صلاح‌الدین دسرو
وقتی مسلمان شدم از الله خواستم که مرا کمک کند

او با خلوص گفت: “وقتی مسلمان شدم از الله خواستم که مرا کمک کند تا اسلام را بیشتر از آن چه که درباره مسیحیت می‌دانستم، یاد بگیرم. اسلام مرا به شخصی تبدیل کرد که واقعاً می خواستم باشم.”

16-10-14_From-Marijuana-Women-To-Islam

 

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )،تلاش و تحقیق صلاح‌الدین دسرو، متولد یک خانوادۀ سیسیلی در فیلادرفیا، برای دینداری پس ازیک عمرتجربه لذت‌های دنیوی، وی را از یک نوجوان که زندگیش بر محور زنان، الکل و ماری‌جوانا بود، به یک کشیش کاتولیک و نهایتاً یک مسلمان تغییر داد.

“در ۱۳ تا ۱۷ سالگی زندگی ام شامل چیزهای خیلی اندکی بود. زنان، الکل، ماری‌جوانا، گناه و پول. تا آن موقع، فقط دو بار به کلیسا رفته بودم: برای غسل تعمید و برای اولین عشای ربانی مقدس.”

مرد جوان متوجه شد که در معاشرت با افراد بد، زیاده روی کرده است. در ۱۷ سالگی، دسرو از سبک زندگی اش خسته شده بود و می‌خواست که تغییر کند. بدین ترتیب که او از یکی از دوستانش که می‌گفت خدا را یافته است، سوالاتی می‌کرد.

“من خندیدم، چرا که اصلاً به خدا اعتقاد نداشتم! اما او مجدداً گفت: من خدا را پیدا کردم. آن شب به خانه رفتم در حالی که از اغواهای شدید بازگشت به سبک عادی زندگی خود، رنج می‌بردم.” او این‌ها را به یاد آورد. “روز بعد با ترس به سمت این مرد رفتم و به او گفتم که من مایلم خدا را پیدا کنم اما نمی‌دانم که خدا کیست! او گفت که حضرت عیسی مسیح خدا و ناجی است و برای تو مرده است.”

صلاح‌الدین دسرو گفت: “احساس بسیار خوبی در من ایجاد شد و داشتم ایمانی عمیق را در خود می‌پروراندم. این اندیشه در من ایجاد شد که می‌خواهم کشیش و راهب باشم اما در این که این قضیه را برای کسی تعریف کنم، مردد بودم”. “حدود ده ماه پس از این که به کاتولیک ایمان آورده بودم، برای یک زندگی راهبانه در فیلادرفیا به یک صومعه رفتم تا آن‌جا زندگی کنم”

“حدوداًبعد از ۳ سال، از فیلادرفیا به مینه‌سوتا نقل مکان کردم و همان سبک زندگی را در آن‌جا پیاده کردم. سپس به خاطر مطالعاتم به روم، اسپانیا، فرانسه و ایتالیا رفتم.”

و نهایتاً اسلام

آخرین مرحله پژوهش دسرو برای یافتن مذهب درست، وقتی آغاز شد که او پس از ۸ سال و نیم زندگی در یک صومعه، با یک روحانی (آخوند) ملاقات کرد؛کسی که عقاید او را با طرح چند سوال ساده، تکان داد.

“او از من سوالاتی راجع به کلیسا، عیسی، مریم و تاریخ پرسید! به بعضی از سوالاتش تا آن موقع فکر نکرده بودم و شگفت‌زده شدم.”

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان )،“او از من سوال می‌کرد که کجا عیسی گفته که من خدا هستم! هنوز هم نمی‌توانم به آن پاسخ دهم چرا که عیسی چنین چیزی نمی‌گوید!” سوالات سادۀ او، اعتقادات دسرو را تحت تاثیر قرار داد به طوری که تصمیم گرفت درباره اسلام، بیشتر تحقیق کند.” درباره چگونگی نماز خواندن مسلمانان، مطالعاتی را آغاز کردم. اما بیشتر از همه در انجیل دنبال این بودم که ببینم عیسی می‌گوید که چه کسی هستم! بعد از حدود ۴ ماه نتیجه گرفتم که عیسی نه خدا است و نه پسر خدا.” در این مرحله بود که او تصمیم گرفت مسلمان شود.

“بنابراین به یک مسجد رفتم و به روحانی گفتم که می‌خواهم مسلمان شوم. او در همان جا و در حدود دو ساعت،درس‌های زیادی راجع به اسلام، به من داد. حدود ساعت ۱۲ شب من مسلمان شدم و شهادتین را به جا آوردم و گواهی دادم که خدایی جز خدای یگانه (الله) نیست، و گواهی دادم که محمد فرستادۀ او است. از این لحظه به بعد، زندگی ام مجدداً دستخوش تغییر شد.”

او با خلوص گفت: “وقتی مسلمان شدم از الله خواستم که مرا کمک کند تا اسلام را بیشتر از آن چه که درباره مسیحیت می‌دانستم، یاد بگیرم. اسلام مرا به شخصی تبدیل کرد که واقعاً می خواستم باشم.”

منبع: فانا

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: