رسول اکرم(صلي الله عليه واله)
تجلی رحمت پیامبر(صلی الله علیه واله) در جنگها

اخلاق شریف رسول اکرم صلی الله علیه و آله که مورد تـعظیم پروردگـار عالمیان قرار گرفته،جلوه های بسیار زیبایی در جـنگ ها داشـت.خداوند در مـورد اخـلاق و شـخصیت رسول گرامیش مـی فرماید: وانّک لعـلی خلق عظیم .توصیف اخلاق آن حضرت با کلمه «عظیم» طرف خداوند عالم حاکی از عظمت فوق ادراک اخـلاق آن حـضرت مـی باشد.

payambar01

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )،«و ما ارسلناک الّا رحمه للعالمین»(انبیاء،۲۱/۱۰۷) یعنی ما تو را نفرستادیم جز رحمتی برای همه جـهانیان. در ایـن آیـه از قرآن مجید خداوند عالمان،وجود پیامبر اکرم حضرت محمّد(صلی الله علیه واله) را رحمتی برای همه اهل عالم خداوند،است. آیه کـریمه از جهات متعددی قابل بحث و تدبر و تحقیق است و از توجه به تفسیر گسترده و معانی مـفهومی آن و در نظر گرفتن روابط مـتعدد آن بـا آیات دیگر قرآن مجید نکات علمی فراوانی روشن می شود،و معلوم می شود که آیه در دید وسیع و متدبرانه، مشتمل بر موضوعات و سؤالات فراوانی است که اهم آنها عبارتند از:

در جواب می شود گفت: این رحمت بی انتها و علم بـی انتها از نـاحیه اتـصال به خداوند عالم در سطحی بسیار متعالی در وجود رسول اکرم(صلی الله علیه واله) جریان می یابد. یعنی در حقیقت ایـن رحـمت واسعه،رحمت خداوندی است که به توسط وجود شریف رسول اللّه(صلی الله علیه واله) بین عالمیان جـریان مـی یـابد.

این بحث در مجموع جهات متعدد فراوان دارد، اعم از جهاتی دیـگر کـه ذکر شد و جهاتی دیگر و ما در ایـن نـوشته به بـحث و بـررسی فـشرده ای در موضوع تجلی این رحـمت در جنگ ها می پردازیم:

رفتارهای رسول اکرم(صلی الله علیه واله) در جنگ ها

اخلاق شریف رسول اکرم(صلی الله علیه واله) که مورد تـعظیم پروردگـار عالمیان قرار گرفته، جلوه های بسیار زیبایی در جـنگ ها داشـت. خداوند در مـورد اخـلاق و شـخصیت رسول گرامیش مـی فرماید: وانّک لعـلی خلق عظیم (قلم،/۶۸ ۴). توصیف اخلاق آن حضرت با کلمه «عظیم» طرف خداوند عالم حاکی از عظمت فوق ادراک اخـلاق آن حـضرت مـی باشد.

در جای دیگر خداوند می فرماید:

فبما رحـمه مـن اللّه لنـت لهـم ولو کـنت فـظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک (آل عمران،/۳ ۱۵۹) یعنی از ناحیهٔ رحمت خاصّه ای از طرف خداوند،نسبت به آن ها ملایم و مهربان شدی و اگر سختگیر و خشن بودی آن ها از دور تو پراکنده می شدند. در این آیـه اشاره ای شده به لطافت و جاذبه خاص اخلاق رسول الله(صلی الله علیه واله) با انسان ها و این که این درجه از نرمی و لطافت اخلاق آن بزرگوار از ناحیه رحمت خاصهّ ای است که از طرف خداوند به او عطا شده،یعنی ایـن نـوع مهربانی و لطافت اخلاق یک امر عادی متعارف نیست که در انسان های خوش اخلاق و بردبار و بزرگوار وجود دارد،بلکه این اخلاق از طرف خداوند عالم و رحمتی اختصاصی و فوق عادی است که به آن حضرت عـطا شـده است. و این درجه از ملاطفت و مهربانی اختصاص به رسول اکرم(صلی الله علیه واله) دارد و آن هم عطای الهی است.

این قسمت از بحث در جهت اثبات آن نکته ای بود که قـبلاً ذکـر شد و آن اینکه رحمت وجود پیـامبر(صلی الله علیه واله) وعـظمت و وسعت آن از ناحیه نوعی اتصال به خداوند است و در حقیقت همان رحمت واسعه بی انتهای خداوندی است که از وجود شریف رسول خدا(صلی الله علیه واله) و شخصیت و اخلاق و علم او بـسوی انـسان ها جاری می شود.

رفتارهای جـنگی آنـ حضرت را در چند جهت می شود مورد بررسی و تدبر و ارزیابی قرار داد، که مهم ترین موارد آنها عبارتند از:

دشمن موجب اسـتمرار ظـلم ها و آدمـ کشی ها از ناحیه آن ها خواهد شد.

قبل از تحلیل موارد فوق الذکر و بیان نمونه هایی از اخلاق و رفتارهای آن وجود شریف در جنگها،به ذکر و توضیح چند نکته در مورد جنگ و انواع آن می پردازیم:

انواع جنگ ها

جنگ هایی را که بین اقوام و ملت ها و حکومت هـا روی می دهد به لحاظ اهداف انسان ها در شروع آنها،می شود به چهار نوع تقسیم کرد. ـ تقسیم بندی اولیه ـ

۱٫جنگ هجومی اولیه:

و آن جنگی است که یک حکومت یا یک ملت برای رسیدن به اهـدافی کـه در نظر گرفته و به دست آوردن منافعی،بر ملت و حکومت دیگری تحمیل می کند،در این جنگ که یک طرفه است ـ غالباً ـ و طرف مقابل در شروع آن نقشی ندارد وعلاقه ای به شروع آن از خود نشان نمی دهد،عنصر تعدی بـه حـقوق انسان ها و غارت یا نابود کردن امکانات و وسائل زندگی آن ها و یا ارضاء روحیه خود خواهی و تکبر حکم فرماست.

این نوع جنگ عملی است پلید و ظالمانه و تبهکارانه و منفور طبیعت انسان هـای بـا روحیه سالم.طبعاً این نوع جنگ با عواطف سالم انسان ها هم سازگاری ندارد.

نوعی از جنگ ها هم که هر دو طرف به قصد تبهکاری و زورگویی و تعدی به حقوق انسان ها آن را شروع می کنند،باز از هـمین نـوع مـحسوب می شود.

۲٫جنگ دفاعی در مـقابل جـنگ هـجومی دشمن:

این جنگ جهت جلوگیری از تحقق اهداف دشمن و حفظ جان ها و حیات انسان ها و منافع خود و دیگران انجام می گیرد.انسان ها در این نوع جـنگ مـی خـواهند مانع حمله دشمن و یا رسیدن آن ها به اهـداف تـبهکارانه و جنگ طلبانه خود شوند.

۳٫جنگ بازدارنده و پیشگیرانه:

در این جنگ ملتی و قومی با اطلاع از آماده شدن دشمن برای حمله بـا دلائل قـطعی،به مـنظور جلوگیری وقوع آن اقدام می کند،و فعّالیت نظامی شروع می کند،اعم از این که ایـن فعّالیت به نوعی جنگ و زدوخورد منتهی شود و یا به تظاهر نظامی و اعلام آمادگی اکتفا شود و سرانجام خطر حـمله دشـمن از بـین برود. این جنگ هم در مقابل جنگ نوع اول انجام می گیرد.

۴٫جنگ آزادی بخش:

این نـوع جنگ به منظور آزاد کردن انسان های تحت سلطه یک حکومت و ملت متجاوز به حقوق انسان ها انـجام مـی گیرد.توضیح ایـن که گاهی ملتی به منطقه زندگی ملت دیگری حمله می کند و آن ملت را تـحت سـلطه و اراده خـود درمی آورد و حکومت و اراده خود را بر آن ها تحمیل می کند و حقوق و عوامل زندگی آن ملت را ضایع می کند. در ایـن صـورت مـلل دیگری می توانند به کمک آن ملت تحت سلطه اقدام کرده آن ها را آزاد کنند و دشمن اشغالگر را کـه جـنگ نوع اول را بر آن ملت تحمیل کرده،دفع کنند.

این نوع جنگ آزادی بخش دردین توحیدی بـا حـضور پیـامبر خدا و یا جانشین معصوم او یعنی امام معصوم(علیه السلام) انجام می گیرد.یعنی یک حکومت صالح کـامل کـه همان حکومت معصوم(علیه السلام) است قدرت و اجازه ایجاد چنین جنگی را دارد،یعنی این حـق خـداوندی اسـت که پیامبر او و یا جانشین معصوم او که قدرت و علم پیامبر خدا(ص) را دارد،بنده های خداوند را از سلطه حـکومت جـبّاران نجات دهد.چون این نوع جنگ ابعاد و جهات متعددی دارد و عواقب ونتایج آن برای غـیر مـعصوم(صلی الله علیه واله) قابل پیش بینی و کنترل نمی باشد،غیر از پیامبران خدا(صلی الله علیه واله) و امامان معصوم کسی نمی تواند از عهده چنین جنگی بـرآید،چون احـتمال دارد انـسان ها و حکومت های عادی بشری در مقام دفع ظلم،ظلم دیگری مرتکب شوند و آن هدف مقدس آزادی بخش در ایـن نوع جنگ تحقق نیابد.

این سه نوع اخیر از جنگ ها را در مجموع می شود جنگ دفاعی نامید.با ایـن وصـف می شود جنگ ها را بطور کلی در دو نوع تقسیم بندی کرد:

در عرف اخلاق و احکام دین توحیدی جـنگ هـجومی اولیـه عملی است پلید و ظالمانه و نامشروع و مخالف جـوانمردی و کـرامت های اخلاقی و ضایع کننده حقوق انسان ها،طبعاً هیچ گونه تأییدی و تجویزی برای این نوع جـنگ هـا در اخلاق و رفتار پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) وجـود ندارد.آن حـضرت عـرضه کـننده صورت کامل دین توحیدی برای انـسان ها اسـت،طبعاً در سیرهٔ شریف او که رحمتی است برای عالمیان این نوع از جنگ هیچ جـایگاهی نـدارد.

امّا همچنانکه جنگ هجومی اولیه عـملی است پلید و ظالمانه و مـنفور و شـوم و زشت،در مقابل جنگ نوع دوم یـعنی جـنگ دفاعی عملی است مقدس و مبارک و جوانمردانه و ارزشمند ومطابق با احکام و اخلاق عقلی و دیـنی.چون بـازدارنده از ظلم ها و احیاء کننده عـدالت وتـأمین کـننده حقوق انسان هـا و آسـایش و امنیت و صلح و انسان دوسـتی اسـت.

رفتارهای رسول اکرم(صلی الله علیه واله) در جنگ های دفاعی

جنگ از نوع اول که به طور کلی در عرف دیـن تـوحیدی محکوم و مطرود ومنفور است ـ بطوری کـه قـبلاً به آن اشـاره شـد ـ امـام جنگ نوع دوم هم در سـیره شریف رسول خدا(صلی الله علیه واله) با روشی بسیار کریمانه و توأم با مهربانی ها و بزرگواری ها و بکاربردن تمامی عـوامل در جـلوگیری از کشته شدن انسان ها انجام مـی گرفت،و در تـمامی جـنگ هایی کـه بـا حضور آن حـضرت و یـا به دستور او انجام گرفته رحمت خداوندی از وجود شریف رسول اکرم به سوی انسان ها جریان یافته اسـت.

روش آن حـضرت در جـلوگیری از حتی این نوع جنگ ها و حل مشکلات از طـریق دیـگری غـیر از جـنگ و در صـورت اجـتناب ناپذیر بودن و شروع جنگ،در اداره آن نشان دهنده تجلّیات مستمر رحمت گسترده الهی بوده است و جهت ارائه مواردی از آن به تحلیل و توضیح و ذکر و بیان حوادثی از بعضی جنگ ها می پردازیم.

لازم به ذکر اسـت که جنگ هایی را که شخص رسول اکرم(صلی الله علیه واله) در آن ها حضور داشت اصطلاحاً «غزوه» و جنگ هایی را که مسلمانان به دستور آن حضرت انجام می دادند و شخص رسول خدا(صلی الله علیه واله) در آن ها حضور نداشت «سریه» مـی گویند.تعداد غـزوات آن حضرت را غالب مورخان بیست و هفت تا نوشته اند:

غزوه بدر کبری

اولین غزوه ای که کار به زد و خورد بین مسلمین و کفار قریش کشید غزوه بدر کبری بود.قبل از این جنگ،چند غزوه دیگر وقـوع یـافته بود که در آن ها کار به صلح و مراجعت بدون برخورد با دشمن منجر شده بود و یا به صرف تظاهر نظامی و اعلام آمادگی برای جـنگ جـهت بازدارندگی اکتفا شده بود.بطور کـلی از بـیست و هفت غزوه رسول اکرم(صلی الله علیه واله) فقط در نه مورد از آن ها کار به جنگ یعنی زد و خورد کشید و آن ها عبارت بودند از غزوات:بدر،احد،خندق،قریظه،مصطلق،خیبر،فتح،حنین و طائف.[۱]

به عنوان مثال:در غزوه « ودّان » کـه در ماه صفر سال دوم هـجری واقـع شد،کار به انعقاد قرارداد صلح با «بنی ضمره» منتهی شد و جنگی واقع نشد و در غزوه« بواط » که به قصد جلوگیری از حمله کاروانی از قریش به مدینه آغاز شد،رسول اکرم(صلی الله علیه واله) تا «بـواط» کـه در ناحیه «رضوی» قرار دارد پیش رفت و از آن جا به مدینه بازگشت.و در غزوه «سفوان» یا «بدر اولی» که به قصد دفع «کرز بن جابر فهری» انجام گرفت،جهت این که او و همراهانش رمهٔ مدینه را غارت کـرده بـودند،رسول خدا(صلی الله علیه واله) در تعقیب او تا وادی سفوان از ناحیه «بدر» پیش رفت و چون با او مواجه نشد به مدینه بازگشت.[۲]

از بررسی سـیره شریف رسول اعظم(صلی الله علیه واله) و دقت در رفتارهای آن حضرت برمی آید که لشگرکشی های او لزوماً بـرای جـنگ بـه معنای زد و خورد و غلبه بر دشمنان نبود و اکثر آن ها جنبه تظاهر نظامی جهت بازدارندگی از جنگ داشت و آن حضرت تـمامی سـعی خود را برای جلوگیری از زد و خورد و کشته شدن انسان ها به کار می برد.

در هر صورت اولین بـار در غـزوهٔ «بـدر کبری» کار دو سپاه به جنگ کشید،تعداد سپاه دشمن در این جنگ سه برابر مسلمین بود و آنـ ها به قصد جنگ،مسافت بین مکه و مدینه را طی کرده بودند.

پیامبر(صلی الله علیه واله) در این جنگ هـم تلاش کرد تا کـار بـه زد و خورد نکشد فلذا پیام فرستاد برای آن ها که من دوست ندارم جنگ را شروع کنم و از شما می خواهم از این جا برگردید، شما خویشان و عشیره من هستید.[۳]

توصیه های رسول الله(صلی الله علیه واله) در خودداری از جنگ در تعدادی از سران سـپاه دشمن مؤثر واقع شد و آن ها تمایل به صلح و بازگشت پیدا کردند،مثل عتبه بن ربیعه که تلاش می کرد از وقوع جنگ جلوگیری کند،امّا فتنه انگیزی ابوجهل و بعضی دیگر کار را به جنگ کشاند.

مـشاوره رسـول اکرم(ص) با افراد سپاه خود قبل از جنگ

پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) قبل از مواجه شدن با سپاه دشمن با افراد سپاه خود مشورت کرد و نظر آن ها را جویا شد.بعضی از همراهان نظراتی ابـراز داشـتند،آن حضرت نظرات دیگران را جویا شد تا این که «مقداد بن عمر» به پا خواست و اعلام کرد که هر راهی را رسول خدا(صلی الله علیه واله) انتخاب کند،همراهی خواهند کرد و آمادگی روحی کامل خود را بـرای جـنگ و هر تصمیم دیگری که آن حضرت بگیرد،به عرض رسانید،باز هم رسول خدا(صلی الله علیه واله) به مشورتو بیان نظرات همراهان ادامه داد و بیشتر تمایل داشت نظرات انصار را بشنود،چون اکثر همراهان از انصار بودند.[۴] و آنـ ها قـبل از هـجرت رسول اکرم(صلی الله علیه واله) در « عقبه » بـا آن حـضرت بـیعت کرده بودند و او را به شهر خودشان « یثرب » (مدینه) دعوت کرده و متعهد شده بودند که از او و دینش حمایت خواهند کرد.

« سعد بن معاذ » در جـواب نـظر خـواهی رسول خدا(صلی الله علیه واله) عرض کرد:ای رسول خدا گـویا بـه ما نظر داری!رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمود:آری.سعد گفت:

پدر و مادرم فدای تو باد ای رسول خدا (صلی الله علیه واله)،ما به تو ایمان آورده و تـو را تـصدیق کـرده ایم و شهادت می دهیم به این که آن چه را آورده ای حق است و از جانب خـداوند،ما را هر طرف خواستی ببر ما همراه تو هستیم حتی اگر دستور دهی همراه تو وارد دریا شویم این کار را خـواهیم کـرد…[۵]

رسـول اکرم(صلی الله علیه واله) بعد از این نظرخواهی تصمیم به جنگ و مقابله با سـپاه دشـمن گرفت،البته با همان روشی که قبلاً ذکر شد.

رفتارهای رسول اکرم(صلی الله علیه واله) قبل از شروع جنگ

شـروع جـنگ اجـتناب ناپذیر بود،رسول الله(صلی الله علیه واله) قبلاً دستور داد تا حوضچه ای در کنار چاه های بدر ساختند و آب در آن ذخیره کـردند و بـه سـپاه خود فرمودند:اگر از سپاه دشمن کسی خواست از حوضچه آب بنوشد،مانعش نشوید.

وقتی سپاه دشمن آماده جـنگ شـدند و مـقابل مسلمین قرار گرفتند،پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) دعا کردند و خطاب به پروردگار عالم عرض کرد:

خـداوندا ایـن قریش است که با تکبر و فخرفروشی به دشمنی با تو روی آورده و رسول تو را تـکذیب مـی کند،پروردگارا خـواستار نصرتی هستم که به من وعده دادی،خدایا در همین صبح امروز آن ها را نابودشان ساز.[۶]

قبل از شـروع جـنگ رسول اکرم(صلی الله علیه واله) به اصحاب خود فرمود:

من می شناسم مردانی از بنی هاشم و دیـگران را کـه تـمایلی به جنگ با ما ندارند و آن ها را اجباراً به این جا آورده اند،پس اگر با آن ها مـواجه شـدید آن ها را نکشید،سپس عدّه ای را نام برد که آن ها را از روی اکراه و اجبار به جـنگ آورده بـودند.[۷]

وقـتی قبل از جنگ رسول خدا(صلی الله علیه واله) صفهای سپاه خود را مرتب و منظم می کرد،چوبی در دست داشت که بـه شـکم یـکی از اصحابش اصابت کرد،او گفت یا رسول اللّه مرا به درد آوردی،در حالی که خداوند تـو را حـق و عدالت فرستاده است،پس به من اجازه بده تا قصاص کنم!آن حضرت فرمود:

بیا قصاص کن و او جـلو رفـت و شکم رسول خدا را بوسید!حضرت سؤال کرد که به چه منظور این کـار را کـردی؟گفت:یا رسول اللّه ملاحظه می فرمایی که چه وضـعی پیـش آمـده،خواستم در آخرین ساعتی که با تو هستم بـدن شـما را بوسیده باشم!رسول خدا(صلی الله علیه واله) در مورد او دعای خیر کرد.

سرانجام جنگ با مبارزه مـشرکان شـروع شد،مسلمین با وجود کمی نـفرات و نـداشتن سلاح و امـکانات جـنگی مـناسب در اثر رهبری رسول خدا(صلی الله علیه واله) و اسـتقامت و صـبر و توکّل به پروردگار عالم و اتصال به قدرت او بر مشرکان غلبه کردند،به طـوری که هـفتاد نفر از مشرکان و رؤسا و سران آن ها در ایـن جنگ کشته شدند و عـدّه ای از آنـ ها اسیر شدند و بقیه با حـالت شـکست خورده و وحشت زده رو به فرار گذاشتند و به طرف مکه برگشتند.

در این جنگ طبق تـصریح قـرآن مجید،نصرت خداوند بر پیامبر اکـرم(صلی الله علیه واله) و سـپاهیانش نازل شد و آن هـا بـه وسیله سپاهی از ملائکه تـقویت شـدند،البته نزول نصرت خداوند بعد از استقامت و توکل آن ها به خداوند و تحمل خطر کشته شدن در راه دفـاع از دیـن توحیدی و رسول پرودگارشان بود.خداوند در این زمـینه مـی فرماید:

ولقد نـصرکم اللّه بـبدر و انـتم اذله فاتقوا اللّه لعلکم تشکرون (آل عـمران،/۳ ۱۲۳)

یعنی خداوند شما را در جنگ بدر یاری کرد در حالی که [از نظر نظامی و سلاح و نفرات] ناتوان بودید… و در آیـه دیـگری اشاره ای به یکی از سنت های خداوند در جـهت امـداد مـؤمنان و شـرایط آن امـداد کرده و می فرماید:

بـلی ان تـصبروا و تتقوا و یأتوکم من فورهم هذا یمددکم ربکم بخمسه آلاف من الملائکه مسومین (آل عمران/ ۱۲۵) یعنی اگر شما اسـتقامت کـنید و مـلتزم تقوی باشید و مورد حمله ناگهانی دشمن قـرار بـگیرید،خداوند شـما را بـه پنـج هـزار ملائکه نشان دار مدد می کند.

نحوه تجلی رحمت رسول اللّه(صلی الله علیه واله) در جنگ ها

با توجه به حوادثی که در این جنگ اتفاق افتاد ـ و به بعضی از آن ها اشاره شد ـ نحوه ظـهور و تجلی رحمت وجود رسول اعظم(صلی الله علیه واله) را نسبت به انسان ها توضیح می دهیم:

امیر المؤمنین علی(علیه السلام)در توصیف موقعیت های خاص جنگی در زمان رسول اللّه(صلی الله علیه واله) می فرماید:

«کنّا اذا احمرّ البأس اتـقینا بـرسول اللّه صـلی اللّه علیه و آله و سلّم،فلم یکن احد منّا اقرب الی العدو منه»[۸] یعنی وقتی آتش جنگ شعله ور مـی شد و شدت می گرفت ما (سپاه مسلمین) به رسول اللّه(صلی الله علیه واله) پناه می بردیم و کسی به دشـمن نزدیکتر از آن حضرت نبود.

ایـن کـلام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) متضمن معانی دقیق و لطیفی است و آن این که شخص امیرالمؤمنین در جنگ ها حفاظت از وجود مبارک رسول اللّه(صلی الله علیه واله) را به عهده داشت و با فداکاری های بی نظیر،خطرات را ازوجود او دفع می کرد به طوری که در جـنگ در جهت حفاظت از آن حضرت ده ها زخم خطرناک به بدن شریفش اصابت کرد و خطر کشته شدن را از آن حضرت دفع کرد.

عدّه دیگری از مسلمین هم در حد توان و شجاعت خود خطرات را از وجود مقدس رسول اللّه(صلی الله علیه واله) دفـع مـی کردند،پس این پناه بردن به رسول اللّه(صلی الله علیه واله) باید علت و حکمت دیگری داشته باشد!!

سید رضی (ره) جامع نهج البلاغه در توضیح این کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرماید:

معنی این چنین است که هـنگامی کـه ترس از دشمن عظیم می شد و جنگ شدت می یافت،مسلمین به شخص رسول اللّه پناه می بردند،پس خداوند به وسیله رسول اللّه(صلی الله علیه واله) پیروزی [و نصرت] را برای آن ها نازل می کرد….

متفکر بزرگ معاصر فقید سعید مـرحوم مـحمد تقی جعفری در ترجمه نهج البلاغه خود کلام سید رضی را با افزودن توضیحی به صورت ذیل ترجمه کرده است:

و معنای این سخن چنین است که هنگامی که ترس از دشمن شـدید مـی شد و گـزیدن جنگ سخت تر می گشت،مسلمانان بـه ورود خـود پیـامبر اکرم(صلی الله علیه واله) به جنگ پناهنده می شدند (می خواستندخود پیامبر وارد کارزار شود).پس خداوند پیروزی را بر آنان به جهت وجود آن بزرگوار نازل می فرمود و آنـان از آنـ چه مـی ترسیدند،به جهت وجود نازنین آن حضرت آسوده خاطر می گشتند…[۹]

بـه نـظر می رسد نکته مهم کلام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) همانست که مرحوم سید رضی آن را به صورت خیلی مجمل بیان فـرموده و تـرجمه مـرحوم محمد تقی جعفری هم با افزودن توضیحی معنای آن را روشن تر کـرد،و می شود توضیحی به کلام شریف حضرت امیر(علیه السلام) ذکر کرد،هم به عنوان تفصیلی بر کلام سید رضی (رهـ) و هـم تـکمیل آن و یا بیانی شبیه آن همراه با تفصیل و آن این که:

الف:طبعاً پناه بـردن مـسلمین در مراحل شدید تر جنگ به رسول اللّه(صلی الله علیه واله) به منظور زنده ماندن خود و در خطر قرار داشتن رسول اللّه(صلی الله علیه واله) نـمی تواند بـاشد.به جهت این که حداقل

تعداد قابل توجهی از آن ها در حین جنگ همتشان در دفاع ازرسـول اللّه(صلی الله علیه واله) و دفـع خطرات از وجود مبارک آن حضرت بود.اگر چه قهرمانی های امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این جهت بسیار باشکوه و فـوق حـد مـحاسبات و ارزیابی های عادی بوده،اما تعداد قابل توجهی از مسلمین هم در این جهت تلاش و همتی داشتند و ایـن مـوضوع قابل کتمان و بی اعتنایی نمی باشد.

ب:اگر گفته شد امیرالمؤمنین(علیه السلام) و عدّه ای از مسلمین همتشان در حـفاظت از وجـود رسـول اللّه(صلی الله علیه واله) به کار می رفت،ولی همه مسلمین دارای این روحیه و شجاعت نبودند و در مراحل خطرناک جنگ جـهت مـحفوظ ماندن از خطرات به رسول اللّه(صلی الله علیه واله) پناه می بردند و در کنار او قرار می گرفتند!

در جواب می شود گـفت:این عـمل را امـیرالمؤمنین به مجموع مسلمین حاضر در جنگ و خود نسبت داده و فرموده است که:ما به رسول اللّه(صلی الله علیه واله) پنـاه مـی بردیم و این عمل را به عنوان عملی صحیح و مطلوب تلقی فرموده نه عـمل نـادرست یـا کم ارزش!

ج:تعداد قابل توجهی از مسلمین در جنگ ها از خود شهامت و شجاعت زیادی نشان می دادند و این عـده غـالباً از کـشته شدن در جهاد مقدس نمی ترسیدند و بعضی در آرزوی شهادت و رسیدن به برکات آن بودند،اگر چـه،مسلمین هـمراه رسول اللّه(صلی الله علیه واله) دارای چنین روحیه ای نبودند،اما عدهٔ قابل توجهی دارای اوصاف فوق الذکر بودند و اعمال و رفتار آن ها طـوری چـشمگیر بود که می شود مقاصد آن ها را به مجموع سپاه مسلمین نسبت داد،چـون اعـمال و رفتار این گروه مسیر جنگ ها را تعیین مـی کرد.

عـلاوه بـر این خود شخص امیرالمؤمنین حتی به تـنهایی گـاهی قدرت تعیین مسیر یک جنگ و یا قسمتی از آن را داشت،به طوری که در جنگ بدر از هـفتاد نـفر از کشته های مشرکان سی و شش نفر فـقط بـه دست آن حـضرت کـشته شـدند و سی و چهار نفر به دست تمام سـپاه مـسلمین،یعنی نقش آن حضرت به تنهایی از تمام سپاه مسلمین بیشتر بود. و در جنگ احـد در اولیـن ساعت جنگ فرماندهان هر نه دسـته از سپاه دشمن به دسـت آن حـضرت کشته شدند و مشرکان با ایـن شـکست عظیم از هم پاشیده و رو به فرار گذاشتند و بعداً در اثراهمال گروهی از مسلمین در اجرای فرمانی از رسـول اللّه(صلی الله علیه واله) مسیر جنگ عوض شد.

بـا ایـن حـساب لازم می آید که پنـاه بـردن مسلمین در جنگ در حالی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) هـم بـین آن ها بود باید حکمت دیگری داشته باشد نه آن چه در ظاهر امر و در ابتدا به نـظر مـی رسد.

می شود گفت:نترسیدن از کشته شدن یک مـطلب اسـت و علاقه بـه پیـروزی بـر مشرکان و دفع آدمکشان تـبهکار و جلوگیری از آدمکشی آن ها مطلبی دیگر.یعنی طبعاً مسلمین در جنگ ها قصد اصلی و اولیه شان زنده ماندن و سرکوب مـشرکان و حـفظ دین خدا و تقویت آن بود.

د:مسلمین ایـمان داشـتند بـه ایـن که رسـول اکرم(صلی الله علیه واله) مـورد تـوجهات و عنایات خاصه پرودگار عالم قرار دارد و مراقبت و محافظت خاصی از وجود مبارکش به عمل می آید و ملائکه معینی از طـرف خـداوند عـهده دار محافظت از حیات او هستند و محل استقرار آن حضرت مـستمراً بـالخصوص در مـیادین جـنگ و مـوقعیت های خـطرناک محل نزول رحمت و برکات خاصه خداوند عالمیان است،فلذا می شود گفت:مسلمین جهت بهره مند شدن از رحمت و برکات الهی که بر آن حضرت نازل می شد،به او ومحل استقرار او پناه می بردند،حتی اگر از جـمله آثار آن برکات و عنایات،نجات از کشته شدن و یا تقویت روحی برای رسیدن به پیروزی و شکستن سپاه دشمن باشد و آن ها هم به همین منظور به آن حضرت پناه ببرند.

در مورد موقعیت و مقام رسول اللّه و عـنایات و تـوجهات خاص پروردگار عالمیان نسبت به آن حضرت و این که وجود شریفش رحمتی است گسترده برای جهانیان و محل نزول رحمت و برکات خاصه خداوند،در قرآن مجید آیات وجود دارد که به یکی از موارد بـسیار صـریح آن ها اشاره ای می کنیم:

خداوند عالم می فرماید:

وما کان اللّه لیعذبهم و انت فیهم و ما کان اللّه معذبهم و هم یستغفرون (انفال،/۸ ۳۴)

آیه خطاب پیامبر اکرم و خداوند عـالمیان بـه او می فرماید:

خداوند در مقام عذاب کـردن آنـ ها نبود،مادام که تو در بین آن ها باشی و خداوند عذاب کننده آن ها نبود،اگر آن ها در حال استغفار باشند.

امام ابو جعفر محمد بن علی الباقر(علیه السلام) از امیرالمؤمنین عـلی(علیه السلام) حکایت کرد،که او می فرماید:

در زمـین دو وسـیله امان از عذاب خداوند بود،که یکی از آن دو به عالم بالا برده شد،و به دومی روی بیاورید و به آن تمسّک بجویید،اما آن امانی که به عالم بالا برده شد،رسول خدا(صلی الله علیه واله) بود و اما آن امانی که بـاقی اسـت و برقرار است،استغفار می باشد،بطوریکه خداوند فرمود:وما کان اللّه لیعذبهم و انت فیهم…[۱۰]

سرانجام این که آیه کریمه اشاره ای به مرتبه ای و مرحله ای از رحمت وجود رسول اللّه(صلی الله علیه واله) و حاکی از این مطلب است که حتی اقامت آن وجود مقدس در منطقه ای از زمین و در بین قومی و ملتی و گروهی از انسان ها مانع نزول عذاب و سبب امنیت انسان ها در آن منطقه می باشد، حتی اگر آن انسان ها گناهکار هم باشند و یا در بین آن ها گناهکارانی وجود داشته باشد.

استناد به آیه کریمه هم برهانی بود بر اثبات آنـ چه کـه در قسمت اخـیر ذکر شد،و هم اشاره ای به موضوع اصلی مورد بحث در این نوشته و هم اشاره ای به نحوه مشمولیت انـسان ها اعم از مؤمنان و کافران و گناهکاران نسبت به رحمت خداوندی که از وجود رسـول اللّه(صلی الله علیه واله) جـریان می یابد.

« من مـی شناسم مـردانی از بنی هاشم و دیگران را که تمایلی به جنگ با ما ندارند….»

و این موضوع خیلی شـگفت آور اسـت کـه آن حضرت در چنان موقعیت خطرناکی به فکر افراد دشمن بوده و گروهی از آن ها را که تمایلی به جـنگ نداشتند و از روی اکراه آمده بودند معرفی می کنند و نام می برد و توصیه می کند کـه آن ها را نکشند.

و چون طـبعاً بـنی هاشم را که از بستگان آن حضرت بودند و آن ها را بیشتر می شناخت و با روحیه و افکارشان آشنا بود اول نام می برد و بعد دیگران را و هیچ ملاحظه نمی کند که شاید بعضی از مخالفان و یا منافقان خواهند گفت کـه او بیشتر به فکر بستگان خود می باشد و می خواهد آن ها کشته نشوند.یعنی در مقام حفظ جان انسان ها،به فکر موقعیت سیاسی و اجتماعی خود نیست.

اما جالب است که در خطرناک ترین مراحل جنگ آن حضرت هـمیشه بـستگان خود را که ایمان آورده بودند و در بین مسلمین و یکی از آن ها بودند،به مقابل دشمن می فرستاد و به وسیله آن ها که شجاع تر و خالص تر بودند از بقیه مسلمین دفع خطر می کرد.

امیرامؤمنین علی(علیه السلام) در این زمـینه مـی فرماید:

«و ما کان رسول اللّه ـ صلی اللّه علیه و آله ـ اذا احمرّ البأس واحجم الناس قدّم اهل بیته فوقی بهم اصحابه حرّ السیوف والأسنه فقتل عبیده بن الحادث یوم بدر و قتل حمزه یوم احد و قـتل جـعفر یوم مؤته؛»[۱۱] یعنی رسول خدا(صلی الله علیه واله) هنگامی که جنگ شدت می گرفت اهل بیت خود را پیش می انداخت و به وسیله آن ها اصحابش را از حرارت شمشیرها و نیزه ها حفظ می کرد،چنان که عبیده بن الحـارث در جـنگ بـدر و حمزه در جنگ احد و جعفر در جـنگ مـوته شـهید شدند.

بالاتر از این ها موضوع مقدم شدن خود امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در خطرناک ترین مراحل جنگ بود،با این که او محبوب ترین انسان ها و گرامی ترین آن ها در نظر رسـول اللّه(صلی الله علیه واله) بـود،و در مسیر حوادث نهضت مقدس دین توحیدی احتیاج شـدیدی بـه وجود و حضور او بود،اما رسول خدا(صلی الله علیه واله) او را مقدم می داشت و او دائماً در گرداب های خطرناک حوادث قرار می گرفت.

اسـرای جنگ بعداً به طرق مختلفی آزاد شدند،حتی آن هایی که خواندن و نوشتن بلد بـودند،به دسـتور رسـول خدا(صلی الله علیه واله) هرکدام با یاد دادن خواندن و نوشتن به ده نفر از مسلمانان آزاد می شدند.

اما ترحم به حـال اسـراء و مـلاطفت با آن ها مجوزی عقلی یا شرعی ایجاد نمی کند که آن ها بلافاصله و بدون هیچ قـیدی آزاد بـشوند،چون در آن صورت مجدداً زمینه جنگ و آدمکشی به وسیله آن ها فراهم می شود و اگر هـیچ جـریمه یـا مشکلی یا تنبیهی در مورد آن ها بکار بسته نشود،نوعی تشویق به تبهکاری و ایجاد جنگ در مـورد آنـ ها محسوب خواهد شد،و موجب ادامه جنگ ها و تبهکاریها.

گفته شده است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در روز بدر وقتی متوجه کثرت افراد دشمن و کمی افراد سپاهش شـد،رو بـه قـبله ایستاد و خطاب به پرودگارش عرض کرد: پروردگارا به وعده خود [در مورد امـداد و کـمک] به من وفا کن.اگر این گروه و پیروان دین توحیدی کشته شوند،تو در روی زمین عبادت نخواهی شد،و او پیـوسته دعـا می کرد و از خداوند کمک می خواست….[۱۲]

این دعا مستجاب شد و به دنبال آن نصرت آسـمانی نـازل شدند و سپاهی از ملائکه به کمک مسلمین نـازل شـد و یـا اینکه این گروه از ملائکه قبلاً نازل شـده و در کـنار مسلمین مستقر شده بودند و وقتی رسول اکرم(صلی الله علیه واله) دعا کرد و استحقاق دریافت امـداد آسـمانی در مسلمین پیدا شد،اراده پرودگار عـالم بـه توسط آنـ ها جـریان یـافت.

در آن حادثه که قبل از وقوعش خداوند عـالم آن را بـه پیامبرش خبر داده بود و با وعده نصرت او را مورد عنایت قرار داده بود و زمینه نـصرت آسـمانی آماده بود،باز هم جهت تحقق آن وعـده و نزول نصرت خداوند،دعا لازم بـود و از طـریق دعای رسول خدا(صلی الله علیه واله) اراده خـداوند مـبنی بر نصرت مسلمین جریان یافت و پیروزی آن ها بر سپاه قدرتمند دشمن محقق شـد.[۱۳]

ارتـباط زندگی انسان ها با ملائکه

قـبلاً اشـاره شـد به این که در جـنگ بـدر گروهی از ملائکه به کـمک مـسلمین آمدند و اراده خداوند در جهت نصرت آن ها از طریق ملائکه معینی تحقق یافت.در این حادثه رسـول اکـرم(صلی الله علیه واله) یک راه بسیار متعالی و فوق عـادی بـه سوی منابع بـی پایان رحـمت خـداوند به انسان ها نشان داد و بـه آن ها تذکر داد که در زندگی خود،تنها و به حال خود رها شده نیستند.و گروهی از موجودات غیر از انـسان هـا در کنار آن ها قرار دارند،که دارای قدرت های عـظیمی مـی باشند و زنـدگی انـسان ها را در روی زمـین و در مقصد آفرینش یـعنی عـالم آخرت و بهشت به جریان می اندازد.

شناختن ملائکه و ایمان به آن ها و دریافت علومی از قرآن مجید در مورد آن هـا مـنشأ فـوایدعظیمی در زندگی انسان ها خواهد شد و انسان به قـدرت عـظیم و بـی پایانی مـتصل خـواهد شـد و از طریق علم و ایمان به آن ها و پیدا کردن نوعی اتصال به عالم آن ها،با توجه به اتصالی که ملائکه با عالم دنیا و زندگی انسان ها و عالم فوق ماده دارند،تحولی عـظیم در زندگی آن ها پیدا خواهد شد.این بحث دارای ابعاد وسیعی است که احتیاج به بحث مستقلی در مورد آن وجود دارد.[۱۴]

پی نوشت ها:

[۱]تاریخ پیامبر اسلام، دکتر محمد ابراهیم آیتی ۲۴۰/،چاپ دانشگاه تهران، به نقل از سیره ابـن اسـحاق و اعلام الوری طبرسی.

[۲]همان / ۲۴۸ ـ ۲۵۱٫

[۳]بحار الانوار، علامه مجلسی،۱۹/۲۲۴،دار احیاء التراث العربی،بیروت؛منتهی الآمال،شیخ عباس قمی/۷۰،کانون انتشار تهران.

[۴]بحار الانوار،۱۹/۲۱۷؛تاریخ پیامبر اسلام/۲۵۵٫

[۵]سیره النبی (سیره ابن هشام )،۲/۲۵۴،دارالفکر؛بحارالانوار،۱۹/۲۱۸٫

[۶]سیره ابن هشام،۲/۲۶۰؛تاریخ پیامبر اسلام/۲۶۰٫

[۷]سیره ابن هـشام، ۲/۲۶۹٫

[۸]نـهج البلاغه بخش حکمت ها، فصل «غریب کلامه »،شماره ۹٫این فصل کوتاه داخل بخش حکمت های نهج البلاغه بعد از حکمت ۲۶۰ در نهج البلاغه صبحی صـالح قـرار دارد.

[۹]ترجمه نهج البلاغه،محمد تقی جـعفری /۱۱۳۹٫

[۱۰]نـهج البلاغه،حکمت ۸۸٫

[۱۱]همان،نامه شماره ۹٫

[۱۲]مجمع البیان لعلوم القرآن،شیخ طبرسی،۴/۶۴۹،دار احیاء التراث العربی،بیروت.

[۱۳]برای اطلاع بیشتر در این زمینه و به دست آوردن نظریات ائمه معصومین(علیه السلام) می توان بـه مـنابع حدیثی مثل کتاب اصـول کـافی،ج ۴ (دوره چهار جلدی مترجم فارسی) کتاب الدعا مراجعه کرد.

[۱۴]برای اطلاع از عالم ملائکه و اوصاف این موجودات به منابع کلامی و تفسیری و حدیثی ازجمله تفسیر المیزان،و نیز آیات و سوره های ذیل مراجعه کرد: اسـراء آیـات ۶۶ ـ ۷۲،حجر آیات ۱ـ ۹،انبیاء آیات ۱۶ـ۳۳، سبأ آیات ۲۲ ـ۳۰،فاطر آیات ۱ـ ۳۵،ق آیات ۱۵ـ ۳۸،مریم آیات ۶۴ ـ ۶۵٫

 پدیدآور: کلانتری، الیاس،

منبع: مجله بینات؛ زمستان ۱۳۸۵ – شماره ۵۲ ؛ به نقل از نور مگز
پایگاه حوزه

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید:

  1. سلام – مطلبی که به آن پرداخته اید بسیار مورد توجه نسل نو در زمان حال است- ضمنا در وبلاگ بنده نیز مطلب ۲۶۷ و جندین نوشتار دیگر در همین موضوع است- با تشکر موفق باشید