برندي (Brandy)، از كانادا.
تازه مسلمان کانادایی: بالاخره با حجاب می شوم

دو سال پیش حجاب گذاشتم، ١١ ماه با حجاب بودم و بعد برش داشتم. اینجا تبعیض علیه زنان باحجاب وحشتناکه! من هم اون قدر قدرت نداشتم که حجابمو حفظ کنم. ان شاء الله بالاخره یه روزی دوباره با حجاب می شم.

images

 به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )، این بار درمحیط گفتگوی یاهو (Yahoo Chat)، جایی که بیش از هر چیز بیابان مجازی دل ها و ذهن های سرگردان است، با کسی آشنا شدم که سرگردانی های زیادی را پشت سر گذاشته و به اسلام روی آورده بود. این بانوی تازه مسلمان کانادایی از آن رو با دیگران تفاوت داشت

که در کشمکش دشواری های دینداری در سرزمین غرب، به ثبات کامل و لازم نرسیده بود و هنوز جستجو می کرد. این چت غیرمتعارف را بخوانید و برایش دعا کنید.
سلام.
سلام. چطوری؟
خوبم، ممنون. تو چطوری؟
من هم خوبم، متشکرم. شما؟
احمد، مذکر، ایرانی. شما؟
برندی (Brandy)، از کانادا.
توی کانادا ایرانی زیاد هست، درسته؟
ایرانی، عراقی، لبنانی، فلسطینی، اسرائیلی.
پس فرهنگ های مختلفی اونجا پیدا می شه.
بله، خیلی زیاد. من در ایالت «اونتاریو» زندگی می کنم. در این منطقه شهری به نام «تورنتو» هست که فرهنگ های مختلف در محله های مخصوص به خودشون زندگی می کنند. یه محله مال چینی هاست به نام China Town. عرب ها، یهودی ها و بقیه هم معمولا در یه نقطه خاص متمرکزند. هر چیزی که خواسته باشی در تورنتو پیدا می شه.
تو هم اونجا زندگی می کنی؟
نه، من تو یه شهر کوچیک زندگی می کنم که حدود ۴۵ دقیقه با تورنتو فاصله داره. ولی اینجا هم مسلمونا (اعراب) زیادی زندگی می کنن. یه ایرانی هم می شناسم که پیتزافروشی داره. و یه عراقی که اون هم غذاهای سنتی خاورمیانه رو می فروشه.
خب، تو جزو کدوم یکی از این گروه ها هستی؟
از چه نظر؟ دین؟ نژاد؟ چی؟
از همه نظر.
من متولد و بزرگ شده کانادا هستم. کاتولیک بودم و حالا مسلمون شده ام.
چه جالب! من هم مسلمونم.
خوبه.
و با یکی از خواهران مسلمان (Muslimah) تورنتو آشنا هستم که یه سایت برای تازه مسلمانان راه اندازی کرده.
جدی می گی؟ آدرس سایتش چیه؟ من هم عضو یکی از این سایت ها هستم.
www.revertmuslims.comسایت خیلی پرباریه.
حتما بهش سرمی زنم.
من با خواهر«جنته» مدیر این سایت، دو بار مصاحبه و توی روزنامه چاپ کرده ام.
خیلی خوبه.
ممکنه توضیح بدی چطور مسلمون شدی؟ اگه بشه، همین سؤال و جواب ها رو هم ترجمه و چاپ می کنم.
حتماً. حدود ٩ سال پیش با یه مرد مسلمان آشنا شدم. با هم ارتباط داشتیم و کم کم او درباره اسلام چیزهایی به من گفت. بعد، با یکی از رفقاش که از لبنان اومده بود، آشنا شدم و پس از مدتی تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم. بعد از ازدواج بیشتر به اسلام علاقه مند شدم و بالاخره در سال ٢٠٠٠ شهادتین رو گفتم. از اون موقع، هنوز دارم درباره اسلام چیز یاد می گیرم.
با وجود اون همه تبلیغات ضداسلامی در رسانه ها، چطور شد که یه دختر کاتولیک با یه مرد مسلمون ارتباط برقرار کرد؟
خب، من آدم آزاداندیشی هستم و دوست دارم درباره همه فرهنگ ها، ادیان و نژادهای مختلف آگاهی داشته باشم. هیچ وقت علیه کسی تعصب نداشته ام. پدرم با چنان تعصبی تربیتم کرد که اصلا دوست نداشتم مثل اون بشم، چون پیامدهای منفی تعصب رو می دیدم.
پدر و مادرت مذهبی هستند؟
نه، اصلا. ولی وقتی مسلمون شدم، انگار که روی همه عقاید اونها پا گذاشتم. بعد از اون، دو سال تمام با من حرف نزدند.
چطور این خلأ رو پر کردی؟
منظورت جدایی از پدر و مادره؟ اون قدرها مشکل نبود، چون قبل از اون هم با هم صمیمی نبودیم. اونا همیشه برادر و خواهر ناتنی ام رو بیشتر از من دوست داشتند. الآنش هم همین جوریه. به خاطر همین رفتار اوناست که من این جوری بار اومدم: مستقل و با اعتماد به نفس. اونا توی یه شهر دیگه زندگی می کنن، خیلی کم به من تلفن می زنن و اصلا به دیدنم نمیان. ولی عیبی نداره. الحمدلله! تنم سالمه و یه پسر ناز دارم.
ماشاء الله!
ممنون.
تا حالا سعی کردی این ارتباط رو درست کنی؟
بارها و بارها، ولی نشده. فقط از این متأسفم که نمی تونن کسی رو که دلشون براش تنگ شده ببینن. منظورم نوه شونه، نه خودم. براشون دعا می کنم، هر چند مسلمان نیستن. شاید یه روزی، تا کار از کار نگذشته، اونا هم نور رو ببینن.
ان شاء الله!
من هم هر روز همینو می گم. خب، تو از خودت بگو. مجردی یا متأهل؟
من متأهلم و یه خانوم خیلی خوب دارم.
این خیلی مهمه.
بله. درسته.
تو که زن داری چرا داری چت می کنی؟
خب الان خانومم خونه نیست و برای دیدن پدر و مادرش به روستا رفته. منم قراره چند روز دیگه برم. به علاوه منم به فرهنگای مختلف علاقه دارم؛ به خصوص تازه مسلمانان خیلی برای من جالبن. الآن هم با تازه مسلمانانی از آمریکا، انگلیس، کانادا، استرالیا و سوئد ارتباط دارم. جالب این که تا جایی که من دیدم، بیشتر تازه مسلمانان، خانم هستن.
به نظر من به خاطر اینه که مردان مسلمان، اسلام رو به اونا معرفی می کنن. ازدواج با مسلمانان عامل مهمیه.
خب، حالا از حجاب بگو. حجاب روچطور قبول کردی؟
دو سال پیش حجاب گذاشتم، ١١ ماه با حجاب بودم و بعد برش داشتم. اینجا تبعیض علیه زنان باحجاب وحشتناکه! من هم اون قدر قدرت نداشتم که حجابمو حفظ کنم. ان شاء الله بالاخره یه روزی دوباره با حجاب می شم. یکی از دوستان لبنانی ام هم به دلیل همین تبعیض حجابشو کنار گذاشت. آخه ما دو نفر خیلی اجتماعی هستیم و نگه داشتن حجاب برامون سخت بود. اکثر زنان مسلمان شهرما سرکار نمی رن و زیاد در اجتماع ظاهر نمی شن. اونا فقط با خودشون رفت و آمد دارن. ما بیشتر اونا رو در مراسمی مثل افطاری یا اعیاد می بینیم.
می شه درباره این تبعیضی که گفتی بیشتر توضیح بدی؟
مثلا وقتی منو باحجاب می بینن، جلوی روی خودم ازم بدگویی می کنن و فکر می کنن که من عربم و حرفاشونو نمی فهمم. مردم توی صف کنارم نمی ایستند. اگه بهم تنه بزنن، حتی یه معذرت خواهی کوچیک هم نمی کنن. چپ چپ نگاهم می کنن. یه بار که توی فروشگاه از کارمند اونجا کمک خواستم، جوری نگاهم کرد که انگار طاعون دارم و اگه وظیفه ش نبود، اصلا کمکم نمی کرد. وقتی با حجاب شدم، محل کارم رو عوض کردم و یه جای دیگه درخواست کار دادم. با این که همه شرایط اون کار رو دارا بودم و مصاحبه دادم، ولی دیگه ازشون خبری نشد. مطمئنم که به خاطر حجاب ردم کردند. همون اولی که برای مصاحبه رفتم، خودم متوجه شدم، چون مسئولان مصاحبه تا چشمشون به من افتاد، اخم کردن و غر و لند کردن. یه جوری بهم نگاه می کردن انگار که من بهشون توهین کردم. یه بار یه نفر با اشاره به روسری ام، بهم گفت «جا حوله ای!» و من خیلی بهم برخورد.
شرایط خیلی سختیه. ان شاء الله خدا کمکت کنه!
خیلی سخت. با امام جماعت مسجد صحبت کردم، ولی او در نهایت بهم گفت: «هر جور میل خودته. خودت باید تصمیم بگیری». ولی من این جوابو ازش نمی خواستم؛ می خواستم یه چیزی بگه که دلم آروم بشه. به خاطر همین دیگه نتونستم تحمل کنم و حجابو کنار گذاشتم.
می خوای چند کلمه هم از من بشنوی؟
حتما. حالا که تو این شرایط قرار گرفتم، دوست دارم بشنوم.
می دونی که حجاب در دین ما واجبه و اگه ما به حرف خدا گوش کنیم، اون از راه های دیگه کمکمون می کنه…
می دونم، ولی هنوز اون قدرت و شجاعت لازمو ندارم.
مثلا اگه با داشتن حجاب، نتونی کار گیر بیاری و واقعا به اون کار نیاز داشته باشی، ولی بازهم به حرف خدا گوش کنی، خدا خودش یه کار دیگه برات فراهم می کنه.
بله، می دونم. البته الآن سرکار می رم و این شغل رو همون وقتی که حجاب داشتم پیدا کردم. ولی به دلایلی که گفتم نتونستم حجابمو نگه دارم. من وضعیت سختی دارم. با همسرم متارکه کردیم و الآن با پسرم تنها زندگی می کنم. ولی می دونم که هیچ عذر و بهانه ای پذیرفته نیست. ان شاءالله خدا منو ببخشه!
ان شاء الله! پیشنهاد می کنم به همون سایت سر بزن.
الآن اونجام.
در تالار گفتگوی اونجا، بحث های زیاد و مفیدی درباره حجاب شده که به دردت می خوره.
ممنون.
من در مشهد زندگی می کنم، شهر امام رضا علیه السلام. برات دعا می کنم. ان شاء الله خدا شجاعت اطاعت صد در صدو بهت بده!
خیلی ممنون. ان شاء الله! تو حج رفتی؟
یه بار دوران دانشجویی عمره رفتم. تو چطور؟
نه، هنوز نصیبم نشده. من این توفیقو داشتم که با اسلام آشنا بشم و هنوز هم به یادگیری ام ادامه می دم.
کجای اسلام از همه برات زیباتر و جذاب تر بود؟
این که برخلاف تصور اکثر مردم غرب، اسلام دین صلح و صفا و زیباییه. این که همه مسلمانان باید با همدیگه مثل خواهر و برادر رفتار کنن. خب، من باید برم نماز عشا بخونم. اونجا ساعت چنده؟
۴:۳۵ صبح. من تازه نماز صبحمو خوندم. التماس دعا.
حتما. شاید بازم با هم چت کنیم. از قوت قلبی که بهم دادی متشکرم.

منبع:گفتمان مسلمانان ومسیحیان

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: