه در سیستم ایران میتوانستم کار کنم چون نظام را قبول نداشتم و نه در سیستم انگلیس میتوانستم فعالیت کنم. بنابراین یک شغل آزاد را شروع کردم و یکی از دلایلی که نتوانستم بعد از انقلاب هم به ایران بیایم همین بود که تازه این کار را شروع کرده بودیم و نمیتوانستم رهایش کنم.
بین ما ایرانی ها از یک طرف شادی و امید و از طرفی نگرانی ایجاد شد. چون می دانستیم غرب ساکت نخواهد نشست و دیدیم که ننشست. سخنرانی مارگارت تاچر را به یاد دارم که می گفت ما به وسیله یکی از همسایه های خود ایران، خدمت ایران می رسیم! آن موقع هنوز بحث جنگ عراق مطرح نبود، یعنی جنگ عراق کاملا برنامه ریزی شده بود. خوب برنامه ریزی میکردند، جنگ، تحریمها، کودتاها و سختی هایی که سر راه ایران بوجود می آوردند که الان فقط تاریخ شده است.
حمایت مسلمانان از انقلاب ایران چطور بود؟ 
حمایت مسلمین از انقلاب خیلی بالا بود. اما اینجا مقداری بحث دارد که ما یک سری اشتباهات و کم کاری هایی کردیم که باعث شد نتوانیم آن علاقه ها و تمام مسلمانان را بخصوص جماعت اهل سنت را به آن صورت که باید و شاید جمع کنیم. بعضی جاها حرکت فقط یک حرکت شیعی نشان داده شد و بعضی از این مسئله سوء استفاده کردند تا موج انقلاب را تضعیف کنند. حتی عده ای شیعیان ضد انقلاب آمدند و سعی در بهره برداری از انقلاب به نفع خود داشتند. واقعا نتوانستیم ماهیت انقلاب ایران را نه تنها به اهل تسنن بلکه به کل جهان خوب معرفی کنیم.
همانطور که گفتید ابتدا اهل سنت جهان به انقلاب ایران چشم امید داشتند. چه حرکت هایی باعث شد که این اعتماد و امید قطع شود؟ 
ببینید یک مقداری از این داخلی بود و مقداری خارجی. مثلا در پاکستان عده ای از شیعیان و دوستان انقلاب از انقلاب استفاده کردند برای پرورش ناسیونالیستی تشیع و این باعث شد که یک سری افراد هم گول خوردند و کمک کنند به این جریان. این با حرکت های عربستان سعودی علیه تشیع که می خواستند نشان دهند تشیع ضد اسلام است همه دست به دست هم داد و ما صدمات عجیبی در این قضیه خوردیم.
یادم هست قبل از انقلاب یکی یا دو تا کتاب علیه تشیع بود اما بعد از انقلاب صدها کتاب نوشته و به مساجد ارائه می شد و مجانی پخش می شد. مثلا در انگلیس در مساجد شاید قرآن نبود ولی ١٠تا کتاب ضد شیعه به شما رایگان می دادند که به چندین زبان هم ترویج می شد و ما متأسفانه کوتاهی کردیم. در لاک خودمان فرورفتیم و آن جور که باید تعاملات بین المللی نداشتیم و حوزه کار را به آنها واگذار کردیم. این فعالیت ها هنوز ادامه دارد و هنوز بعضی می گویند شیعیان قرآن خودشان را دارند که این واقعا مسخره است. من جایی بحث بود گفتم این حرفی که شما میزنید کفر است خداوند در قرآن فرموده است ما این قرآن را حفظ میکنیم. ولی یک همچنان چیز به این سادگی را که راحت حل میشود را هنوز دارند همه جا پیاده میکنند و ما نتوانسته ایم کاری کنیم.
گفتید در قضیه فتوای سلمان رشدی فعال بودید و انگلیس هم اوج قضیه بود. خاطراتتان را از بازتاب ها و واکنشها برایمان بگویید. این را حرکتی ضد آزادی بشر و دیپلماسی میدانستند؟ 
آن موقع فعالیت های من زیاد بود. آن موقع معاون تنها مسجد کمبریج بودم که مسجد اهل سنت بود و من تنها شیعه و عضو هیئت امنا مسجد بودم. آن موقع جزو تیم فعالانی بودم. ما قبل از اینکه فتوا داده شود و سروصدایی بشود، صدها هزار امضا جمع کردیم، نامه نگاری کردیم و همه کاری کردیم که در انگلیس این کتاب را چاپ نکنند. فتوای امام از آسمان پایین نیفتاد. مراحلی پیش رفت بعدا به جایی رسید که عده ای در تظاهرات پاکستان کشته شدند.
نکته دیگر اینکه این فتوا نبود بلکه حکم بود. این حکم بود و حکم مرتد بودن نبود، حکم مفسد فی الارض بودن بود. کار زیادی میتوان در همین قضیه انجام داد که ما در این قضیه به این مهمی هنوز به مردم نتوانستیم بفهمانیم که واقعیت چه بود.
ولی آن موقع تمام مسلمین هیچ شکی در درستی این حکم نداشتند و می گفتند که باید این حکم اجرا شود. فعالیتهای من زیاد شده بود. توی رسانه ها، توی رادیو، روزنامه ها محلی، همه جا سخنرانی میکردیم و از حکم امام دفاع میکردیم. یادم هست خیلی از دوستان ما به خاطر همین فعالیت ها از انگلیس اخراج شدند. همه دوستان به من می گفتند: تو چون ایرانی هستی و پاسپورت انگلیسی نداری خیلی حرف نزن، ساکت بمان که اخراجت می کنند. خودم هم پیش خودم فکر کردم که حالا شاید صلاح نباشد. ولی بعد دیدم نه باید این کار را انجام بدهم و نمیتوانم ساکت باشم. الان خوشحالم که آن روز ساکت نماندم و اگر ساکت مانده بودم همیشه فکر میکردم بودنم در انگلیس به خاطر ساکت شدنم است. به خودم گفتم اگرخداوند بخواهد من در انگلیس بمانم و خدمت کنم خودش حافظ من است و اگر صلاح نباشد آدم در صحرای کویر خدمت کند، خدمت کردن مهم است. دعا کردم گفتم خدایا هرچه که صلاح بدانید همان است و من میروم.
یادم هست یک بار که در تلوزیون بحث بود یک خانم بی حجاب آمد و گفت من حاضرم حتی خودم را بکشم. مردم واقعا پشت این حکم ایستادند.
محبوبیت امام در اروپا بعد از جریان فتوا چطور بود؟ 
محبوبیت امام به آسمان رفت. بحثی هست که عزت را واقعا خداوند می دهد؛ یک بحث دیگر هم که هست این است که خداوند ظالمان را در همین دنیا هم ذلیل میکند. سن من بالاست و خودم این را تجربه کرده ام. مثلا شما صدام، بن علی، مبارک و خیلی از ظالمان دیگر را ببینید. کسانی هم که خدا بخواهد در همین دنیا قبل از رفتنشان عزیز می شوند. عزت امام واقعا رفت بالا و واقعا عجیب بود!
یادم هست در تظاهرات سلمان رشدی، ما جزو برنامه ریزها بودیم ولی کنترل از دست ما که بیرون بود از دست پلیس انگلیس هم خارج شده بود. فقط یکسری کوچه ها را بسته بودند که ما مثل مورچه هرجا که راه باز میشد پهن تر میشدیم. هرجا که باریک میشد ما هم باریک می شدیم. سیل جمعیت را اصلا کسی نمیتوانست کنترل کند. بعد تمام جماعت اهل سنت پلاکاردهایی که به دست گرفته بودند عکس امام بود. واقعا عزت امام به حد عجیبی رسید، چون امام آمد و حرف حق را زد. بعد از آن پارلمان اسلامی که با دوستان تشکیل دادیم از پشت این حرکت ها شروع شد. و واقعا فشار را روی دولت انگلیس خیلی زیاد کرد.
نگاه ها به انقلاب بعد رحلت امام چه بود؟ امید به آینده انقلاب و بازتاب های مردمی از آن چطور بود؟ خاطره ای از رحلت امام دارید؟ 
رحلت امام یکی از اتفاقاتی است که هیچ وقت از یادم نمی رود. شب قبل از رحلت که امام مریض بودند همه ما دعا می کردیم و امید به بهبود داشتیم. شب قبلش محفلی در لندن برای دانشجویان ایرانی و مسلمان برگزار شد که آن جا اعلام کردند حال امام خیلی بد است و دعا کنید. یک حالت سنگینی در قلبمان احساس می کردیم که واقعا نمی شود توصیف کرد. همان شب ساعت دو، سه شب بود که از بی بی سی به من زنگ زدند و گفتند امام مرحوم شدند و خواستند من بروم و درباره امام صحبت کنم. من که قبلش پدرم را از دست داده بودم ولی واقعا احساس یتیمی را وقتی که امام مرحوم شدند کردم نه وقتی که پدر خودم مرحوم شدند.
واقعا آن موقع از یک طرف قلبمان پر از غم بود، از طرف دیگر نگران برای آینده انقلاب بودیم. همه دعا می کردیم که خداوند این رهبریت، این راهنمای ما را برای دنیا وآخرت را از ما نگیرد و کس دیگری را جای ایشان بیاورند و واقعا طولی نکشید که دیدیم آقای خامنه ای چطور توانستند خلأ ایشان را پر کنند. دو مرتبه این حقیقت برای ما واضح شد که واقعا خداوند قادر است و بنده هایش را بدون رهبری رها نمیکند و ما هستیم که باید دنبال آن باشیم. خداوند میفرماید قومی را هیچ وقت عوض نمیکند مگر اینکه خودشان عوض شوند. این مسئولیتی بر گردن ماست.
یادم هست در برنامه هایی که برای رحلت ایشان بود، برخی دوستان از ناراحتی غش کردند. احساسات خیلی عمیق بود. اما چیزی که برایم خیلی جالب بود، حرف جان سیمپسون خبرنگار معروف بی بی سی بود که از فرانسه با امام به ایران رفت. تا تصاویر و جمعیتی که در تشییع امام آمده بودند دید، گفت« خدای من! امام خمینی در مرگش قوی تر از در زندگی شده است.»
واقعا آن طوری که مردم بیرون آمدند نشان دادند که این انقلاب تمام شدنی نیست و با رفتن امام تمام نخواهد شد. خود این امید را در دل ما ایجاد کرد که این حرکتی که امام آغاز کرد به جایی رسیده که پابند این مسائل نیست.
یکسری نگرانی هایی بود که اوضاع ایران آن را تشدید هم کرده بود. قضیه عزل آقای منتظری بود و … . همه خیلی نگران بودیم ولی با امید به قدرت الهی و اینکه ما دعا می کردیم و یقین داشتیم که خداوند دعای ما را بدون جواب نمیگذارد آرامش میگرفتیم، با این حال موقعیت بسیار سختی بود.
خانواده امام خیلی خوب رفتار کردند، مردم خیلی خوب رفتار کردند، مسئولین خوب رفتار کردند و همه دنبال این بودند که این قضیه به بهترین وجه جلو برود و بعد از چند ماه بر همه واضح شد که حضرت آقای خامنه ای با اینکه آنموقع خیلی هم جوان بودند ولی جانشین لایقی برای این کار هستند و بودن ایشان خودش یک برکتی شد.
از خود انگلیسی الاصل ها یا غیر مسلمانان صحبتی، خاطره ای از آن موقع دارید؟ 
بله، همین طور که حرف جان سیمپسون را نقل کردم. این حرف معنایش این بود که همه بعد از این همه مشکلات که انقلاب شکست نخورد منتظر نشسته بودند که این پیرمرد است و بالاخره فوت کند و همه چیز به حالت سابق برمیگردد و ایران را دوباره دست خودمان می گیریم. ولی با دیدن این صحنه ها دیدند که نه این مسئله به این صورت حل نمیشود. نشستن مشکلی را حل نمیکند و باید راه های دیگری را امتحان کنند.
خاطره ای که من از آن دوران دارم یکی آن که آن شب را اصلا فراموش نمی کنم که با چه حالی به خانه ها برگشتیم. بعد که تلفن شد و خبر را شنیدم و… و شب های بعد که با یک عده از محبان امام دور هم جمع می شدیم، همدیگر را دلداری می دادیم و در آن مملکت غریب همدیگر را در آغوش می گرفتیم و ساعت ها برای از دست دادن امام گریه می کردیم. من یتیم بودنم را آنموقع احساس کردم(اشک از چشمان استاد جاری شد)
در زندگی آدم یک اتفاقاتی می افتد که آدم نگران میشود. بعد می بینی خداوند از همین مسئله در دیگری را پر از برکت باز میکند که آدم میگوید خدایا شکرت که همه چیز را بهتر از آن چیزی که ما میتوانستیم برنامه ریزی کنیم برنامه ریزی کردی.
این حبّ را شما میتوانید برایمان تحلیل کنید؟ به خاطر چه این حبّ به امام شکل گرفته بود؟ به خاطر شخصیت معنوی امام؟ 
نه، ایشان همه چیز ما بود. رهبر معنوی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… . ببینید ایشان راه و روش زندگی ما را تغییر داد. امام فقط یک ملت ایران را آزاد نکرد. امام قلب های یک اشخاصی را در جاهای دیگر دنیا آزاد کردند. آن هم نه با سخنرانی بلکه با اعمالش. امام دل های ما را از یک حالت گم شدن و سردرگمی در غرب به نور هدایت کرد. او افق تازه ای را بر بشریت و انسانیت گشود. نه فقط ماهایی که توی غرب بودیم بلکه خود مردم ایران هم همینطور. من همیشه می گویم ما در ایران اسلامی نبودیم. من مصر که رفته بودم قبل و بعد از انقلاب که مبارک رفت. مصری ها خیلی متدین بودند. ایران اینطور نبود. همه برنامه های غربی هماهنگ بود. البته خارج از تهران در روستاها و شهرهای کوچک این بود. امام واقعا همه ما را به مسیر درست انسانیت هدایت و راهنمایی کرد. شما ببینید در همین مصر که انقلاب شد یک کسی نیست که دست اینها را بگیرد از یک مرحله ای به مرحله دیگر ببرد و این خیلی مسئله مهمی است.
چه رفتار و خصلت امام شما را بیشتر تحت تاثیر خودش قرار داده است؟ معنویت ایشان بوده، علم ایشان بوده و … 
انسانیت ایشان. ایشان دیکتاتور نبود ولی رهبر بود. ببینید شما الان در دنیا رهبری پیدا کنید که دیکتاتور نباشد. ایشان اخلاصی داشتند که مثل خیلی از ما ایرانی ها که ادای اخلاص را در می آوریم، نبود. اخلاص در خون ایشان بود. اخلاص ایشان را جانها درک میکرد نه چشمها. امام به درد مردم نگاه داشت. شما قضیه فتوای تغییر جنسیت امام را ببینید. هنوز که هنوز است در غرب کسی که تغییر جنسیت بدهد رسما شناخته شده نیست. علما به این راحتی در مورد قضیه ای فتوا نمیدهند. امام در فتاوای خود مردم را لحاظ میکردند. پدروار عمل میکرد.
یکبار یکی از فرزندان ایشان اوایل انقلاب میگفتند که ما یکبار از دانشگاه آمدیم و امام گفت چه خبر؟ گفتم یک دختر و پسری به خاطر اینکه شایعه بوده بیرون دانشگاه رابطه داشته اند را اخراج کرده اند. امام گفتند به چه حقی اخراج کرده اند مگر مملکت صاحب ندارد و تلفن را برداشتند و به رئیس دانشگاه زنگ زذند که تو به چه حقی این کار را کرده ای؟! اگر یک اتفاقی در بیرون دانشگاه افتاده باشد مسئولین مربوط باید نظارت کنند اگر ثابت شد حکم خود را دارد. تو به چه حقی حکم صادر کرده ای؟ اینها را سر کلاسشان برگردان.
امام از این حرکت آنها نمیخواست دفاع کند بلکه میگفت مملکت صاحب دارد. روی اصول و قواعد باید جلو رفت. هرکس برای خود تصمیم نگیرد.
از طرف مراکز ایرانی تولیدات خاصی به دست شما در انگلیس می رسید؟ 
آن موقع سفارت ایران در لندن یک مدرسه انقلابی بود. من روزنامه های آنموقع را دارم. سفارت یک روزنامه ای به اسم «امام» داشت. صفحه اولش همیشه یک آگهی داشت که هرکسی هر مشکلی، سوالی، نکته ای دارد مراجعه کند. نه فقط ایرانی ها هرکسی. الان ما ایرانی ها که به سفارت مراجعه میکنیم آنطور استقبال نمیکنند. قبلا در برای همه باز بود.
چند روز پیش من درتهران میدان توپخانه رفتم. سر در وزارت خارجه قدیم نوشته «وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران» و پایینش نوشته «نه غربی، نه شرقی، جمهوری اسلامی». ساختمان جدید این چنین شعاری ندارد.
منیع:مجله الکترونیکی اخوت

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: