شخصيت هاي بين المللي
شیخ جمال البنا که بود؟

شیخ جمال البنا در دیداری در محل اقامت در قاهره، اظهار علاقه کرد که بازدیدی از ایران اسلامی داشته باشد. و ما او را برای شرکت در یک سمیناری به ایران فرستادیم که پس از برگشت، آثار حسن تأثیر این دیدار، در وی کاملاً مشهود بود.

 

619-a

دیدار در قاهره

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )،ده سال قبل وقتی که به عنوان مسئول بخش دیپلماتیک نظام جمهوری اسلامی ایران در مصر به آن کشور رفتم، یکی از اهدافم، بررسی تاریخ و چگونگی ساختار جامعه الازهر الشریف، حرکت اخوان المسلمین، کودتای افسران آزاد بر ضد نظام سلطنتی و به طور کلی «شناخت مصر از درون» بود.

پس از استقرار در محل نمایندگی، و در آغاز، از بازماندگان شهید حسن البنا جویا شدم. «برادران» گفتند که برادر کوچکتر شیخ حسن به نام شیخ جمال البنّا و فرزند ارشد شیخ شهید، به نام سیف الاسلام البنا، زنده هستند و در «قاهره» زندگی می کنند و توضیح دادند که سیف الاسلام البنا، عضو مکتب الارشاد سازمان ـ کمیته مرکزی ـ و مورد احترام همگان است؛ اما شیخ جمال، نه تنها «اخوانی» نیست و راه و روش برادرش را در پیش نگرفته است، بلکه انتقادهای خاصی هم به اندیشه و عملکرد اخوان المسلمین دارد.

اشاره به نکته دوم، نه تنها «شوق دیدار» او را از من سلب نکرد، بلکه برای شناخت بهتر خاندان شیخ حسن البنا، بیشتر ساخت و این بود که طبق قرار تلفنی، به منزل مسکونی قبلی وی که اینک به دفتر کار یا مؤسسه الفکر الاسلامی تبدیل شده است ـ در خیابان ارتش، شماره ۱۹۵ ـ به دیدارش رفتم.
تحفّظاتی که در دیدار با رهبران اخوان در قاهره داشتم؛ چراکه خط قرمز رژیم مبارک و وزیر سازمان امنیت وی ـ ژنرال عمر سلیمان ـ بود، ظاهراً این بار وجود نداشت؛ ولی هنگامی که با اتومبیل سفارت در شارع الجیش، به دفتر وی رسیدم، ماشینی هم که با فاصله، پشت سر ما در حرکت بود، کمی دورتر توقف کرد و معلوم شد که برای امنیتی های مصر و باند عمر سلیمان، هر نوع دیداری می تواند یک سوژه قابل تعقیب و مراقبت باشد. این بود که در سایر دیدارها با دیگران، بدون «قرار تلفنی» از اعزام پیک خاص استفاده می کردم، گرچه در همه حال، ممکن بود تحرکات تحت مراقبت ویژه باشد!

اصولاً مصری ها ـ یعنی امنیتی های مصر ـ پس از استقرار بنده در قاهره و انتشار مقاله ای در افشای سوابق اخوانی این جانب، در هفته نامه «الملتقی الدولی» که با کمک سفارت رژیم بعث عراق در قاهره انتشار می یافت، تازه فهمیدند که این بار با یک دیپلمات ایرانی، با پیشینۀ دراز اخوانی روبرو هستند!

الملتقی الدولی با گزارشی که بی تردید از سفارت عراق در قاهره گرفته بود، به سوابق فعالیت های اینجانب در ایران و سپس در ایتالیا و ترجمه و نشر کتاب ها و آثار رهبران اخوان مانند شهید سید قطب پرداخته بود و سپس بخشی از مقدمه مرا بر کتاب «العروه الوثقی» (مجموعه شماره های مجله چاپ پاریس توسط سید جمال الدین و محمد عبده) آورده بود که در آن، من از نسل جدید مصری تربیت شده در مکتب شهید سید قطب و شهید خالد الاسلامبولی، تقدیر کرده بودم.

به هر حال همین امر، با توجه به اینکه این جانب در مصر سمت رسمی داشتم و باید خط قرمزهای مربوطه را مراعات می کردم، باعث شد که ارتباطات را محدودتر و مخفی تر انجام دهم.

اما دیدار با جمال البنا دیگر علنی شده بود و نگرانی نداشت؛ ولی این بار برادران اخوانی تذکر دادند که «جمال» در «خط اخوان» نیست و «مورد» دارد؛ اما چون شیخ جمال، همان لطافت روح «پدر» عبدالرحمن و «برادر» شیخ حسن البنا را داشت و به ویژه در مسأله تقریب بین مذاهب اسلامی همفکر و همسو با ما بود، به رغم شرایط خاص وی، روابط فرهنگی ما با ایشان ادامه یافت.

کتابخانه خاندان

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )،در دیدار دوم با وی که باز در همان مرکز یا مؤسسه فرهنگ و فکر اسلامی انجام گرفت، به بازدید کتابخانه او که شامل «تراث پدر و برادر» بود، پرداختم. این کتابخانه برای این جانب که به دنبال پژوهش و تحقیق درباره حرکت اخوان المسلمین هم بودم، بسیار ارزشمند بود. این کتابخانه پانزده هزار جلد کتاب عربی و چندین هزار جلد کتاب به زبانهای انگلیسی و فرانسوی داشت و کتابهای شیخ عبدالرحمن و شهید شیخ حسن البنا و مجموعه های نشریات و مجلات قدیمی اخوان المسلمین را در خود جای داده است و با توجه به اینکه اغلب اصل نسخ خطی کتابهای پدر و آثار و مقلات برادرش هم در آن نگهداری می شود، می توان گفت گنجینه گرانبهایی برای کسانی است که در زمینه «تراث آل البنا» تحقیق می کنند.

البته خود استاد جمال البنا، با استفاده از همین تراث، چندین مجلد تحت عنوان «وثائق الاخوان المسلمین المجهوله» (اسناد منتشر نشده درباره اخوان المسلمین) تألیف می کرد که قرار بود منتشر سازد.

مجموعه کامل و خطی دایره المعارف با موسوعۀ «مسند الامام احمد بن حنبل الشیبانی» در حدیث، که در ۲۴ جلد تنظیم شده بود و از تألیفات ارزشمند پدر شیخ حسن و شیخ جمال بود، در این کتابخانه نگهداری می شد و یادداشت ها و اصل بعضی از مقالات و رساله های شیخ حسن البنا هم در آنجا قرار داشت. این آثار و مخطوطات شیخ عبدالرحمن البنا «الساعاتی» در بخش ویژه ای از کتابخانه، نگهداری می شد.

گفته می شد که این شیخ الازهری، برای آنکه از وجوهات شرعی و حقوق اوقاف استفاده نکند، در «خان الخلیلی» یک محل کار داشت و با تعمیر ساعت، امرار معاش می نمود و به همین دلیل به «الساعاتی» معروف شده بود و اتفاقاً خان الخلیلی که در کنار «مسجد سیدنا الحسین» علیه السلام قرار دارد، طبق یادداشت سید جمال الدین حسینی اسدآبادی، در پشت جلد یکی از کتاب های خود، مدت های مدید محل اقامت سید بود و منزلش، مرکز تجمع طلاب ازهری و روشنفکران مصری بود و شیخ عبدالرحمن البنا هم با افکار سید در آنجا و در آن دوران آشنا شد و این افکار به فرزندش شیخ حسن انتقال یافت که در تکوین شخصیت فکری او اثر داشت و شاید به همین دلیل بود که شیخ حسن البنا در خاطرات خود (مذکرات الدعوه و الداعیه) می گوید که حرکت او، استمرار راه سید جمال و شیخ محمد عبده است.

سفر به ایران

شیخ جمال البنا در دیداری در محل اقامت در قاهره، اظهار علاقه کرد که بازدیدی از ایران اسلامی داشته باشد. و ما او را برای شرکت در یک سمیناری به ایران فرستادیم که پس از برگشت، آثار حسن تأثیر این دیدار، در وی کاملاً مشهود بود.

او یک بار هم اظهار تمایل نمود منشورات مؤسسه الفکر الاسلامی را که شامل دهها اثر تألیفی خود وی بود، در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، که ناشران مصری هم در آن شرکت می کردند، عرضه کند و پس از موافقت و ارسال دهها کارتن کتاب، متأسفانه به دلیل مشکلات اداری که با آنها روبرو شد، کتابهای مؤسسه وی ترخیص نگردید و چون مرجوع کردن آنها به مصر هم هزینه زیادی داشت و متأسفانه می بایست حق انبارداری هم بپردازد! به رغم تلاش زیاد، کتابهایش در انباری گمرک ماند و عاقبت هم معلوم نگردید که چه شد. این امر متأسفانه گله و نارضایتی شیخ جمال را همراه داشت!

یک بار هم که بعضی از شیوخ الازهر را برای صرف شام به اقامتگاه دعوت کرده بودم، شیخ جمال البنا و دکتر حسن حنفی هم آمدند که بحثشان با شیوخ سنتی الازهر، مدتی طول کشید و اوج گرفت و با دخالت حقیر و اظهارات دوستانه در مورد اینکه بحثهای فلسفی یا فقهی و علمایی را در حوزه های درسی الازهر و دانشگاه قاهره ادامه دهیم، «مباحثه آقایان» به «منازعه» بدل نشد و به خیر گذشت؛ ولی معلوم شد که دوستان الازهری هم «تحمل» دیدار دو دانشمند اسلامی دگراندیش را ندارند! این بود که در جلسات دیگر، دعوت مشترک به عمل نیامد.

جمال البنا کیست؟

جمال البنا در سال ۱۹۲۰ م در منطقه «محمودیه» از استان «البحیره» در نزدیکی های اسکندریه به دنیا آمد. پدرش شیخ عبدالرحمن البنا الساعاتی، مؤلف «مؤسوعه مسند الامام احمد» در حدیث بود. برادر بزرگوارش شیخ حسن البناست که جمعیت «اخوان المسلمین» را تأسیس کرد و حرکت عظیمی را در مصر به وجود آورد که آثارش پس از آنکه ۸۰ سال از تأسیس جمعیت می گذرد، تازه در مصر آشکار می گردد.

جمال پس از پایان تحصیلات ابتدایی، وارد مدرسه خدیوی شد و در آنجا با استاد زبان انگلیسی کلاس که انگلیسی هم بود، به مشاجره پرداخت و مدرسه را رها کرد و به تحصیل علوم در مدارس و حوزه های دیگر پرداخت و سپس دست به قلم برد و به نوشتن و نشر مقالاتی در مطبوعات مصر اقدام نمود و نخستین کتاب خود را درباره «اصلاح اجتماعی» در سال ۱۹۴۵ منتشر ساخت و سال بعد کتاب «دمکراسی نوین» از وی به بازار آمد که فصلی از آن تحت عنوان «فهم جدید قرآن» موجب بحث و جدل در محافل اسلام گرایان و روشنفکران گردید.

وقتی در ژوئیه سال ۱۹۵۲ قیام «افسران آزاد» با موفقیت همراه شد، سرهنگ عبدالناصر خود این قیام را «کودتا» نامید، اما بعدها آن را «انقلاب ژوئیه» نامیدند که استاد جمال البنا در کتاب «ترشید النهضه» موارد اختلاف بین «کودتا» و «انقلاب» را بیان داشت و اثبات کرد که قیام افسران، همان «کودتا» بوده نه انقلاب؛ ولی کتاب پس از انتشار، توقیف و جمع آوری شد و جمال البنا در مقاله ای با شجاعت تمام نوشت که همین جمع آوری کتاب، خود دلیل روشنی بر کودتا بودن قیام و «مقدمه ای برای دیکتاتوری نظامی» است.

به دنبال استمرار فشار و اختناق رژیم حاکم بر ضد همۀ آزادیخواهان و سرکوب حرکت اخوان المسلمین و اعدام رهبران آن به دستور سرهنگ عبدالناصر، جمال البنا فعالیت های اجتماعی خود را در حوزه سندیکاها آغاز نمود و کتاب ها و نشریاتی در این زمینه منتشر ساخت و مرکز فعالیت خود را هم در «ژنو» قرار داد و توانست «اتحادیه بین المللی اسلامی کار» را تأسیس کند و دامنه فعالیتهای خود را به کشورهای اسلامی دیگر بگستراند.

پس از درگذشت عبدالناصر و پیدایش زمینه فعالیت های فرهنگی، جمال البنا دو کتاب «روح اسلام» و «کتاب و سنت، دو اصل بزرگ» را منتشر ساخت.

در اوائل سال ۱۹۹۰ میلادی، وی کتاب «نحو فقه جدید» (به سوی فقهی نو) را در سه مجلد انتشار داد و در این کتاب که یک دوره کاملش را به این جانب اهدا نمود، خواستار ابداع فقه جدیدی شد که هماهنگ با منابع فقه قدیم و سنتی نیست و در آن مدعی شد که برای ورود به مباحث فقهی، ضرورتی ندارد که همچنان به منابع سنتی و قدیمی مانند «اصول فقه» و «علم الحدیث» بسنده کنیم، بلکه باید از روشهای نوینی که بازده مناسبی برای نیازهای جامعه امروزی داشته باشد، بهره جست.

این کتاب با مخالفت علما الازهر و اسلام گرایان سنّتی روبرو شد و خود شیخ جمال البنا، در عمل منزوی گردید.

استاد جمال البنا با همکاری خواهر خود «فوزیه» که دارای ثروت هنگفت باقی مانده از همسرش بود، یک مؤسسه فرهنگی ـ اسلامی به نام «دارالفکر الاسلامی» تأسیس نمود و به توسعه فعالیت های فرهنگی پرداخت و پس از درگذشت خواهر و همسرش، شیخ جمال به طور تمام وقت به تألیف و ترجمه پرداخت و توانست بیش از صد و پنجاه جلد کتاب تألیف و یا ترجمه نماید و منتشر سازد که از جمله آنهاست: دیمو قراطیه جدیده، الحرکه العمالیه الدولیه، العمل فی الاسلام، المرآه المسلمه، الحجاب، نحو فقه جدید، ختان البنات جریمه، موقفنا من العلمانیه، والقومیه الاشتراکیه، التعددیه فی المجتمع الاسلامی، الاخوان المسلمون الظالمون والمظلمون، الاسلام والعقلانیه، الاصول الفکریه للدوله الاسلامیه، قضیه الحریه فی القرآن، الصوده الی القرآن، قضیه الحریه فی الاسلام، معرکه الفقه الجدید، الجمع بین الصلاتین، ما بعد السلفیه، الازهره جامعه و لیس کنیسه، الجهاد المفتری علیه و…

نظریه سیاسی

شیخ جمال الدین البنا علاقه زیادی به اظهارنظر درباره اشخاص و مسائل سیاسی روز مصر و جهان اسلام نداشت و سعی می کرد که وارد مسائل زودگذر سیاسی روز نشود و به کار فکری ـ فرهنگی و به قول خود احیای میراث فرهنگی و دعوت اسلامی بپردازد؛ اما در موردی خاص ـ صدام حسین ـ چنان آشفته بود و مطالبی بیان می داشت که من تصور کردم به خاطر ما این قبیل سخنانی می گوید؛ اما بعدها دیدم که این نظر خود را خیلی روشنتر و تندتر در گفتگو با خالد الگیلانی در تاریخ ۲۱/۲/۲۰۰۸ بیان داشته و او آن را در پایگاه اینترنتی «الحوار المتمدن» گذاشته و نشر کرده است.

قبلاً اشاره کردیم که او از لحاظ شغلی با کارهای سندیکایی همکاری داشته و چندین کتاب در این مورد تألیف و ترجمه نموده و منتشر ساخته است و در «سازمان کار عربی» (منظمه العمل العربیه قاهره) به عنوان مشاور عالی کار می کرده است. هنگامی که دفتر این سازمان در سال ۱۹۷۹ پس از قرارداد ننگین کمپ دیوید از قاهره به بغداد انتقال یافت، از او خواستند به عراق برود و کارش را ادامه دهد؛ اما او ضمن رد این درخواست، در پاسخ گفت: «من هرگز حاضر نیستم در زیر سایه شخص جنایتکار و آدمکشی مانند صدام کار و یا زندگی کنم!»

در سال ۱۹۹۰، پس از اشغال کویت به دست رژیم بعث صدام، او گفت: «این صدام، همان صدام پیشین و پسین است! او ۸ سال تمام به جنگ ناجوانمردانه ای علیه جمهوری اسلامی ایران اقدام نمود و من اعتقاد دارم که او فقط سزاوار اعدام نیست، بلکه باید او را به خاطر جرائمی که مرتکب شده، تکه تکه کرد.»

اختلاف فقهی

شیخ جمال البنا همان طور که اشاره شد، خواستار تجدید کامل در فقه، با استناد به مبانی جدید بود و در این باره کتابهایی هم تألیف و چاپ نمود که مورد اعتراض فقهای سنتی الازهر واقع شد. او می گفت اسلام احکام سهل و آسانی برای زندگی مردم بیان داشته است که با مرور زمان، فقها و علمای مذاهب طبق برداشت خود، نظریات خود را به عنوان «وحی منزل» بیان نموده و بر مردم تحمیل کرده اند و نیازهای جامعه و مسئله زمان و مکان را در نظر نگرفته اند.

با این اندیشه، او در بعضی از مسائل اجتماعی ـ فرهنگی مطالبی بیان داشت که مورد اعتراض علما و فقهای اهل سنت قرار گرفت که از آن جمله بود: حجاب کنونی در بلاد عربی، ربطی به اسلام ندارد، بلکه بخشی از انواع آن، برای جلوگیری از تابش خورشید و یا جلوگیری از طوفان شن و خاک است که در بلاد عربی از همان قدیم الایام وجود داشته است.

از سوی دیگر او نقابی را که بعضی از سلفی ها استفاده از آن را بر زنان خود تحمیل می کنند و اجازه نمی دهند که حتی راه تنفس شان از چارچوب نقاب بیرون شود، «لکه ننگی بر دامن زنان مسلمان می نامید» که رنگ و بوی زن بودن را از آنها سلب می کند.

و باز فتوا داد که چون در اصل ازدواج، رضایت زن حق و شرط اصلی است، نمی توان این حق را در موقع طلاق از او سلب نمود و در اختیار مرد قرار داد تا هر وقت که خواست، او را طلاق دهد و بی شک رضایت زن در این امر هم شرط و حق است.

همچنین اختلاط زن و مرد را در جهان امروز یک ضرورت اجتناب ناپذیر می دانست و جدا ساختن آنها را در هر امری مخالف موازین شرعی نامید و بر آن بود که اصولا این نوع برخوردها تضییع حق اجتماعی قشری از جامعه به شمار می آید. البته شیخ جمال دایره روابط دوستانه بین دختر و پسر را هم وسیعتر از آن می دانست که در دنیای کنونی مرسوم است، بلکه آن را مقدمه ای برای ازدواج آگاهانه و موجب شناخت دو طرف از یکدیگر و عامل استمرار زندگی مشترک می دانست.

او همچنین حکم «قتل» را در موارد ارتداد، جایز نمی شمرد و آن را رد می کرد و یا کشیدن سیگار در ایام ماه مبارک رمضان برای کسانی را که توان دور شدن از آن را ندارند، «مبطل صوم» نمی دانست و مدعی بود دود سیگار جزء مصادیق «أکل و شرب» نیست و نمی تواند مبطل صوم باشد.

این قبیل فتاوی و اظهارنظرهای فقهی، آن هم در جامعه متعصب مصری، با واکنش های منفی روبرو شد و علمای سنتی آنها را خروج از «اجماع علمای امت» نامیدند و شیخ را مورد حمله و انتقاد شدید قرار دادند؛ ولی شیخ جمال با استدلال های خود، حاضر به پذیرش نظریات عالمان الازهر نگردید و تا آخر عمر، در پایه ریزی مبانی «فقه جدید» کوشا بود.

و این تلاش و کوشش، پس از ۹۲ سال زندگی، با درگذشت او در اواسط ماه ربیع الاول ۱۴۳۴ ق در قاهره پایان یافت. غفرالله له و لنا و لمن سبقونا بالایمان.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی خسرو شاهی

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: